بسم الله الرحمن الرحیم

بخش اول

مقدمه

سال گذشته دو جلسه (نشست ۵۵ و نشست ۵۶) درباره سوره مبارکه حشر صحبت کردیم. قصد ما این است که در دور دوم روی دستورالعملی که سُوَرِ مُسبّحات برای زندگی می­دهند، متمرکز شویم و یک پروتکل و منشوری برای امرِ سوره در زندگی پیدا کنیم.

سوره حدید را که خواندیم چند امر صریح و واضح در سوره بود مثل آمِنوا و اَنفِقوا که ما امر به انفاق را در نظر گرفتیم و روی آن کار کردیم و امر را در خود سوره مطالعه کردیم. سعی کردیم که منشوری برای انفاق در زندگی مان پیدا کنیم که جلساتی برای بررسی این موضوع با حضور اعضای باشگاه قرآنی نور برگزار شد.

محورهای سوره حدید را تکرار می­کنم. ما می­خواهیم یک دستورالعملی را با استفاده از سور مبارکه مسبحات کار کنیم. در این پنج سوره، سوره مبارکه حدید را امام قرار دادیم؛ می خواهیم به امر سوره های دیگر ذیل امر سوره حدید نگاه کنیم. پس دو کار انجام می دهیم؛ هم امرهای سُوَر مسبحات را کار می کنیم؛ هم امرهای سوره های دیگر را ذیلِ امر سوره مبارکه حدید که انفاق است قرار می دهیم. قصدمان این است که در این یک سال بفهمیم برای انفاق در زندگی چه کار کنیم. إن شاء الله باشگاه قرآنی نور صاحب فعالیت، ایده، عملیات، برنامه ریزی و اقدام برای موضوع انفاق بشود و بگوییم این باشگاه به برکت سوره های مسبحات  این مقدار از مسأله انفاق را در جامعه حل کرد.

سوره مبارکه حشر

روش کار :

  • سوره را مطالعه می­کنیم و آیات امر سوره را استخراج می­کنیم. آن­هایی که خداوند مستقیما با آن­ها امر کرده است.
  • بررسی می­کنیم ببینیم برای این که آن امر انجام شود خداوند به چه مقدماتی دستور داده است. مثلا در سوره مبارکه حدید تقوا از مقدمات انفاق است.
  • چگونه سوره نسبت به آن امر رغبت ایجاد می­کند؟ بر اساس ایمان به خدا، ایمان به رسول، ایمان به آخرت. نه فقط آن امر را مهم جلوه می­دهد، بلکه آن امر را موضوع مهم زندگی انسان می­کند.
  • مطالعه بعدی این است که موانع انجام آن عمل چیست؟ مثلا در سوره مبارکه حدید، آرزوهای دور و دراز (غرتکم الامانیّ) از موانع انفاق است.
  • انجام آن امر چه آثاری در زندگی انسان دارد؟
  • چگونه در آن امر عزم داشته باشیم که تا انتها استمرار بدهیم؟

این ها مطالبی است که از دل سوره در می آید. در باره سوره مبارکه حدید این کار انجام شد و در این جلسه به سوره مبارکه حشر می پردازیم.

سوره یک سری امر مستقیم دارد؛ یک سری کار را به عنوان مقدمه آن امر بیان کرده؛ این امر را با یک سری باور و اعتقاد و علم همراه کرده که این ها رغبت و انگیزه برای انفاق ایجاد می کند.

همین سوره  به یک سری آسیب هم اشاره می‌کند که مانع انجام عمل هستند. در سوره حشر می‌خوانیم شحّ نفس از آسیب‌هایی است که نمی‌گذارد امر سوره مبارکه حشر محقق شود.

یک کار دیگر این است که آثار و نتایج انجام آن امر را بدانیم چیست؛ اگر این امر انجام بشود، چه اتفاقی می افتد؟ این نکته مهمی است چون ضمن این که به انسان رغبت می دهد، به انسان در انجام کار عزم می‌دهد و او را جدی می کند.

نکته آخر هم این که هر کاری در ساختار انسان نیازمند به استمرار است. خدا برای استمرار آن کار تا رسیدن به نتیجه چه دستورالعملی داده؟ این ها می‌شود محورهای بررسی عمل در سوره مبارکه حشر و کلا در سوره‌های مسبحات.

 اول باید امر های سوره را در بیاوریم. سوره را می خوانیم و امرها را یاد داشت می کنیم. ( امر خداوند به انسان)

 

مطالعه سوره به منظور استخراج امر های سوره:

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم‏

 سَبَّحَ لِلَّهِ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (۱)

هُوَ الَّذي أَخْرَجَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ مِنْ دِيارِهِمْ لِأَوَّلِ الْحَشْرِ ما ظَنَنْتُمْ أَنْ يَخْرُجُوا وَ ظَنُّوا أَنَّهُمْ مانِعَتُهُمْ حُصُونُهُمْ مِنَ اللَّهِ فَأَتاهُمُ اللَّهُ مِنْ حَيْثُ لَمْ يَحْتَسِبُوا وَ قَذَفَ في‏ قُلُوبِهِمُ الرُّعْبَ يُخْرِبُونَ بُيُوتَهُمْ بِأَيْديهِمْ وَ أَيْدِي الْمُؤْمِنينَ فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ (۲)

وَ لَوْ لا أَنْ كَتَبَ اللَّهُ عَلَيْهِمُ الْجَلاءَ لَعَذَّبَهُمْ فِي الدُّنْيا وَ لَهُمْ فِي الْآخِرَةِ عَذابُ النَّارِ (۳)

ذلِكَ بِأَنَّهُمْ شَاقُّوا اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ مَنْ يُشَاقِّ اللَّهَ فَإِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ (۴)

ما قَطَعْتُمْ مِنْ لينَةٍ أَوْ تَرَكْتُمُوها قائِمَةً عَلى‏ أُصُولِها فَبِإِذْنِ اللَّهِ وَ لِيُخْزِيَ الْفاسِقينَ (۵)

وَ ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْهُمْ فَما أَوْجَفْتُمْ عَلَيْهِ مِنْ خَيْلٍ وَ لا رِكابٍ وَ لكِنَّ اللَّهَ يُسَلِّطُ رُسُلَهُ عَلى‏ مَنْ يَشاءُ وَ اللَّهُ عَلى‏ كُلِّ شَيْ‏ءٍ قَديرٌ (۶)

ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ وَ لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ شَديدُ الْعِقابِ (۷)

لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ (۸)

وَ الَّذينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ في‏ صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ وَ مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ (۹)

وَ الَّذينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذينَ سَبَقُونا بِالْإيمانِ وَ لا تَجْعَلْ في‏ قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحيمٌ (۱۰)

أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ نافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوانِهِمُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَ لا نُطيعُ فيكُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ (۱۱)

لَئِنْ أُخْرِجُوا لا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لا يَنْصُرُونَهُمْ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُونَ (۱۲)

لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً في‏ صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ (۱۳)

لا يُقاتِلُونَكُمْ جَميعاً إِلاَّ في‏ قُرىً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَديدٌ تَحْسَبُهُمْ جَميعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ (۱۴)

كَمَثَلِ الَّذينَ مِنْ قَبْلِهِمْ قَريباً ذاقُوا وَبالَ أَمْرِهِمْ وَ لَهُمْ عَذابٌ أَليمٌ (۱۵)

كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ فَلَمَّا كَفَرَ قالَ إِنِّي بَري‏ءٌ مِنْكَ إِنِّي أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمينَ (۱۶)

فَكانَ عاقِبَتَهُما أَنَّهُما فِي النَّارِ خالِدَيْنِ فيها وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمينَ (۱۷)

يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ (۱۸)

وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ (۱۹)

لا يَسْتَوي أَصْحابُ النَّارِ وَ أَصْحابُ الْجَنَّةِ أَصْحابُ الْجَنَّةِ هُمُ الْفائِزُونَ (۲۰)

لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى‏ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خاشِعاً مُتَصَدِّعاً مِنْ خَشْيَةِ اللَّهِ وَ تِلْكَ الْأَمْثالُ نَضْرِبُها لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَفَكَّرُونَ (۲۱)

هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ (۲۲)

هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ (۲۳)

هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ (۲۴)

(فَاعْتَبِرُوا يا أُولِي الْأَبْصارِ) این آیه اولین امر است. بعضی امرها امر علمی هستند و بعضی امر عملی. این آیه امر علمی است. در سوره حدید (وَ اعلَموا) امر به علم است. ما بیشتر امر در میدان عمل و اقدام مد نظرمان است. امرهای به علم به عنوان مقدمه یا ایجاد کننده رغبت و انگیزه هستند.

 (وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا وَ اتَّقُوا اللَّهَ) بسته امربعدی این است که گرفتن آن چه رسول می آورد و پرهیز از آن چه پیامبر دستور به پرهیز کردن  از آن می دهد. آن چه را  که رسول می آورد اخذ کنیم؛  از آن چه رسول نهی می کند، دست برداریم. و بعد این را همراه کرده با (وَ اتَّقُوا اللَّهَ) این نشان می‌دهد تقوا از مقدمات این امر است. اگر خواستیم بگوییم مقدماتِ (وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا) چیست، می گوییم رعایت تقوا.

 یک بسته امر دیگر در سوره:

(يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ)

(وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ)

منظور از امر همان چیزی است که خدا به انسان امر می کند نه حالت دعا و در خواستِ انسان از خدا و یا امر شیطان به انسان (كَمَثَلِ الشَّيْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اكْفُرْ)

 اولین کاری که کردیم امر های سوره را استخراج کردیم. ما سه امر در سوره داریم. 

از حیث عمل اگر دقت کنیم امر (اتقو الله) و امرهای آیات ۱۸ و ۱۹ یک امر باوری است. موضوع فراموش نکردن خداست ولی (وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا) کاملاً عملی است. ما سه بسته امر در سوره مبارکه حشر داریم اما امر آیات ۲و ۱۸ و ۱۹ شناختی و باوری هستند. آن امری که رفتاری است، (وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا) است. ما این را می گذاریم امر مبنایی سوره  مبارکه حشر.

امر محوری سوره را استخراج کردیم. خیلی ساده صیغه های امر را بررسی کردیم ؛ سه بسته امر داریم که هر بسته به هم متصل هستند.  بین این سه مورد یک امر ناظر به رفتار و عملی تر است و آن دو تای دیگر شناختی تر است. آن ها که شناختی هستند، حکم مقدمه دارند و رغبت برانگیزند. و آن که عملی است محور بحث ماست. امر محوری می شود (وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا)

مطالعه سوره با انگیزه عمل به امر سوره

 ما تا ماه آینده درگیر این امر خواهیم بود. ما دو ماه روی این امر تمرکز خواهیم کرد: آن چیزی را که رسول می‌دهد بگیرید و آن چه را که رسول نهی می کند کنار بگذارید. ما دو ماه همه تلاشمان را ‌بکنیم که این امر در زندگیمان جا بیفتد.

یک توضیحی را در جلسه سوره حدید عرض کردم و دوباره تکرار می کنم و باز در جلسه همه سوره ها این را تکرار می‌کنم؛ هر وقت سوره را برای بار دوم می خوانیم و روی امرش تاکید می‌کنیم، یعنی می خواهیم به آن امر عمل کنیم. صرفا دیگر در جلسه بشنویم و بفهمیم، نیست. از این جا به بعد تعارف نداریم. مطلب برای شنیدن به اندازه کافی در جلسات قبل گفته شده. نه این که سوره ها تمام می شوند؛ سوره ها هیچ وقت تمام نمی‌شوند؛ اما آن قدر که من و شما در زندگی لازم داریم، جلسات قبل گفته شده.

سری دوم مطالعه مسبحات را با موضوع عمل و امر شروع کردیم؛ چون می­خواهیم به آن عمل کنیم. حالا پیشنهادی که مطرح شد این بود که فارغ از این که هر کدام از بزرگواران در زندگی خودشان عمل می‌کنند، حیثیت جمعی ما هم که باشگاه قرآنی نور است به این عمل کند. جلسات انفاق برای این تشکیل شد که جمع مان هم إن شاء­الله به سوره حدید عمل کند. فقط درگیر مفاهیم نشویم؛ باید به عمل ختم شود. عملش همین است: آن چه را پیامبر می­آورد اخذ کنید و بگیرید؛ هرچه را هم نهی می‌کند، کنار بگذارید.

 این در زندگی یعنی چه؟ الان یکی بخواهد به این عمل کند یعنی باید چه کند؟ جای دوری نرویم؛ همین جا بایستیم. به همین یک آیه عمل کنیم، یعنی الان چه کار کنیم؟ این آیه را شنیدیم؛ خداوند دستورداده؛ شما چگونه به این آیه عمل می‌کنید؟

اول باید (ما اتاکم) را بشناسیم. پیامبر چه چیزهایی برای ما آورده است که باید آن را أخذ کنیم؟

 پیامبر قرآن برای ما آورده است؛ پس باید آن را اخذ کنیم (خُذِ الکتاب) خدا قرآن آورده است. باید آن را اخذ کنیم. این امر بسیار سنگینی است. نماز را هم آورده؛ نماز را هم باید اخذ کنیم.

سیره پیامبر هم آن چیزی است که برای ما آورده. پیامبر وقتی غذا می‌خوردند دستشان را دراز نمی­کردند؛ از غذای دم دستشان می­خوردند. پیامبر وقتی راه می­رفتند، نه تند راه می­رفتند، نه آرام. پیامبر همیشه اول سلام می­کردند. پیامبر انسان‌ها را با القاب زیبا صدا می­کردند. پیامبر به شدت به بچه ها توجه داشتند و به آن­ها احترام می‌گذاشتند. کتابی هست به نام سنن النبی تألیف علامه طباطبایی؛ پیامبر چگونه می‌نشستند؟ چگونه می­خوردند؟ این­ها را پیامبر برای ما آورده­اند. چگونه غذا بخورید؟ چگونه بخوابید؟ چگونه مشی کنید؟ چگونه نگاه کنید؟ چگونه صحبت کنید؟ چگونه گوش بدهید؟ پیامبر آن چه را برای شما آورده بگیرید. اگر واقعاً کسی دغدغه دارد، بگیرد.

یک سری چیزها را هم پیامبر فرموده انجام ندهید؛ کنار بگذارید. پرخوری نکنید؛ فضول کلام نداشته باشید. این­ها را هم آورده. این که دین خیلی کاملی است خوب شما می­گفتید: به کل دین عمل کنید. اُعبدوا الله تماما و کمالا. چرا این طوری گفته چرا این امر را به این شکل آورده؟ چرا نگفته دین خدا را کامل اقامه کنید؟

 در بستر نزول پیامبر مرحله به مرحله به مسلمانان کار می‌دهد؛ یعنی خدا می­فرماید: گام به گام با این پیامبر جلو بروید و هر کاری می‌کند با او انجام بدهید؛ اگر پیچید با او بپیچید؛ اگر ایستاد بایستید؛ اگر گفت جلو نروید، نروید. اگر گفت برویم جنگ، با او به جنگ بروید؛ اگر گفت نروید جنگ، نروید. در واقع داریم این آیه را در بستر جریان نزول نگاه می‌کنیم و کاملاً درست است. یعنی قدم به قدم با پیامبر برو. گام به گام با پیامبر برو. این می­شود شبیه عبارت زیارت جامعه کبیره. نه یک قدم جلو بیفت و نه یک قدم عقب بیفت. دوشادوش پیامبر برو. هرجا پیامبر ایستاد بایست و هر جا رفت برو. این حرف خیلی خوبی است. به وجهی این امر دلالت دارد بر این که در زندگی قدم به قدم با پیامبر حرکت کن. سعی کن به هیچ وجه نه جلو بیفتی و نه جا بمانی. قدم به قدم با پیامبر حرکت کن. این یک نکته.

پس چرا این امر را در این قالب بیان کرده؟ برای اینکه بگوید با ولیّ خودت قدم به قدم جلو برو. اگر او الان مأموریت کلانی را داده است، خوب همه بروید انجام بدهید. اگر اولویت بندی ایجاد کرد، طبق اولویت بندی او عمل کنید.

وجه دیگر هم دارد که از دل همین جمله که کم‌کم پرورش دادیم، به آن رسیدیم. به جای این که الله و عبادت و دین را بگوید، رسول را گفته است؛ پس می‌خواهد  به طور ویژه جایگاه رسول در انجام امر اظهار بشود. این حرف بسیار مهمی است. تأمّل کنید! این جا می­خواهد جایگاه رسول مهم بشود. یعنی چرا نماز می­خوانید؟ می‌توانید بگویید چون در دین گفته؛ چون خدا گفته؛ چون در رساله آمده. این جا می­گوید بگو چون رسول گفته است. چرا روزه می­گیریم؟ خوب آقا رسول الله روزه گرفتند به ما هم گفتند روزه بگیریم. چرا این طور می­نشینی؟ پیامبر این طور نشستن را برای ما آوردند. این خیلی حال شگفت انگیزی است. یعنی فرد عاشق رسولش است و خروجی­اش یک عشق بی نظیر به رسول است. به او می­گویند چرا این طور حرف می­زنی؟ می‌گوید چون پیامبر این طور حرف زدن را برای ما آورد. بعد از مدتی آدم‌ها چنین آدمی را ‌ببینند، می‌گویند تو چقدر شیفته این رسول هستی! تو همه کارهای او را تقلید می­کنی. می­گوید بله من همه کارهای او را تقلید می­کنم. این خیلی فرق می­کند با عبادت یا اقامه دین. در عبادت می­خواهد بگوید من عبد هستم. در دین می­خواهد بگوید من به دین عمل می‌کنم. این جا می­خواهد بگوید من مست و واله و شیدای رسولم. او هر کاری بگوید من انجام می‌دهم؛ اصلا لازم نیست بگوید.

 این خیلی نکته شگفت انگیزی است! آیه خیلی جالب است! نمی­گوید آن چه را رسول امر کرد انجام بدهید؛ آن طرف را گفته: آن چه را که پیامبر نهی کرده انجام ندهید؛ ولی نگفته آن چه را پیامبر می­گوید انجام بدهید. این نکته خیلی مهمی است. گفت آن چه را پیامبر برایتان آورده بگیرید. مثل بچه­هایی که مادر و پدرشان را نگاه می‌کنند و ادای آن ها را در می‌آورند. مادر و پدر که نمی‌گویند ادای من را در بیاور. اصلاً لازم نیست بگوید ادای من را در بیاور. او آن قدر پدرش را دوست دارد و آن قدر پدرش نزد او بزرگ است که پدر هر کاری بکند، او انجام می دهد. شبیه پدرش حرف می زند شبیه پدرش می‌نشیند شبیه پدرش راه می­رود هیچ وقت به او نمی گویند این کار را بکن.

 ولی (و ما نهاکم) را باید به او بگوییم. چرا؟ چون سلبی است. پیامبر که آن­ها را را انجام نمی­دهد. پس باید بگوید که این کار را نکن. چقدر این آیه دقیق است. این آیه دقیقاً معادل کسی است که نشسته و چشم دوخته به پیامبر هر کاری که پیامبر می‌کند، انجام می­دهد. طبیعتاً یکسری از کارها را نمی­تواند رصد کند؛ چون پیامبر انجام نمی‌دهد؛ ولی نمی تواند بین انجام ندادن ها متوجه بشود کدام را نباید انجام دهد؛ کدام را نشده که انجام بدهد. مثل اینکه من این جا نشسته ام و این چای این جاست؛ من نمی­خورم چون فرصت نشده تا بخورم. یک موقع  چیزی را نمی­خورم؛ چون حرام است و نباید خورد. شما وقتی به من نگاه می­کنید می گویید: هم چای نخورد و هم خمر نخورد. نمی‌توانید  بفهمید کدام نهی است. من نتوانستم به هر دلیلی انجام بدهم. پس باید توضیح بدهم که این را نخور؛ ولی انجام دادنی ها قابل اخذ کردن است. چقدر این آیه فوق العاده است!

 این آیه کار جالبی می کند. ما که آن قدر عاشق نیستیم که این طور بشویم. گفته این کار را بکن که آن عشق در دلت شکل بگیرد. خودت را شبیه به او کن؛ هر چه را که آورد اخذ کن تا تو ‌با او سنخیت پیدا کنی. تو که با او سنخیت پیدا کنی، محبت او قلب تو را می­گیرد. در واقع از نظر مصداق، انجام دادنِ تمامیِ دستوراتِ دین در این آیه هست. با این تفاوت که می‌خواهد زندگی قدم به قدم و دوشادوش پیامبر را به ما نشان دهد که فرد عاشقانه به پیامبر نگاه ‌کند و پیامبر هر کاری کند، او تکرار کند. پایش را جای پای پیامبر می­گذارد. می­گویند حالا دیگر لازم نیست پا جای پای پیامبر بگذاری. پیامبر دارد راه می­رود تو هم راه می روی. می­گوید نه، من می­خواهم آن طوری قدم بردارم که او قدم برمی‌دارد. خیلی باشکوه است! کسی که این کار را می­کند می­گوید من می­خواهم حتی طول قدم و سرعت قدمم هم به اندازه قدم و سرعت قدم پیامبر باشد. ‌می خواهم وقتی راه می روم همه بگویند چقدر شبیه پیامبر راه می‌رود. ببینید چه محبتی در این هست! چقدر می‌تواند محبت داشته باشد چقدر می تواند واله پیامبر باشد.

 این دستور این سوره است که ما دو ماه باید با این دستور زندگی کنیم. البته قرار شد که سوره های بعدی بروند ذیل امر سوره مبارکه حدید که موضوع آن انفاق بود و به طور ویژه سیره پیامبر در انفاق که برای ما خیلی مهم تر است. ما می‌خواهیم به این امر عمل کنیم؛ اما آن چه ویژه­تر موضوع بحث باشگاه قرآنی نور است، سیره پیامبر در انفاق است. پیامبر چه سیره ای در انفاق داشتند؟ این را به طور ویژه تر می‌خواهیم بررسی کنیم که این ذیل سوره حدید قرار بگیرد. بعد ما بگوییم ما این طوری انفاق می کنیم؛ برای این که پیامبر این طور انفاق می کردند. می‌خواهیم شبیه پیامبر شویم. این شد امر سوره مبارکه حشر.

حالا باید طبق آن دستورالعملی که گفته شد، چه کنیم؟ باید سوره را حول این امر مطالعه کنیم.

مطالعه سوره مبارکه حشر حول محور امر عملی سوره

 برخی از آیات، مقدمات رسیدن به این امر هستند یعنی به شما کمک می­کنند که به این امر برسید مثل (يا أَيُّهَا الَّذينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ لْتَنْظُرْ نَفْسٌ ما قَدَّمَتْ لِغَدٍ وَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنَّ اللَّهَ خَبيرٌ بِما تَعْمَلُونَ) (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ أُولئِكَ هُمُ الْفاسِقُونَ) این­ها مقدمه هستند. تقوا و عاقبت اندیشی باید در انسان فعال شود تا بتواند خودش را شبیه پیامبر گرامی اسلام قرار دهد. پس بعضی از مطالب سوره کارشان این است که مقدمات این امر را مطرح می‌کنند.

بعضی از مطالب سوره، باورهای حق را مطرح می‌کنند که اگر به آن باورها ایمان داشته باشیم، می‌رویم این کار را انجام می‌دهیم. (هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ عالِمُ الْغَيْبِ وَ الشَّهادَةِ هُوَ الرَّحْمنُ الرَّحيمُ هُوَ اللَّهُ الَّذي لا إِلهَ إِلاَّ هُوَ الْمَلِكُ الْقُدُّوسُ السَّلامُ الْمُؤْمِنُ الْمُهَيْمِنُ الْعَزيزُ الْجَبَّارُ الْمُتَكَبِّرُ سُبْحانَ اللَّهِ عَمَّا يُشْرِكُونَ هُوَ اللَّهُ الْخالِقُ الْبارِئُ الْمُصَوِّرُ لَهُ الْأَسْماءُ الْحُسْنى‏ يُسَبِّحُ لَهُ ما فِي السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ هُوَ الْعَزيزُ الْحَكيمُ) این ها چه کار می کنند؟ این­ها یک باورهایی را در ما فعال می­کنند که از روی میل و رغبت این کار را انجام می­دهیم. پس بعضی از آیات کارشان این است که از طریق ایجاد علم و ایمان رغبت ایجاد می­کنند. ایمان را در انسان فعال می­کنند و آن امر را با رغبت انجام می­دهد.

بعضی از آیات هم موانع را مطرح می کنند. شُحّ نفس، از مردم بیشتر از خدا ترسیدن، که در مورد منافقین می‌گوید از مردم بیشتر خشیت دارند تا از خدا. کسی که از مردم بیشتر خشیت داشته باشد نمی­تواند خودش را جای پیامبر بگذارد. یا (قلوبهم شتّی) این­ها آسیب­های این مدل زندگی است.

کار بعدی چیست؟ نتایج این طور زندگی کردن چیست؟ یک مؤمنین شگفت‌انگیزی می شوند که نسبت به برادران مومن خودشان غِلّ ندارند. خیلی جالب است. این می‌تواند فقط آثار نباشد؛ مقدمه و آثار در منطق دین خیلی به هم مرتبط هستند. چون منطق دین یک منطق رشد کننده و بالا رونده است. هر چیزی مقدمه است، خودش در مرتبه بالاتر نتیجه است و هر نتیجه­ای خودش مقدمه است برای مرتبه بالاتر. لذا (ولا تجعل فی قلوبنا غلا للذین آمنوا) می­تواند نتیجه این مدل زندگی باشد و هم می­تواند مقدمه باشد. کسی که عاشق پیامبر است مومنان برایش خیلی مهم هستند. چون مؤمنین هم، یاران پیامبرند. کسی که این طور عاشق پیامبر است، غِلّی نسبت به برادر ایمانی خودش ندارد. پس از این حیث نتیجه است. اما خود این غِلّ نداشتن مقدمه ای است برای این که این عشق بیشتر بشود.

بعد هم این­که چگونه می توانیم در این مسیر استمرار داشته باشیم؟ (مَنْ يُوقَ شُحَّ نَفْسِهِ فَأُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) پس باید یک یوقی به شح نفس بخورد که انسان بتواند این مسیر را تا انتها ادامه دهد و به فلاح نهایی برسد. این هم می شود دستورالعمل استمرار. خیلی جالب است! همه اش در سوره هست.

ما بنایمان این است که در جلسه اول این ها را باز نکنیم؛ چون می‌خواهیم که  حتما دوستان بروند سوره را مطالعه کنند. من از هر کدام یک مثال زدم برای این که خودتان کار کنید. الان شرایط برای تدبر در سوره آماده است. امر محوری معلوم شده؛ حول این امر باید مقدمات، آثار، ایمان­ها که رغبت آفرین هستند، موانع و عوامل استمرار را شناسایی کنیم. سوره را باید منشور (ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا) بخوانیم. خیلی هم مهم است.

 درخواست ما این است که همه مطالعه سوره مبارکه حشر را انجام بدهند. چرا؟ چون قرار است ما به این امر عمل کنیم. کسی­که می‌خواهد به این امر عمل کند، باید برود مقدمات و بقیه مواردش را یاد بگیرد. شما اگر بخواهید نماز بخوانید باید مقدمات نماز و شرایط صحت نماز و آسیب‌های نماز را درآورید. اگر کسی واقعا بخواهد نماز بخواند، باید برود بفهمد چگونه این کار را انجام دهد. اما اگر کسی نخواهد کار کند همین چهار کلمه که شنید، فقط حظی برده. اما اگر کسی بخواهد انجام دهد باید ببیند بهترین مسیر چیست و چگونه می­تواند در آن ثابت قدم باشد باید در انجام دادن این کار جدی باشیم. نکته بسیار مهمی است. وگرنه مطلب پشت مطلب گفته می­شود. اما الان وقت عمل کردن است.

 من درخواست می‌کنم برادرانه که همه به نیت عمل کردن به این آیه، سوره را مطالعه کنند و برای خودشان برنامه‌ریزی کنند که چگونه به این عمل می­کنند. این می­شود تا جلسه آینده. و جلسه آینده یکی از دوستان برداشت خودشان را در مورد این منشور ارائه دهند. که من مطالعه کردم و به این منشور رسیدم و سعی می‌کنیم آن منشور را که همه فهمیدند، کاملتر کنیم و برسانیم به این که منشورِ یک جمع بشود. کار جلسه بعدی این است که آن را کامل کنیم و ببینیم چگونه می‌توانیم با موضوع خاص انفاق، آن را منشور یک جمع قرار دهیم.

*******************

بخش دوم

سوره حشر با محوریت آیه شح نفس

 برای این که ارتباط سوره با فضای انفاق بیشتر در ذهنتان شکل بگیرد توضیحاتی می دهم و این جزء موضوعات مهم سوره است؛ یعنی هم کمک می کند به خواندن سوره حشر و هم وقتی می‌خواهید این سوره را ذیل موضوع انفاق بررسی کنید، خیلی در این زمینه راه گشاست.

سوره مبارکه حشر آیه ای دارد که جزء غُرَر آیات قرآن است و در سوره مبارکه حشر خیلی مهم و کلیدی است. که اگر کسی بگوید من سوره را حول این آیه مطالعه می‌کنم، موضوع را درست انتخاب کرده. این محور، قسمت انتهایی آیه ۹ است. ( وَ مَن یوقَ شُحَّ نفسه فاولئکَ هم المفلِحون) خیلی آیه جالبی است. خیلی از آیه های فلاح در قرآن لعل دارند. (لعلّکم تُفلحون) این آیه لعل ندارد؛ (فاولئکَ هم المفلِحون) شاید و باید در کار نیست؛ قطعا اتفاق می‌افتد. ( وَ مَن یوقَ شُحَّ نفسه فاولئکَ هم المفلِحون) p آنگاه q. قاعده کاملا  مستقیم و غیر قابل نقض است. یعنی حتما می شود؛ یعنی هر کس شح  نفسش را مهار کند، قطعاً به فلاح می رسد و ( قَد افلَحَ المؤمنون) برایش محقق می شود.

شحّ نفس چیست که مهار آن، انسان را به فلاح می رساند؟

شح آن حالتی است که انسان در درون خودش می ‌رود، به گونه ‌ای که از پیرامون خودش فارغ می شود؛ ولو به اندازه ای. البته مراتب دارد. شح آن حالتی است که انسان با مسائل خودش درگیر می ‌شود، پس توجهش از مسائل بیرونی، از دیگران، حتی از خدا منصرف می شود. انسان به گونه ای درگیر خودش و مسائل خودش و تمایلاتش و دغدغه هایش می شود که حتی موجب می ‌شود از توجهش به خدا کاسته شود. یعنی وقتی سراغ خدا هم می ‌رود، حواسش به نیازمندی‌ های خودش است نه خدا. رفته پیش خدا؛ ولی حاجت خودش برایش مهم است نه خدا. وقتی با خدا این‌طور است، به نحو اولی با مردم هم همین طور است. که وقتی سراغ مردم هم می رود حاجت خودش مهم هست، نه دیگران. این طبیعتا مراتب دارد. بعضی ها فقط خودشان برای خودشان مهم هستند؛ بعضی ها کمتر. بعضی ها گاهی خودشان و گاهی دیگران. این شح، خیلی در وجود انسان صفت عمیقی است. به این راحتی ها هم قابل دستیابی نیست. حتی قابل شناسائی هم نیست.

من می توانم وارد میدان جنگ شوم؛ بجنگم ولی هنوز حاجت خودم در دلم برجسته باشد. من می ‌توانم انفاق کنم؛ ببخشم؛ ظاهراً از خودم بگذرم؛ ولی در درون خودم هم چنان حاجت خودم برجسته باشد. چون می بخشم بعد می گویم: به نظرت بعد از این که این جوری بخشیدم در مورد من چه فکر می کنند؟! و در جمع خودشان از من چگونه یاد خواهند کرد؟! ظاهراً انفاق کرده است؛ واقعاً فداکاری است؛ ما هم نمی‌ گوییم که آدم بدی است؛ فداکاری کرده؛ ولی رگه‌ های شح نفس در درونش وجود دارد. خیلی صفت عمیقی است. واقعاً کسی که یوق شح نفس داشته باشد، به فلاح می‌ رسد. یعنی در درون خودش هیچ حاجتی غیر از حاجت ِغیر نیست. حالا این غیر، طبیعتا خواسته خداست.

بستر شناسی آیه ( وَ مَن یوقَ شُحَّ نفسه فاولئکَ هم المفلِحون)  

در باره ماجرای جنگ بنی قریظه که داستان سوره حشر است، با هم صحبت کردیم. فایل جلسه را حتما گوش بدهید. خیلی جلسه باشکوهی بود در امام زاده قاضی الصابر. یکی از جلسه های به یاد ماندنی برای خود من است. آن قدر خودم از آن جلسه استفاده کردم، برای خودم به یاد ماندنی است و حالم تا یک مدتی دگرگون بود. مثل کسی که واقعاً سوره را شنیده؛ نه این که سوره گفته. نکات خیلی مهمی از آن احساسی که مومنین در میدان جنگ دارند، بیان شده. خدا یک جنگی را بدون این که مومنین کاری کنند، به نفع پیامبر تمام می کند. مومنین هیچ کاری نمی کنند. خدا کاری  می‌کند که یکی از مهم ترین قلعه های دشمن فرو می‌ریزد و به تصرف پیامبر گرامی اسلام در می‌آید. پیامبر هم دستور می‌دهند همه خانه‌های آن جا را خراب کنید. یعنی این خزی فسق، این ذلت فسق و نفاق را کامل حضرت جلوه می دهند. که حالا چالش های اجتماعی، سیاسی، نظامی داشت که در نشست ۵۵ درباره اش صحبت کردیم. 

در یک چنین فضایی یک سرزمین قابل توجهی در اختیار پیامبر گرامی اسلام قرار گرفته؛ چون کل آن سرزمین و خود قلعه و تمام زمین های اطرافش در اختیار پیامبر قرار گرفت. خدا هم چه کار می کند؟ خدا هم نه می گذارد و نه بر می دارد می فرماید: (ما أَفاءَ اللَّهُ عَلى‏ رَسُولِهِ مِنْ أَهْلِ الْقُرى‏ فَلِلَّهِ وَ لِلرَّسُولِ) این فیء که به دست آمده، کسی که در میدان جنگ نبوده، چون آن ها که در جنگ هستند، سهمی از غنیمت می‌برند. در این جنگ که کسی نجنگیده. این فیء کلا برای خدا و رسول است؛ تمام شد. پیامبر! برای خودت. آن قسمتی که برای خداست را تقسیم کنید بین ذی القربی و یتامی و مساکین و ابن السبیل (لِذِي الْقُرْبى‏ وَ الْيَتامى‏ وَ الْمَساكينِ وَ ابْنِ السَّبيلِ) تازه آن قسمتی که سهم خداست را تقسیم کنید بین چه کسانی؟ بین ذی القربای پیامبر و یتیمان و مسکینان و در راه ماندگان. (كَيْ لا يَكُونَ دُولَةً بَيْنَ الْأَغْنِياءِ مِنْكُمْ) برای این که یک عده در جامعه قُله نشوند و یک عده پایین بیایند. اختلاف طبقاتی به وجود نیاید؛ یک عده زندگی خیلی مرفهی داشته باشند و یک عده خیلی بدبخت باشند. لذا شما در نظر بگیرید  بخش زیادی از جامعه قرار نیست از این آورده بسیار گسترده سهمی ببرند؛ چون ایتام و مساکین که بیچاره هستند؛ نوعا هم این بیچاره ها خیلی در صحنه ها نیستند. چون قشر آسیب پذیری هستند. یعنی بدنه جامعه که قشر فعال جامعه است، باید بایستد، نگاه کند. و قرار نیست از این سهمی ببرد. باید ببیند جلوی چشمش این سرزمین شگفت انگیز تقسیم می‌شود. خدا آن را به رسول می دهد و یک قسمت سهم خداست که گفته به ایتام و مساکین و در راه ماندگان بدهید. خدا این فیء را به رسول و خانواده رسول اختصاص داده. اولا چقدر باید عاشق رسول باشید که آب در دلتان تکان نخورد. بگویید داده به رسول! دمش گرم! اصلا وقتی رسول  چیزی را دارد، گویا من دارم که اگر من داشته باشم آن قدر خوشحال نیستم که وقتی او دارد. ( وَ مَن یوقَ شُحَّ نفسه فاولئکَ هم المفلِحون) کسی که شُحّ نفس داشته باشد اولین جایی که دردش می آید، درباره رسول و ذی القربایش است. می گوید یعنی فرزندان رسول خونشان از ما رنگین تر است که این سرزمین را به آن ها بدهید؟ یعنی ما جنگیدیم که این اتفاق بیفتد؟ ( وَ مَن یوقَ شُحَّ نفسه فاولئکَ هم المفلِحون) اول در مورد خود رسول  و ذی القربای رسول دردشان می آید. حالا حقی هم ندارند ( چون این فیء بدون جنگ به دست آمد.) ولی بالاخره در جریان این حرکت بوده اند. بعضی از اول بوده اند؛ بعضی از مهاجرین و بعضی انصار. هر دو گروه هم کارهای شگفت انگیزی کردند؛ مهاجران که همه زندگیشان را گذاشتند و آمدند؛ انصار هم رسما زندگیشان را نصف کردند. کار بزرگی کردند. حالا بایستند ببینند این سرزمین تقسیم می‌شود بین رسول و ذی القربای رسول که این اولین جایی است که  دردشان می آید.

بعد از این خدا می فرماید: (وَ ما آتاکم الرسول فخذوه و ما نهاکم عنه فانتهوا ) خدا این جا امتحان می گیرد. رسول هر چه را به شما داد اخذ کنید و هر چه را که نهی کرد، دست بردارید. آن که مومن است ( بلا تشبیه) مثل مادری که بچه اش غذا می خورد، انگار خودش می خورد. و به رسول خدا این حس را داشته باشد که وقتی به ایشان داده شده، خوشحال تر باشد تا وقتی به خودش داده شود. چقدر خوب که به رسول دادی! اصلا بقیه آن را هم به رسول بده.  

در سوره انفال ماجرایی دارد که که جنگ می‌روند و به غنیمت می رسند و می ایستند. پیامبر می گوید بفرمایید. می گویند: خوب ما ایستادیم ببینیم این غنیمت چگونه تقسیم می شود؟ این آدم ها که این جا صدایشان نمی توانست در آید، در ماجرای سوره انفال صدایشان در آمد. به لحاظ تاریخی ماجرای سوره انفال قبل از ماجرای سوره حشر است. همان هایی که در  ماجرای سوره انفال صدایشان درآمد، این جا که گفتند هیچ حقی ندارید، نمی توانست حرفی بزند ولی در دلش آشوب است.

حالا کاش کار به اینجا ختم شود. برویم جلوتر. (لِلْفُقَراءِ الْمُهاجِرينَ الَّذينَ أُخْرِجُوا مِنْ دِيارِهِمْ وَ أَمْوالِهِمْ يَبْتَغُونَ فَضْلاً مِنَ اللَّهِ وَ رِضْواناً وَ يَنْصُرُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ أُولئِكَ هُمُ الصَّادِقُونَ) پیامبر؛ آن بخشی که برای خداست و قرار شد به مساکین بدهید، آن را به فقراء مهاجرین بدهید؛ چون این ها از دیارشان خارج شدند و هر چه داشتند، گذاشتند و آمدند؛ این ها  واقعا هیچ چیز ندارند. این را به فقرای مهاجرین بدهید. حالا شما فکر کنید از انصار باشید: ما رفتیم پیامبر را آوردیم این جا؛ شجاعت کردیم در مقابل قریش ایستادیم؛ هرچه زندگی داشتیم با این ها تقسیم کردیم؛ این ها که الان فقیرند ولی در نصف خانه ما دارند زندگی می‌کنند؛ یعنی بدهید به فقرای مهاجرین و انصار، هیچ. حالا رسول را تحمل کنیم؛ این را چگونه تحمل کنیم؟!

بعد می فرماید که (و الَّذينَ تَبَوَّؤُا الدَّارَ وَ الْإيمانَ مِنْ قَبْلِهِمْ يُحِبُّونَ مَنْ هاجَرَ إِلَيْهِمْ وَ لا يَجِدُونَ في‏ صُدُورِهِمْ حاجَةً مِمَّا أُوتُوا وَ يُؤْثِرُونَ عَلى‏ أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ) آن گروه دیگر انصار که عاشقانه مهاجران را پذیرفتند، در درون سینه های شان احساس نیاز نکردند نسبت به آن چه که قرار بود به مهاجران داده شود و مهاجران را بر خودشان برگزیدند در حالی که خودشان به آن نیاز داشتند.( وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ) این ها خودشان محتاج آن بوده اند. ببینید چه ایمانی در این انصار شکل گرفته که در چنین صحنه ای نه تنها حالش بد نشده است، بلکه  می گوید من اصلاً نمی خواهم. اصلا به این میل ندارم. به او می گوید من می دانم تو نیاز داری. جواب می دهد من نیاز دارم ولی نمی خواهم. اصلا تو داشته باشی من کیف می کنم.

با این بسترِ ( وَ مَن یوقَ شُحَّ نفسه فاولئکَ هم المفلِحون) شُحِّ بعضی ها در مقابل رسول سر باز می کند و بعضی در مقابل ذی القربای رسول و بعضی در مقابل مؤمنینِ هم اندازه خودشان. حالا من رسول را چیزی نگفتم. ذی القربای رسول هم باشد. بالاخره صدیقه طاهره و حسنین علیهم السلام، انسان های ویژه ای هستند. این مومنینی که کنار ما هستند و ما با هم زندگی کردیم که خونشان رنگین تر از ما نیست که.

 تازه می گوید: (وَ الَّذينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا وَ لِإِخْوانِنَا الَّذينَ سَبَقُونا بِالْإيمانِ وَ لا تَجْعَلْ في‏ قُلُوبِنا غِلاًّ لِلَّذينَ آمَنُوا رَبَّنا إِنَّكَ رَؤُفٌ رَحيمٌ )

برای این که مطمئن باشند یک ذره از شح در دلشان باقی نمانده برای او دعا هم می کنند. می گویند: خدایا به ما توفیق بده در درون ما غِلّی از مهاجرین باقی نماند. برایش مهم است اگر در تَهِ نهانش هم چیزی هست، در بیاید. این حالِ  مَن یوق شح نفسه  است. آن که شح نفسش را مهار کرده. پیامبر که گل سرسبد است؛ همه عالم را به او بدهند. جانم فدای او؛ خون درون قلب من است. ذی القربای رسول که آن ها هم با رسول هستند. آن ها هم خون درون قلب من هستند. مومنین هم که در کنار من هستند، فداکاری کرده اند؛ کارهای بزرگی کردند؛ آن ها هم پاره تن من هستند پس به آن ها بده. دستش درد نکند که به آن ها می دهد. حتی نکند یک وقتی من بی دقتی کنم، حواسم نباشد و یک غلی بماند. می رود دعا می کند: خدایا نگذار غِلّی در دل من بماند. خدایا کاری کن دلم با این ها صاف صاف باشد. به این حال می‌گویند: یوق شح نفس. این نمونه عینی است. 

آثار مهار شح نفس در زندگی

 صفت عجیب و غریبی است. شما فکر کنید یک نفر در روابط خانوادگی اش و در رابطه با همسرش یوق شح نفس داشته باشد؛ چگونه زندگی می کند؟ با پدر و مادرش، همسرش، فرزندش، همسایه اش یوق شح نفس داشته باشد. یعنی او را بر خودش می برگزیند (ولو کان به خصاصة) با این که خودش اولویت دارد؛ ولی او را به خودش ترجیح می‌دهد. این موتورِ محرکِ انفاق کردن است. کسی این روحیه را نداشته باشد، یک جای انفاقش یک روزی بالاخره می لنگد. چون اگر انفاق می‌کند و می گذرد، یک توقعاتی هم در درونش شکل می گیرد. انفاق می‌کند و تا یک جایی می آید؛ اما اگر قرار باشد بعدا ثمراتی داشته باشد، اگر خودش در آن نباشد، خیلی برایش گران تمام می‌شود. خیلی این موضوع، موضوع عظیمی است.

وضع کسانی که دارای شح نفس هستند

حالا آن سوی ماجرا را ببینید: (أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذينَ نافَقُوا يَقُولُونَ لِإِخْوانِهِمُ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ أَهْلِ الْكِتابِ لَئِنْ أُخْرِجْتُمْ لَنَخْرُجَنَّ مَعَكُمْ وَ لا نُطيعُ فيكُمْ أَحَداً أَبَداً وَ إِنْ قُوتِلْتُمْ لَنَنْصُرَنَّكُمْ وَ اللَّهُ يَشْهَدُ إِنَّهُمْ لَكاذِبُونَ) دیدید یوق شح نفس چه زیباست! حالا ببینید شح نفس چه شکلی است. اهل کتاب (یهودی های بنی قریظه) برمی گردند به منافقین می‌گویند اگر شما قیام کنید، ما هم با شما قیام می کنیم؛ اگر با شما جنگ شود، پشت شما می ایستیم. خدا شهادت می دهد که این ها دروغ می‌گویند.

(لَئِنْ أُخْرِجُوا لا يَخْرُجُونَ مَعَهُمْ وَ لَئِنْ قُوتِلُوا لا يَنْصُرُونَهُم ْ وَ لَئِنْ نَصَرُوهُمْ لَيُوَلُّنَّ الْأَدْبارَ ثُمَّ لا يُنْصَرُون) اگر بیرون بیایند با آن ها بیرون نمی‌آیند؛ اگر با آن ها جنگ شود یاری شان نمی کنند. ظاهرا هم به یاری بیایند، سر بزنگاه میدان را خالی می کنند. او حاضر نیست آسیبی ببیند. می گوید: این قسم خورد با من رفیق است؛ کلاً دغدغه او خودش است. نگاه نکن با تو همراه شده؛ همراه شده برای این که منافع مشترک دارد. تا وقتی منافع مشترک دارد با تو است؛ منافع مشترک نباشد، اولین کسی را که می فروشد، خودِ تو هستی. این کسی است که شُحّ نفس دارد.

(لَأَنْتُمْ أَشَدُّ رَهْبَةً في‏ صُدُورِهِمْ مِنَ اللَّهِ ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَفْقَهُونَ لا يُقاتِلُونَكُمْ جَميعاً إِلاَّ في‏ قُرىً مُحَصَّنَةٍ أَوْ مِنْ وَراءِ جُدُرٍ بَأْسُهُمْ بَيْنَهُمْ شَديدٌ تَحْسَبُهُمْ جَميعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ذلِكَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا يَعْقِلُونَ) چون این ها آدم هایی هستند که همه به هم خیانت می کنند، اگر داد می زند، چون فکر می کند در یک قلعه ای است. بین آن ها وحشتناک، دعواست. همین الان می توانید حدس بزنید که این هایی که معاهده عادی سازی را با رژیم صهیونیستی امضا کرده اند،  اگر در جلسه خصوصی سران امارات بنشینید، یک بند دارند به آن ها فحش می دهند که سرمان را کلاه گذاشتید؛ پیش این ها ( رژیم صهیونیستی) بنشینید به اماراتی ها فحش می دهند که چرا فلان کار را کردند.

( تَحْسَبُهُمْ جَميعاً وَ قُلُوبُهُمْ شَتَّى ) گمان می کنید با هم هستند. مگر می شود این ها جمیعا باشند؟! مگر می شود کسی که شح نفس داشته باشد، با کسی جمع بشود. امکان ندارد؛ برای این که هر کس دنبال نفع خودش است. برای همین قیافه اش را حفظ می کنند؛ چون می‌دانند اگر با هم نباشند، شکستشان قطعی است. ولی آن پشت، اگر می توانستند، همدیگر را تکه پاره می‌کردند. نمی‌توانند این کار را بکنند؛ به نفعشان نیست.

خبری که خدا به مسلمانان از عمق اردوگاه دشمن می دهد

 حالا شما فکر کنید خدا دارد از عمق اردوگاه دشمن چه اطلاعات بی نظیری را برای شما می آورد. فکر نکنید این ها  جلوی شما آرایش بسته اند، با هم هستند. درون آن ها فاجعه است؛ چرا؟ چون شُحِّ نفس دارند. پس نتیجه اش برای شما چه می شود؟ راحت به دل دشمن بزن. می دانی چرا؟ چون آن ها همین طوری هم پراکنده هستند. به دلشان بزنی می بینی که یکی از آن ها آن یکی را یاری نمی‌کند. دیدید وقتی سردار بزرگوار حاج قاسم سلیمانی را شهید کردند، بلافاصله اولین کسی که بیانیه داد رژیم صهیونیستی بود. اعلام کرد ما نبودیم. به دلیل این که اصلاً حاضر نیست در این هزینه مشارکت کند. بعد بلافاصله امارات بیانیه داد که این هایی که زدند از پایگاه ما بلند نشدند. این ها بدبخت تر از آن هستند که شما فکرش را می کنید. این کسی که عمقش این قدر تشتت دارد، کافی است به او حمله کنی؛ یکی از آن ها پای آن یکی نخواهد ایستاد.

چرا بعضی مسلمانان از دشمن می ترسند و چگونه می توان بر دشمن غلبه کرد؟

چقدر بدبخت می شود کسی که آن جمع در چشمش بزرگ دیده شود. چرا آن جمع در دل بعضی ها بزرگ دیده می شود؟ به دلیل این که یا خودشان شح نفس دارند؛ یا ما آتاکم الرسول در ووجودشان درست شکل  نگرفته؛

یا (وَ لا تَكُونُوا كَالَّذينَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنْساهُمْ أَنْفُسَهُمْ) یادش رفته که خدایی وجود دارد. یعنی در آن موضوع،  در نظرش، این، بزرگتر از خدا شده.  وگرنه الان در کل دنیا تضمینی است به هر کدام از محورهای شرارت حمله ای صورت بگیرد، عمرا اگر بقیه شان کمک کنند. چون هزینه ها الان بالا رفته. هیچ کس حاضر نیست برای آن دیگری هزینه بدهد. عمرا برای همدیگر هزینه نمی دهند. فقط یک عده آدم شجاع می‌خواهد که جمجمه شان را عاریه داده باشند. «اَعِرِ الله جمجمتک» نگران خودش نباشد؛ اگر من بروم میدان، من چه می شوم؟ خانواده‌ام چه می شود؟ دغدغه آن ها را نداشته باش. جمجمه را به خدا عاریه بده. برو میدان. ببین! الان وضعیت دنیا این طوری است؛ راه بیفتید، دشمن قلعه را خالی می کند. مگر شوخی است سه تا نفتکش با پرچم ایران از ایران بروند نفت ببرند ونزوئلا جلوی چشم همه دنیا. دشمن اصلاً زور قبل را دیگر ندارد. فقط یک عده آدم شجاع و خلاق و با ایمان می خواهد که به راحتی دنیا را فتح کنند. اگر نتوانستیم، به خاطر مشکلات خودمان است. امروز در دنیا هیچ چیز غیر از خودمان مانع خودمان نیست. مشغول ذمه هستید اگر فکر کنید دشمن دارد جلوی ما را می گیرد. دشمن جلوی هیچ چیز را نمی‌تواند بگیرد. تحریم همه اش الکی است. ما نمی رویم ظرفیت هایمان را آزاد کنیم. ما در درون خودمان با خودمان با کشور همسایه مان با یک کشور مسلمان با هم پیوند نمی خوریم وگرنه دشمن از طریق هیمنه در حال کاری نیست. واقعاً مانع نیست. کاری را که ایران با ونزوئلا کرد، بسیاری از کشورهای دیگر هم می‌توانند  با هم انجام بدهند. از قبل هم می‌توانستند. همه کشورهایی که در باشگاه تحریمی ها هستند، می‌توانستند یک اقتصاد جدید با پول جدید در دنیا راه بیندازند. با مدل های دیگری، یک عالمه کار می توانستند بکنند. قبلا هم می توانستند ولی الآن دارند کم کم متوجه می شوند که  مثل این که می شود کارهایی کرد.  کسی نیست که دیگر  چیزی بگوید. در خشاب دشمن دیگر تیری نیست. البته او باید داد بزند. کسی که تیر ندارد، باید زیاد داد بزند. چون اگر شما بفهمید او تیر ندارد، بدبخت می شود، باید داد بزند؛ عربده بکشد؛ حنجره اش را پاره کند: بیچاره تان می کنم. همین الان مردم عراق تصمیم بگیرند سفارت آمریکا در عراق را ببندند. اتفاقی می‌افتد؟ هیچ اتفاقی نمی‌افتد. یا تصمیم بگیرند بروند پایگاه امریکا در عراق را محاصره کنند و بگویند باید از کشور ما بیرون بروید. اتفاقی می‌افتد؟ هیچ اتفاقی نمی‌افتد.  یا حتی تصمیم بگیرند سربازان آمریکایی را در آن پایگاه با خاک یکسان کنند. اتفاق می‌افتد؟ هیچ اتفاقی نمی‌افتد. دشمن دیگر توان وارد شدن به میدان‌ها را ندارد. آن قدر که هزینه‌ها بالا رفته. او یک ابزار بیشتر ندارد و آن این که در رسانه داد می زند. وقتی کسی در رسانه آن قدر داد می‌زند، معلوم است کاری نمی تواند بکند. می دانید بچه های ته خط در عالم لات ها، می دانند آن  که زیاد داد میزند، چیزی ندارد. برای این که آن ها که این کاره هستند و چیزی دارند، این قدر داد نمی زنند. چاقو را می زنند. عربده زدن نمی خواهد که. تیغ را می زنند. حرفه ای هم هستند و معمولا می دانند کجا بزنند.  یک جوری می زنند که طرف از کار بیفتد ولی نمیرد که  بعدا مرگش بیفتد گردن خودش. این را همه لات ها بلدند. آن کسی که عربده می کشد، بیچاره دستش خالی است. 

 آن چه که باعث می‌شود این اتفاق نیفتد شح نفس های جریان ایمان است. طرف می گوید اگر ما رفتیم استکبار را پایین آوردیم، سهم ما از حکومت بعدی چه می شود؟ حالا بیا درستش کن. الآن مشکل این است که حتی خودمان هم می‌دانیم اگر برویم، این اتفاق می‌افتد؛ ولی بعدش که می‌خواهیم غنیمت تقسیم کنیم، می گوییم:از قبلش بگویید سهم ما چه می‌شود؟ سهم چه صیغه ای است؟! او را ساقط کنید بالاخره یک بچه مسلمانی پیدا می‌شود کار را جمع می‌ کند. هر بچه مسلمانی بهتر از این ها هست که.

در بیداری اسلامی دیدید که همین اتفاق افتاد. رفتند و راحت هم ساقط کردند. شما فکر کنید، حکومت مصر و حکومت لیبی، حکومتی نبود که به این راحتی ساقط شود. به راحتی آب خوردن  این ها را ساقط کردند؛ ولی بعد سر غنیمت ها؛ باز مسأله سهم این گروه و آن گروه پیش آمد؛  دوباره افتاد دست دشمن.

ما از هیچ چیزی غیر از شح نفس ضربه نمی خوریم. این ها راه افتادند، قلعه دشمن فتح شد. الان وضعیت در دنیا این طوری است. یعنی بیچاره ها شمشیر هم نزدند. همین طور راه رفتند، قلعه خالی شد. الان هم همین طور است؛ کسی جلو برود، قلعه خالی می شود؛ ولی مشکل این است که مومنین در تقسیم کردن غنائم به جان هم می‌افتند.

 این سرخط را از سوره حشر بگیرید. که به شما در مطالعه سوره کمک می‌کند، چون همه سوره حول شح نفس قابل سازماندهی شدن است و این خیلی مَدخل مهمی برای موضوع انفاق است. این درگاه مهمی است برای ارتباط سوره مبارکه حشر و این امر  و انفاق سوره مبارکه حدید.

 پس برای جلسه آینده، سوره مبارکه حشر با محوریت امرِ (وَ ما آتاكُمُ الرَّسُولُ فَخُذُوهُ وَ ما نَهاكُمْ عَنْهُ فَانْتَهُوا) و به طور خاص ذیل موضوع انفاق مطالعه شود.

*************************

بخش سوم

نکاتی در رابطه با پروژه انفاق باشگاه قرآنی نور

خود این اتفاق فی نفسه اتفاق مهمی است. این که ۱۵ نفر با تخصص های مختلف از حقوق و روانشناسی و پزشکی گرفته تا عروسک سازی و امثالهم آماده‌اند در حوزه انفاق کار کنند. چند نکته بگویم و برسم به این که پیشنهادم برای این کار چیست؟

نکته اول این که همه ما برای انفاق کردن در زندگی باید برنامه داشته باشیم؛ چه دوستانی که جزء این ۱۵ نفر هستند چه دوستانی که جزء ۱۵ نفر نیستند و می توانند به این گروه بپیوندند؛ در همه سطوح، انسان ها باید برای انفاق کردن در زندگی برنامه داشته باشند. آقای چیت‌چیان! شما چه برنامه‌ای برای انفاق کردن دارید؟ برنامه تان برای خودتان مشخص باشد و انجامش بدهید. این فعالیت ربطی به موضوع واجبی که به گردن همه است، ندارد. انفاق واجب است. مثل این که ما بگوییم بیاییم دور هم جمع بشویم، نماز جماعت بخوانیم. شما چه بیایید در این جمع، چه نیایید، نماز بر شما واجب است. باید یک جا بالاخره نمازتان را بخوانید. این خیلی نکته مهمی است. ما بعضی وقت ها از آن غفلت می‌کنیم. وقتی در جمع هم می آیید باید نمازتان را بخوانید. دور هم جمع می‌شویم، نماز بخوانیم؛ من بروم یک گوشه بنشینم برای خودم کتاب بخوانم، درست نیست. قرار است نماز بخوانیم. چه، کسی که می آید در این جمع، چه ،کسی که در این جمع نمی آید، باید انفاق انجام بدهد و انفاق را اقامه کند. این خیلی مهم است. ما باید اول این واجب را بفهمیم. ما هنوز این واجب را نفهمیده ایم و احساس نمی‌کنیم مثل نماز بر ما واجب است. در حالی که بر ما واجب است.

 نکته دوم: خوب همان طور که نمازی که نماز جماعت می شود، برکاتی پیدا می‌کند که نماز فُرادی آن برکات را ندارد، انفاق هم وقتی به صورت جمعی انجام می‌شود برکاتی دارد که انفاق فردی آن را ندارد. ما خودمان انفاق می کنیم؛ چه لزومی دارد در یک جمعی انفاق کنیم؟ کاری به جمع باشگاه قرآنی هم ندارد. شما وقتی در یک جمع انفاق می کنید ظرفیت‌هایی را می‌توانید محقق کنید و بارهایی را می توانید از روی دوش جامعه بردارید که فرد نمی‌تواند این کار را بکند… پس نکته دوم این است که انفاق که بر شما واجب است، سعی کنید آن را جمعی انجام بدهید.

نکته سوم: حالا ما انفاق می کنیم، جمعی هم انجام دهیم. چه لزومی دارد در گروه باشگاه قرآنی نور باشیم؟

 در باشگاه قرآنی نور داریم تلاش می کنیم که آن انفاق جمعی را بر اساس یک نگاه قرآنی انجام بدهیم. این علاوه بر جمعی کار کردن آن است. ما که می خواهیم انفاق کنیم، باید فرهنگ انفاق، آداب انفاق، نوع برنامه ریزی آن انفاق را حتی المقدور تا آن جا که می‌شود از قرآن استفاده کنیم.

پس ما آمده‌ایم امر به انفاق را به صورت جمعی با بهره گیری از تعالیم قرآنی انجام بدهیم. دلیل این که در باشگاه قرآنی نور این حرکت شکل گرفته، این بوده. این مقدمه خیلی مهم است.

 نکته چهارم: نکته دیگری هم باشگاه دارد که می‌شود به این سه تا اضافه کرد؛ گرچه آن سه نکته اصل است، نکته چهارم یک فضل است. آن فضل این است که وجود توانمندی های متنوع در این جمع فرصتی به ما می‌دهد که بتوانیم انفاق های همه جانبه جامعی انجام بدهیم. این هم در جای خودش خیلی ارزشمند است. این که شما اگر می‌روید جایی انفاق کنید، بتوانید جنبه‌های کارآفرینی، جنبه‌های اقتصادی، جنبه‌های مدیریت و برنامه ریزی، جنبه‌های روانشناختی، جنبه های طب و سلامت و پزشکی را ببینید، این کار، کار محکم‌تری می‌شود. البته این، فضل است. اما این فضلِ بسیار ارزشمندی است. این فضل کمی نیست. آن ها که در میدان عمل کارکرده اند، می‌دانند که این چقدر می‌تواند هم بر گستره کار و هم بر تثبیت کار اثر بگذارد.

پس این ها شد نکاتی که لازم است در مورد این حرکتی که در باشگاه شکل گرفته، درباره آن حرف بزنیم.

من به این خیلی حرکت امیدوارم و معتقدم ما به چنین حرکت هایی در جامعه نیاز داریم. جلسه پیش در ضرورت این مطلب، این نکته را عرض کردم که خیلی مهم است فعالیت های دینی حتماً به حل مسائل جامعه منتج بشود. ما ننشینیم دور همدیگر قرآن بخوانیم. قرآن خواندن خیلی با خیر و برکت است؛ ولی قرآن خواندنِ حقیقی، قرآن خواندنی است که ثمراتش را دیگران تجربه کنند و از این قرآن خواندن نفع ببرند و مشکلی را از جامعه برطرف کند. این نکته مهمی است.

 یک جمعی درست شده؛ یک تعدادی آمدند که توانمندی های مختلف دارند؛ ولی برای این که این انفاق به درستی انجام بشود، قطعا لازم است که ما برای این کار برنامه ریزی داشته باشیم.

 دوستان برای برنامه‌ریزی زحمت کشیدند؛ خیلی کار خوبی است و تاکیدی هم که کردند که کار شتاب زده نباشد تاکید خوبی است. این که ما علمی وارد کار بشویم؛ با برنامه وارد کار بشویم؛ توان ها هدر نروند و دقیق مورد استفاده قرار بگیرند، آن وقت از تمام ظرفیت‌های خانم های خانه دار هم می شود استفاده کرد. کار اگر با برنامه باشد، از همه ظرفیت ها به خوبی می توانیم استفاده کنیم و دیگران هم تمایل پیدا می‌کنند در این کار مشارکت کنند. چون می بینند توانشان استفاده می شود. نکته جالب‌تر این که اتفاقاً توان های متخصص، آن ها که توان تخصصی دارند اگر ببینند دقیق از تخصص آنها و به جا و بدون اتلاف وقت استفاده می شود، حتماً میل به مشارکت پیدا می‌کنند. خیلی جاها اگر آدم هایی که تخصص دارند، وارد میدان نمی شوند، چون می بینند قرار است تمام اطلاعات عملیات را هم خودشان انجام ‌دهند و یک زمان زیادی را صرف کنند. اما اگر کار مطالعه شده باشد، بگوییم شما که این تخصص را داری بیا در فلان شهر؛ یک روز با شما کار داریم؛ این کار را راه بیندازی و بروی. او وقتی می بیند از توانش به خوبی و در جای مناسب استفاده می شود، میل و رغبت پیدا می‌کند که توانش را وارد میدان کند. ما باید شرایطی را فراهم کنیم که آدم های متخصص وارد میدان بشوند. این اصلا به این معنی نیست که عموم مردم وارد نشوند. بسیج عمومی خیر و برکت قابل توجهی دارد؛ ولی ما نیازمند  به بسیج متخصصین هم در این عرصه ها هستیم .آدم های متخصص تخصص شان را به صحنه بیاورند. ما رفتیم در فلان جا؛ فلان دستگاه را آن جا لازم دارد. بچه های فنی مهندسی دو روز بیایند کار تخصصی انجام بدهند و بروند و او توانش در یک موضوع مشخص به کار گرفته می‌شود. این خیلی کار بزرگی است  و اگر ما بتوانیم چنین کاری را انجام دهیم، آن ارتباط بین دانشگاه و صنعت در میدان عمل محقق می‌شود. بعدا هم این پروژه‌های محقق شده را می شود پایان نامه های رشته های دانشگاهی کرد. به دانشجوها می گوییم موضوع پایان نامه ات را در باره درست کردن دستگاهی که در فلان جا لازم است، انتخاب کن. تحول بزرگ را از همین کارهای کوچک می شود انتظار داشت. چون مشکلات علی رغم پیچیدگی هایشان راه حل های ساده ای دارند. این طور نیست که راه حل هایشان هم پیچیده باشد. البته دستگاه توحید و دستگاه حق این طور است که راه حل های ساده و خالصانه ای دارند. مثل ماجرای اصحاب کهف. می توانند برگه های مهمی را در تاریخ عوض کنند و سرنوشت ها را تغییر بدهند. 

 حالا علی القاعده گفتگوهای جمع باید معلوم کند انفاق در چه حوزه تخصصی و یا در کدام اقلیم باشد. انفاق قطعا باید متمرکز باشد؛ نمی شود کلی باشد. تمرکز، یا اقلیمی و بستری و عرصه ای است و یا موضوعی. یک نفر می گوید من می خواهم مشکل پرورش دام سبک را در کشور حل کنم. یعنی یک موضوع برای انفاق برمی‌دارد. دام را گفتم که ملموس و عینی بشود. یا می گوید من می خواهم مشکل بهداشت عمومی را در کشور حل کنم. یا یک موضوع را در عرصه کشور بر می دارند یا یک اقلیم را برمی‌دارند و همه موضوعات آن را کار می کنند. می گوید من می خواهم فلان روستا را در فلان منطقه بردارم و روی بهداشت، کشاورزی و  صنعتش کار کنم. تنوع رشته‌های دوستان به روش های اقلیمی و جغرافیایی بیشتر می خورد.

 چرا دوتا را عرض کردم؟ به خاطر اینکه اولش گفتم انفاق بر همه واجب است. ممکن است یک نفر در این جمع نتواند در یک فرآیند اقلیمی با ما همکاری کند؛ اشکال ندارد برود انفاقش را دنبال کند و در یک موضوعی مشکل کشور را حل کند. نباید که واجبش روی زمین بماند. لطفا خودتان را از دایره انفاق بیرون نکشید.

 آن چه که به اقتضای این جمع می خورد، یک انفاق اقلیمی است که کار بزرگی است. به دلایل مختلف کار اقلیمی، کار بزرگی است.  به دلیل این که:

  • شما وقتی در یک اقلیم کوچک کار می‌کنید تجربه‌ای از کنار هم قرار گرفتن تخصص های مختلف رقم می‌خورد و این ها تجربه های مدیریتی بسیار ارزشمندی هستند که کشور ما به شدت به آن ها احتیاج دارد.
  • وقتی یک اقلیم از ابعاد مختلف درست می‌شود یک نمونه حُسن شکل می‌گیرد؛ به قول امروزی ها پایلوت ،که وقتی آن محقق می شود، به راحتی می شود آن را در جاهای دیگر تکثیر کرد.
  • مشکلات اساسی کشور در حوزه تولید و اشتغال اتفاقا ناظر به اقلیم های کوچکی است که محل تولید هستند نه به شهرها. چون می دانید شهرها که اصلا محل تولید نیستند. اتفاقا اگر کسی بخواهد مشکل مملکت را مطابق آن چیزی که رهبری را فرمودند که دغدغه تولید دارند، حل کند، باید روی اقلیم‌هایی که محل تولید هستند، دست بگذارد و آن ها را ارتقاء بدهد و توانمند کند ؛چون در شهرها تولید اتفاق نمی افتد. اگر کسی بخواهد دغدغه های تولید را دنبال کند، باید از همین مدل استفاده کند.
  • ضمنا عده ای که آن جا کار می کنند، یک تجربه میدانی فوق العاده را (منظور یک تجربه مثلاً سه چهار ساله است نه تجربه شش ماهه) در کنار کارهای دیگری که می کنند، پیدا می‌کنند که قطعاً در افق نگاهشان در کار خودشان به شدت اثر می گذارد. چون وقتی یک جای دیگر می روند و نیازمندی ها را می‌بینند و یک کار چند جانبه ای را مشاهده می کنند و به نتیجه می‌رسانند، قطعا وقتی در کار خودشان ورود پیدا می‌کنند، هر چه هم که باشد با نگاه دیگری وارد می‌شوند. پس این مدل خیرات و برکات فراوانی دارد.

 حالا به نظرم بررسی بشود؛ مطالعه شود؛ اقلیمی انتخاب شود؛ ارتباطاتی گرفته شود و کم کم در آن اقلیم، کار اتفاق بیفتد. حالا اقلیم‌هایی را ما می شناسیم؛ اقلیم‌هایی را شما می شناسید؛ با هم گفتگو کنیم؛ ظرفیت‌هایشان را بسنجیم؛ امکان ورود ها را بسنجیم. درگاه ورودی از کجا باشد، خیلی مهم است. کارها را سرعت می دهد یا کند می کند. بررسی کنیم اقلیمی را به طور مشخص برداریم بگوییم ما می خواهیم روی این اقلیم کار کنیم.

اخیرا خواهر خواندگی باب شده. بیاییم عقد اخوت بخوانیم بین باشگاه قرآنی نور و آن روستا یا شهر کوچک و یا هر جا که هست. بگوییم قرار است با شما رفیق باشیم. ما می آییم پیش شما، می رویم. شما آمدید تهران، پیش ما بیایید. می خواهیم رابطه رفت و آمد بینمان ایجاد بشود. قرار نیست مثل کدخدا آن جا برویم. ما مثل خواهر و برادران آن ها هستیم که قرار است برویم کمک کنیم یک جایی ساخته شود؛ چون آن جا که ساخته بشود، ما ساخته می شویم. ما به آن ها بیشتر احتیاج داریم تا آن ها به ما. نمی‌خواهیم آن جا برویم و چند تا وسیله را راه بیاندازیم و نان بگذاریم سر سفره آن ها و برگردیم؛ ما می‌خواهیم یک زندگی اجتماعی مشترکی را رقم بزنیم ما می‌خواهیم در آن، زندگی کردن صرف بشود. اتفاقاً او زندگی کردن را بهتر از من و شما بلد است. چون در روستا زندگی کرده است و با زندگی طبیعی اخت است. او امکانات لازم برای این زندگی را ندارد. یعنی او مدل زندگی کردن را دارد، امکانات ندارد؛ ما مدل زندگی کردنمان خیلی وقت است خراب شده ولی قدرت و امکانات داریم. ما این امکانات و علم و تخصص را به آن جا می بریم و او مدل زندگی کردنش را به ما هدیه می دهد. یک تجربه ارزشمند دو طرفه اتفاق می افتد.

حتما اعضاء باشگاه در قالب نشست های بعدی بررسی می کنند؛ اقلیمی را پیدا می کنند. طبیعتا اگر اقلیمی باشد که قابلیت رفت و آمد دوستانی که در تهران متمرکزند را داشته باشد، خیلی بهتر است. دوستان صاحب نظرند و مؤلفه ها و ابعاد مختلف را بررسی می کنند و جایی انتخاب می شود که بشود در آن جا یک مشارکت حد اکثری اتفاق بیفتد.

وَ صلّی الله علی محمد و آل محمد

فهرست