بنابراین انسان رِبّی که دلش پیش خدای خویش است، هرگز از حجت خدا، ‌پیغمبر زمان خود و امام خویش جدا نمی شود؛ او می ایستد و با پیش آمدن سختی های همراهی، تغییر نمی کند؛ ربّییّونی که در کنار انبیاء علیهم ‌السلام می جنگیدند، دچار همین مسائلی که متوجه ماست، بوده اند؛ بنی اسرائیل به موسای کلیم علیه ‌السلام گفتند: تا وقتی نیامده بودی یک جور گرفتار بودیم و حالا که آمده ای گرفتاری های بیشتری داریم؛ به دیگر انبیاء علیهم ‌السلام می گفتند: شما آمدید و کار را خراب کردید؛ یک آقای درس نخوانده ای که خودش را هم اعلم می داند در شبکه های ماهواره ای می گوید: همه چیز زیر سر امام (ره) است؛ اگر امام(ره) انقلاب نکرده بود، راحت بودیم؛ در جواب او باید گفت پس اگر ‌امیرالمؤمنین علیه ‌السلام هم نبود، نه صفین بود، نه جمل و نه نهروان؛ این شیوه عافیت طلبی است؛ عافیت طلبی امر پسندیده ای نیست؛ برخی خیال می کنند چون انقلاب عافیتشان را به هم زده، پس بد است؛ بعضی تا حد مشخصی با انقلاب همراه بودند؛ ولی وقتی شرایط سخت شد از انقلاب توبه کردند. یکی از همین مسئولین می گفت: «ما را از نو انقلابی نکنید» گفتم: «شما کی انقلابی بودید که ما بخواهیم شما را از نو انقلابی کنیم؟!»

پس ربّییّون چنان متوجه حضرت حق هستند که این توجه، آن ها را به همراهی انبیاء علیهم ‌السلام می رساند و همراهی در سختی های راه خدا اراده آن ها را سست نمی کند؛ قسمت عمده این سختی هم مربوط به جنگ نرم است؛ شبهاتی که دشمن ایجاد می کند در جبهه حق تردید ایجاد کرده و آن را سست می کند؛ مثلاً می گویند: آیا واقعاً می توان با همه دنیا جنگید؟ در جنگ احزاب هم عده ای می گفتند: «قَالَ لَهُمُ النَّاسُ إِنَّ النَّاسَ قَدْ جَمَعُواْ لَكُمْ فَاخْشَوْهُمْ فَزَادَهُمْ إِيمَاناً وَقَالُواْ حَسْبُنَا اللّهُ وَنِعْمَ الْوَكِيلُ»(آل عمران/۱۷۳)؛ همه دست به دست هم داده اند؛ چرا به راهی رفته اید که همه با شما درگیر شوند؟ ‌قرآن می فرماید: آن ها نترسیدند و به خدا توکل کردند؛ همیشه این گونه بوده و همیشه هم خواهد بود؛ مسیر خدا سختی هایی دارد؛ ولی در دل همین سختی هاست که فتوحات معنوی و یسر باطنی و یسر ظاهری حاصل می شود؛ «فَإِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً * إِنَّ مَعَ الْعُسْرِ يُسْراً»(انشراح/۵-۶) کسی که اهل جهاد اکبر نیست هرگز به این یسر هم نمی رسد و همیشه باید اسیر شیطان باشد؛ آیا اسیر شیطان بودن خوب است؟!

شبهات شیطانی مهم ترین عامل تردید، سستی و جدایی از ولی خدا

ورود به عرصه جهاد اکبر با سختی همراه است؛ کجا دانند حال ما سبکباران ساحل ها؛ کسانی که وارد میدان جهاد اکبر می شوند چه ‌فریادها و ناله هایی دارند! شیطان قوای خود را در جهاد اکبر آرایش می دهد؛ آیا با این توجیه که اگر وارد میدان جهاد اکبر شویم شیطان در برابر ما صف آرایی می کند، می توان وارد جهاد اکبر نشد و با شیطان صلح کرد؟! جهاد اصغر هم همین گونه است؛ انسان می تواند عافیت طلب باشد؛ ولی ربّییّون کسانی هستند که درباره آن ها فرمود: «فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ في‏ سَبيلِ اللَّه‏» شبهات، تردیدها و حیرت ها در آن ها سستی ایجاد نکرد؛ شبهاتی که همه را زمین گیر کرد، ذره ای در حبیب و زهیر و… تردید ایجاد نکرد؛ حتی به ضعف در عمل هم دچار نمی شوند و با همه قوا به میدان می آیند؛ بنابراین سه صفت «تردید، ضعف و زمین گیر شدن» در ربّییّون ‌نیست؛ این ها صابرینی هستند که در راه خدا، همراه ولی خدا می ایستند و چنان پایداری می کنند که محبوب خدا می شوند.

پاداش صابرین متفاوت است؛‌ قرآن درباره برخی از صابرین می فرماید: « أُولئِكَ عَلَيْهِمْ صَلَواتٌ‏ مِنْ‏ رَبِّهِمْ‏ وَ رَحْمَةٌ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ»(بقره/۱۵۷)؛ درباره عده ای دیگر می فرماید: «إِنَّما يُوَفَّى الصَّابِرُونَ‏ أَجْرَهُمْ بِغَيْرِ حِسابٍ»(زمر/۱۰)‌ هستند. درباره صابرینی هم که ربّییّون هستند، می فرماید: «و الله یحب الصابرین» این ها کنار ولی خدا می ایستند و همه سختی های راه خدا نیز در آن ها سستی در اراده، ضعف در عمل و ناتوانی در پیش بردن میدان جهاد ایجاد نمی کند؛ با همه وجود می ایستند، ضعیف نیستند و برنامه ریزی هم می کنند؛ آن ها زمین گیر نمی شوند؛ دشمن از هیچ راهی نمی تواند آن ها را زمین گیر کند؛ از هر طرف زمین گیرشان می کند آن ها از جایی دیگر راه را باز می کنند؛ نیت هایشان محکم و قوایشان آماده است و زمین گیر نمی شوند؛ آن ها کنار ولی خدا می ایستند، رِبّی هستند، دل به پروردگارشان بسته اند، در تعلق به پروردگار ‌خود کنار ولی خدا می ایستند؛ شبهات و شهوات باعث سستی در اراده و عمل آن ها نمی شود؛ کل نقشه های دشمن هم آن ها را زمین گیر نمی کند و هر نقشه ای که شیطان دارد در مقابلش نقشه ای دارند؛ این عده همان صابرینی هستند که قرآن درباره آن ها می فرماید: «و الله یحب الصابرین» مقامی بالاترین از این وجود ندارد؛ گاهی سخن این است که بنده، خدا را دوست داشته باشد که خیلی مهم است؛ یعنی گاهی انسان به جایی می رسد که محبت خدا در دلش وارد می شود؛ ولی گاهی خدا کسی را دوست می دارد؛ «قُلْ إِنْ‏ كُنْتُمْ‏ تُحِبُّونَ‏ اللَّهَ‏ فَاتَّبِعُوني‏ يُحْبِبْكُمُ اللَّه‏»(آل عمران/۳۱)؛ رِبّی کسی است که محبت خدا در دلش محقق شده، دلبسته خداست، راه این محبت را پیدا کرده، کنار نبی اکرم صلی الله علیه و آله می ایستد و تبع او می شود؛ استقامت می کند و از میدان به در نمی رود؛ نتیجه کار او هم این است که خدا او را دوست دارد.

در شرح آیه «وَ ما مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَ فَإِنْ ماتَ أَوْ قُتِلَ‏ انْقَلَبْتُمْ‏ عَلى‏ أَعْقابِكُم‏»(آل عمران/۱۴۴) می فرمایند: این آیه درباره جنگ احد بود؛ در جنگ احد شیطان عده ای را تحریک کرد و گفتند که پیامبر صلی الله علیه و آله کشته شده است؛ عده ای فرار کردند و گفتند: فرار کنید و جانتان را حفظ کنید. خدای متعال می فرماید: پیامبر یا به شهادت می رسد یا به موت طبیعی می رود؛ آیا شما باید به عقب برگردید یا اینکه راه پیغمبر را ادامه دهید و در این راه استوار بایستید؟ آیا فرار می کنید؟! اگر بروید همه چیز برای شما تمام شده است؛ ولی آن ها که می ایستند به پاداش الهی می رسند؛ «وَ مَنْ يَنْقَلِبْ عَلى‏ عَقِبَيْهِ فَلَنْ يَضُرَّ اللَّهَ شَيْئاً وَ سَيَجْزِي اللَّهُ الشَّاكِرين‏» آن ها کسانی هستند که نعمت را کفران نمی کنند. امام(ره) راهی را تا اینجا آمده و این همه نعمت آورده است؛ اگر بایستید به پاداش می رسید و اگر تردید کنید به خدا ضرر نمی زنید؛ درباره ‌تأویل همین آیه در روایت می فرماید: بعد از رحلت نبی اکرم صلی الله علیه و آله همه رفتند و به عقب برگشتند؛‌ جز مقداد و اباذر و سلمان؛ عرض کرد: عمار چه؟ حضرت فرمودند: کسانی که هیچ چیزی در دلشان واقع نشده، همین سه نفر هستند؛ با اینکه عمار، یار خاص امیرالمؤمنین علیه ‌السلام و از شهدای صفین است. بی تردید در کنار ولی خدا ایستادن، امتحان را سخت می کند.

ذیل این آیه تعبیری برای ربّییّون ذکر شده است؛ «وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ» امیرالمؤمنین علیه ‌السلام پس از جنگ احد مثل قطعه ای گوشت روی زمین افتادند؛ جراحان زخم های حضرت را می دوختند؛ هشتاد زخم کاری بر بدن حضرت بود؛ به طوری که از هر طرف زخم ها را می دوختند، فایده نداشت؛ نبی اکرم صلی الله علیه و آله بر بالین امیرالمؤمنین علیه ‌السلام آمدند و فرمودند: آن کسی که این طور در راه خدا مقاومت کرده، شایسته است که خدا در حق او هر چه خیر هست، انجام دهد؛ در روایت آمده است که همه فرار می کردند ولی امیرالمؤمنین علیه ‌السلام مثل پروانه گرد پیامبر صلی الله علیه و آله می چرخید؛ ابودجانه انصاری هم برای حفاظت از پیغمبر صلی الله علیه و آله گرد ایشان می چرخید ولی حضرت به او فرمودند: تو برو؛ من بیعتم را از تو برداشتم؛ سپس درباره امیرالمؤمنین علیه ‌السلام فرمودند: «‌اما علی فأنا هو و هو أنا»(؟)؛ پس حساب امیرالمؤمنین علیه ‌السلام از دیگران جداست. همه فرار کردند ولی امیرالمؤمنین علیه ‌السلام کنار نبی اکرم صلی الله علیه و آله ایستادند.

امیرالمؤمنین علیه ‌السلام در همراهی نبی اکرم صلی الله علیه و آله نه بهشت می خواست، نه دنیا؛ بعد حضرت فرمودند: هرچه خدا به تو ثواب بدهد، جا دارد؛ امیرالمؤمنین علیه ‌السلام عرضه داشتند: اگر خدا از ما بپذیرد! امیرالمؤمنین علیه ‌السلام تأسف خوردند که چرا به شهادت نرسیده اند؛ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: شهادت در انتظار تو است؛ العیاذ بالله گویا امیرالمؤمنین علیه ‌السلام می خواستند بگویند که من باید جان می دادم‌ و به شهادت می رسیدم ولی کم کاری کردم که هنوز زنده ام؛ پیامبر صلی الله علیه و آله فرمودند: شما وظیفه خود را انجام داده اید و خدا شما را نگه داشته است. بعضی که شهید نمی شوند در لحظه آخر خدا نمی خواهد که بروند؛ بعضی هم مأموریت دیگری دارند و در حالی که آماده رفتن هستند باید بمانند و کارهایی را انجام دهند. حضرت دوباره فرمودند: شما کوتاهی نکردید و به اندازه کافی در راه خدا تلاش نمودید و شهادت در انتظار شماست؛ بعد حضرت فرمودند: ابوسفیان لشگرش را آماده کرده و دوباره قصد حمله دارد؛ امیرالمؤمنین علیه ‌السلام در همان حال و با آن همه جراحت عرضه داشتند: بدن من را روی دوش اصحاب بگذارید و به جنگ ببرید تا بجنگم؛ در اینجا آیه نازل شد که «وَ کَأَيِّنْ مِنْ نَبِيٍّ قاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ کَثيرٌ فَما وَهَنُوا لِما أَصابَهُمْ في سَبيلِ اللَّهِ وَ ما ضَعُفُوا وَ مَا اسْتَکانُوا وَ اللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرينَ»

تعلقات دنیایی ریشه تردید و جدایی از ولی خدا

تعلقات انسان ریشه تردید و شک او در هنگام سختی هاست؛ وقتی آدمی درگیر تعلقات خود باشد دچار شک می شود؛ کسی که ریشه تعلقاتش را قطع نکرده است در سختی امتحان دچار شک می شود. در روایات آمده است تا زاهد نشوید و ریشه تعلقات خود را قطع نکنید به یقین نمی رسید؛‌ مادامی که با تعلقاتتان همراه هستید با نفستان همسفرید؛ ولی از آنجایی که انسان با تعلقات خود درگیر می شود اگر حساب تعلقات را صاف نکرده باشد، این تعلقات او را به شک دچار می کند؛ در این صورت [مثلاً انسان در انجام یک امر الهی و درست] از خود می پرسد: آیا واقعاً انجام این کار درست است؟

در روایت آمده است که به ابراهیم خلیل علیه ‌السلام امر شد که فرزند خود را قربانی کند؛ شیطان گفت: چه می کنی؟! مطمئنی که اشتباه نکرده ای؟! شاید اشتباه فهمیده ای؟! اگر کمترین تردیدی در دل حضرت بود، شک می کرد و می گفت شاید اشتباه فهمیده ام؛ ولی حضرت فرمود: این وحی نیز از جنس همان وحی همیشگی است؛ شیطان دوباره گفت: فکر نمی کنی اگر فرزندت را قربانی کنی این کار در بین مردم سنت می شود و آن ها هم فرزندانشان را قربانی می کنند؟ در اینجا اگر ذره ای تعلق در دل آدم باشد، می گوید شاید این کار سنت بدی است‌ و کار درستی نباشد؛ ولی وقتی خدا امر می کند فرزندت را قربانی کن، باید قربانی کرد؛ اینجا جای محاسبه نیست.

تعلقات در انسان موجب بروز شک می شود و نتیجه شک نیز ریب و بدگمانی است؛ این ریب و بدگمانی تا جایی پیش می رود که آدم می گوید شاید امیرالمؤمنین علیه ‌السلام هم اشتباه کند؛ بعد به تکذیب می رسد و می گوید قطعاً حضرت هم اشتباه می کند و دنبال قدرت است؛ بنابراین شک و ریب و تکذیب هر سه نتیجه تعلق هستند؛ مادامی که انسان تعلقاتش را از بین نبرد، نمی تواند همراه ولی خدا حرکت کند. خدا می داند که امیرالمؤمنین علیه ‌السلام در این صحنه ها چه امتحاناتی را گذرانده اند! امتحان امیرالمؤمنین علیه ‌السلام هرگز از جنس امتحان امثال ما در میدان های جنگ و امتحان سربازان عادی نیست؛ خدا درباره ایشان می فرماید: «وَكَأَيِّن مِّن نَّبِيٍّ قَاتَلَ مَعَهُ رِبِّيُّونَ كَثِيرٌ فَمَا وَهَنُواْ لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَمَا ضَعُفُواْ وَمَا اسْتَكَانُواْ وَاللّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ» البته این امتحان باید توضیح داده شود؛ امیرالمؤمنین علیه ‌السلام امام رِبّییّون و امام رَبانّییّون است که در تعلق به پروردگار کنار پیغمبر صلی الله علیه و آله ایستاده و راه ایشان را ادامه می دهند؛ هم در دوران حیات پیغمبر صلی الله علیه و آله ‌هم در دوران بعد از شهادت حضرت؛ نه ذره ای سست می شوند، نه شک می کنند، نه دچار ریب می گردند. بار سختی ها روی دوش امیرالمؤمنین علیه ‌السلام است؛ ولی ذره ای شک نمی کنند و هرگز نمی گویند شاید پیغمبر صلی الله علیه و آله اشتباه کنند؛ اگر امتحان پیش آید تازه می فهمیم که سختی امتحان چیست! برای امثال ما که امتحان سخت نداشته ایم، آسان به نظر می رسد؛ مقیاس امیرالمؤمنین علیه ‌السلام از افق فهم ما خارج است.

آن گاه درباره اصحاب سیدالشهداء علیه ‌السلام می فرماید: «السلام علیکم ایها الربانییون» آن ها به امامشان امیرالمؤمنین علیه ‌السلام اقتدا کردند و کنار سیدالشهداء علیه ‌السلام ایستادند؛ صحنه امتحان عاشورا بسیار سخت است؛ شبهه عاشورا بسیار سنگین است؛ ما از دور و بعد از ۱۴۰۰ سال که ‌غبارهای شبهه کنار رفته به عاشورا نگاه می کنیم؛ اگر به جز هفتاد نفر کسی سیدالشهداء علیه ‌السلام را همراهی نکرد، به دلیل فضای غبارآلود آن زمان است. قاضی القضات لعنه الله علیه که از زمان دومی قاضی بود، علیه حضرت فتوا داد که «خرج من دین جده» شبهات سنگین دیگری هم بود؛ نعمان بن بشیر رفته، ‌ابن زیاد آمده و شمشیر کشیده و جان و مال و ناموس مردم کوفه را تهدید کرده است؛ عافیت مردم که به خطر افتاد از حضرت جدا شدند؛ ولی اصحاب سیدالشهداء علیه ‌السلام واقعاً رِبّییّون هستند. همیشه همین طور است.

سختی امتحان همراهی با امام زمان علیه السلام در عصر ظهور

الان هم امام زمان علیه ‌السلام این گونه هستند؛‌ باید رِبّییّونی باشند که کنار حضرت بایستند و شک نکنند؛ در زمان ظهور امام زمان علیه ‌السلام هم گاهی کار بسیار سخت می شود؛ در روایات آمده که حضرت می آیند و به محض اعلام دعوت، ۳۱۳ نفر خود را شبانه به ایشان می رسانند؛ گویا این افراد اسم اعظم دارند؛ به هر حال از هر طریقی که می توانند خود را به حضرت می رسانند. حضرت نامه ای همراه دارند که آن را در مسجد کوفه می خوانند و به اصحاب خود می فرمایند چه کارهایی انجام خواهند داد؛ آنجا نکته ای می گویند که همه یاران حضرت جز ۱۲ نفر از گرد حضرت پراکنده می شوند؛ ولی هر چه جستجو می کنند کسی را جز او به عنوان حجت خدا نمی یابند و دوباره با ایشان همراه می شوند.

امتحان همراهی با امام زمان علیه السلام بسیار سخت است؛ در روایت آمده است که حضرت حاکمی را در مدینه منصوب می کنند؛ حضرت از مدینه می روند ولی دشمن مدینه را فتح می کند و حاکم منصوب حضرت را می کشد؛ حضرت بر می گردند و بسیار سخت گیری می کنند؛ تعابیر روایت درباره برخورد ایشان با دشمنان بسیار سنگین است؛ حتی برخی‌ از اطرافیان حضرت به دلیل این سخت گیری در ایشان تردید می کنند و می پرسند آیا او واقعاً فرزند نبی الرحمه است؟ شخصی که در زمین مثل حضرت است و جز او کسی مانند ایشان نیست به حضرت عرض می کند: آیا شما این کارها را به امر خدا انجام می دهید؟ خواص حضرت به او اعتراض می کنند؛ حضرت نامه مأموریت خود را نشان می دهند و می فرمایند که عین اوامر الهی را انجام می دهند. این همان جاست که خضر علیه ‌السلام به موسای کلیم علیه ‌السلام می فرماید: «و كَيْفَ تَصْبِرُ عَلَى مَا لَمْ تُحِطْ بِهِ خُبْراً»(کهف/۶۸)؛ ولی کار خضر علیه ‌السلام کجا و کار امام زمان علیه ‌السلام کجا! انسان اگر موسی علیه ‌السلام هم باشد، دچار تردید می شود. حالا کار سیدالشهداء علیه ‌السلام کجا و کار خضر علیه ‌السلام کجا! بی گمان اصحاب سیدالشهداء علیه ‌السلام از موسی علیه ‌السلام استوارتر بودند؛ موسای کلیم علیه ‌السلام سه نمونه از حضرت خضر علیه ‌السلام دید و به همه آن ها اعتراض کرد؛ ولی قمر بنی هاشم علیه ‌السلام مدام از حضرت دیده است و هیچ اعتراضی نکرده است؛ تا جایی که در زیارتنامه ایشان آمده است: «أَشْهَدُ لَكَ بِالتَّسْلِيمِ وَ التَّصْدِيقِ وَ الْوَفَاءِ وَ النَّصِيحَةِ»[۱]

امام علیه السلام محور ثبات قدم و ایستادگی در جبهه حق

انسانی که قلبش تسلیم امام علیه ‌السلام نیست بالاخره با امام علیه ‌السلام درگیر می شود؛ شنیدن مصائب سیدالشهداء علیه ‌السلام دشوار است؛ حضرت این مصائب را از عالم بالا به سطح زمین آورده است؛ به حضرت گفتند: به کربلا نروید؛‌ اگر می روید چرا این زن ها و بچه ها را می برید؟ چرا باید این ها اسیر شوند؟ سیدالشهداء علیه ‌السلام امام این رِبّییّون و صابرین است؛ همه اصحاب حضرت همراه با ایشان صبر کردند؛ حضرت خود چنان استوار ایستادند که همه اصحابشان هم استوار ایستادند؛ «فَمَا وَهَنُوا لِمَا أَصَابَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَمَا ضَعُفُوا وَمَا اسْتَكَانُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الصَّابِرِينَ» اصل این تفاوت بین حضرت موسی علیه السلام و اصحاب سیدالشهداء علیه ‌السلام نیست؛ بلکه تفاوت در سیدالشهداء علیه ‌السلام و خضر علیه ‌السلام است؛ حضرت به گونه ای ایستادند که اصحابشان هم آن گونه شدند که «و ما وهنوا»؛ گوهر این تفاوت در خود امام علیه ‌السلام است؛ موسی علیه ‌السلام هم اگر همراه امام حسین علیه ‌السلام بود، هرگز تردید نمی کرد؛ در حقیقت این خضر علیه ‌السلام است که تردید می کند؛ تفاوت از اوست. السلام علیک یا اباعبدالله..

[۱] كامل الزيارات، النص، ص: ۲۵۶

فهرست