من رابطه خیلی خوبی با امام زمان نداشتم. اینکه می گویم مربوط به چند سال پیش است. بنظرم اینقدر سرش شلوغ بود که مسخره می نمود کاری به کار من داشته باشد. کسی که در این زمان از همه مهمتر و بزرگتر و موثرتر و فعال تر و قوی تر است و البته یک عالمه آدم های درست و حسابی در رکابش هستند، موجود پیزوری ای مثل من چه اهمیتی می تواند برایش داشته باش؟! اما اتفاقی افتاد و فهمیدم او حتی من را هم آدم حساب می کند؛ بعضی وقت ها به من نگاه می کند -شاید هم
همیشه؛ برایش فرق میکند که من در این لحظه چه کاری انجام می دهم و خلاصه اینکه بود و نبودم برایش فرق می کند. او از هیچ موجود کوچکی غافل نمی شود؛ خرده ریزه ها هم برایش مهم هستند. فکر کنم او هم بزرگ فکر میکند و کوچک عمل می کند…

نذر کرده ام کوچک عمل کنم. کارهایی را که شاید کوچک باشند اما مطمئنم که خوب هستند، وِل نکنم. حداقل چهل روز خود را به آن ها بچسبانم بَسا برای همیشه به من بچسبند و به قول علما، ملکه وجودی ام شوند. نذر کرده ام همان کارهای خوبی را که آسان از قلم می افتند، همان هایی را که بین واژه های پرطمطراق گم می شوند، همان هایی را که بین همه انسان ها مشترک هستند و همه دوستشان دارند و با داشتنشان میتوانی دوست های زیادی پیدا کنی، همان حرف های روشن را همه جا پخش کنم. من نذر کرده ام به جای آنکه دنبال فرمول های پیچیده تهذیب باشم، لبخند صدقه بدهم و از نوشیدن آب لذت ببرم و برای معذرت خواهی کردن دل دل نکنم.

این عکس دیگ نذری من است. شما هم شریک شوید…

04 micro ehsan

فهرست