کمینگاه الهی در برابر طغیان فراعنه

در سوره «فجر» خدای متعال از یک جریان تفرعن حکایت می کند که کار تفرعن این جریان با خدای متعال به جایی کشیده که بنا را بر فساد در ارض گذاشتند. خدای متعال بعد از آن قسم هایی که می خورد بیان می دارد «هَلْ فی ذلِكَ قَسَمٌ لِذی حِجْرٍ * أَ لَمْ تَرَ كَیفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعادٍ * إِرَمَ ذاتِ الْعِمادِ الَّتی لَمْ یخْلَقْ مِثْلُها فِی الْبِلادِ* وَ ثَمُودَ الَّذینَ جابُوا الصَّخْرَ بِالْوادِ* وَ فِرْعَوْنَ ذِی الْأَوْتادِ»(فجر/۵-۱۰) می فرماید شما سرنوشت قوم عاد را دیدید؛ آنهایی که دارای یک تمدن و شهری به نام «عماد» بودند که این شهر، نمونه نداشت و قوم ثمود که در کوه ها برای خودشان کاخ می ساختند و فرعونِ درگیر با موسای کلیم (علی نبینا و آله و علیه السلام) که «ذِی الْأَوْتادِ» بود و اهرامی مانند کوه ها برای خودش می ساخت؟!

«الَّذینَ طَغَوْا فِی الْبِلادِ فَأَكْثَرُوا فیهَا الْفَسادَ فَصَبَّ عَلَیهِمْ رَبُّكَ سَوْطَ عَذابٍ»(فجر/۱۱-۱۳) اینها طغیان و فساد کردند. خدای متعال هم در مقابل این فسادشان تازیانه عذاب را بر سر آنها فرو ریخت و آنها را مورد قهر و عذاب خودش قرار داد. این یک سنت کلی است زیرا «إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصادِ»(فجر/۱۴) پروردگار تو در کمین این طغیانگرها و مُفسِدها نشسته است. این طور نیست که اینها فساد بکنند و کار عالم در اختیار آنها باشد بلکه همان طور که به آنها مهلت دادیم؛ وقتی فساد کردند، زمین گیرشان کرده و عذاب شان کردیم. در قوم شما و امت شما هم همین طور است؛ یعنی اگر مهلتی باشد و طغیانی بشود، این طغیان به یک فرجامی می رسد. بعد خدای متعال داستان این طغیان را توضیح می دهد که چطور شد که قوم عاد و ثمود و فرعون، روی زمین طغیان و فساد کردند. کجا دچار خطای محاسباتی شده بودند و جهان را بد فهمیدند. خدای متعال از یک مطلبی پرده برمی دارد و می فرماید: ما این امکاناتی که در دنیا می دهیم، برای ابتلاء است. عده ای را در دنیا دست شان را باز می گذاریم و به آنها آبرو و موقعیت و قدرت و امکانات مادی می دهیم؛ عده ای هم هستند که در این دنیا، دچار محدودیت و تنگناها هستند؛ اما نه آن تنگنا، موضوعیت دارد و نه این امکاناتی که در اختیار یک عده قرار می دهیم؛ بلکه هر دو، برای ابتلاء و امتحان است. اگر کسی توانست از این امکانات بهره مند بشود و استفاده بکند، مورد کرامت و عنایت خدای متعال قرار می گیرد؛ ولی اگر خطا کرد و خیال کرد خود این امکانات، موضوعیت دارد و از این امکانات، سوء استفاده کرد، آن وقت دچار عذاب ما می شود. بنابراین نوع نگرش ما به جهان، نقش ما را شکل می دهد که آیا ما در دنیا فساد بکنیم یا اینکه دست به اصلاح بزنیم.

«فَأَمَّا الْإِنْسانُ إِذا مَا ابْتَلاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَكْرَمَنِ»(فجر/۱۵) وقتی خدای متعال می خواهد انسان را امتحان بکند، به او امکاناتی می دهد، او را اکرام می کند، به او آبرو و عزت و موقعیت و نعمت می دهد، نعمت های ظاهری در اختیارش قرار می دهد؛ انسان خیال می کند اینها علامت إکرام الهی است و خدای متعال او را مکرّم داشته و مقرّب درگاه خدا است.

«وَ أَمَّا إِذا مَا ابْتَلاهُ فَقَدَرَ عَلَیهِ رِزْقَهُ فَیقُولُ رَبِّی أَهانَنِ»(فجر/۱۶) و به عکس وقتی بر او سخت می گیرد و رزقش را تنگ می کند، می گوید پروردگار من را تحقیر کرد. خدای متعال می فرماید که این اشتباه در فهم و محاسبه است و این انسان سنت ما را خوب نمی فهمد. هم آن شخص یا جامعه ای که دستش را باز گذاشتیم، در معرض امتحان است و هم آن انسان و جامعه ای که در سختی هستند، در معرض امتحان هستند. هیچ کدام از این سختی و رفاه هم ابتدائاً موضوعیت ندارد؛ بلکه دار دنیا، بستر یک ابتلائاتی هستند که اگر کسی توانست از عهده این ابتلاء بیرون بیاید، مورد کرامت قرار می گیرد؛ زیرا آن کرامت و وسعتی که به دنبال امتحان پیش می آید، مهم است و الا ابتدائاً امتحان است. قرآن، این اشتباه در محاسبه را تخطئه می کند و می فرماید که اگر ما به شما امکانی و آبرو و مالی دادیم؛ این علامت این نیست که در دستگاه خدای متعال مقرّب هستید. ما به شما کرامت و عزت و آبرو دادیم؛ تا این عزت را در راه خدا خرج کنید. خرج کردنش هم به این صورت است که آنجاها که خدا دستور داده باید دیگران را تکریم کنیم؛ اما قرآن می فرماید «كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْیتیمَ * وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْكینِ»(فجر/۱۷-۱۸) شما یتیمی را إکرام نکردید؛ البته این معنای ظاهری یتیم است؛ معنای باطنی برای یتیم این است که فرمود «شیعیان ما، ایتام آل محمد هستند و شما باید آنها را تکریم کنید»؛ اما من در حد همین ظاهری، ترجمه می کنم. بنابراین طبق فرموده قرآن شما هیچگاه آبروی تان را آنجایی که خدا فرموده، خرج نکردید و آن امکانات مادی را آنجایی که خدا خواسته، خرج نکردید. شما خیال می کردید این امکانات، خودش معیار عزت و ارزش و احترام و کرامت است و هر کسی این امکانات و آبرو و موقعیت ظاهری را داشت، به همه مقصد رسیده و به کرامت واقعی دست پیدا کرده است؛ اما به جای اینکه اینها را در ابتلائات در راه خدا خرج و از یک دست بگیرید و از دست دیگر به خدای متعال بدهید، خطا کردید و دنبال جمع کردن این امکانات افتادید.

اخلاص در بندگی؛ اوج برنامه خدا برای عالم دنیا

«كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْیتیمَ * وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْكینِ * وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلاً لَمًّا * وَ تُحِبُّونَ الْمالَ حُبًّا جَمًّا» این اشتباه محاسباتی، این فهمِ غلط موجب شد که نه تنها امکانات را آنجایی که خدا خواسته خرج نکردید بلکه امکانات دیگران را هم به سمت خودتان کشیدید و به این مال و امکانات تعلق پیدا کردید و دل به اینها بستید.

این خطای محاسباتی است که انسان خیال کند این امکانات، در دنیا، معیار شرافت و تکریم و عزت و نداشتنش هم علامت تحقیر انسان و خوار بودن است. طبیعی است که انسان تلاش می کند تا شرافت و کرامت را به دست بیاورد، پس این امکانات را جمع می کند و سعی می کند امکانات دیگران را هم به سمت خودش بکشد. همه داستان های تفرعن، در طول تاریخ، این بوده و الان هم همین است. آنهایی که اشتباه محاسباتی دارند، خیال می کنند داشتن امکانات، علامت شرافت و عزت است و تمام تلاش شان این است که امکانات را جمع بکنند که منتهی می شود به اینکه امکانات جامعه جهانی را به نفع خودشان می کشند، همان ۹۹ درصد به ۱ درصد است که همه امکانات ملت ها را جمع می کنند. این، بیانی است که قرآن در ریشه این تفرعن توضیح می دهد.

در سوره کهف هم خدای متعال می فرماید «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً»(کهف/۷) ما امکانات روی زمین را زینت روی زمین قرار دادیم ولی اینها علامت ابتلاء و امتحان است تا انسان در این امکاناتی که در اختیارش قرار می گیرد، «أَحْسَنُ عَمَلاً» بشود؛ یعنی بهترین نیت ها را پیدا کرده، از دنیا بزرگتر بشود و به جای دنیا پرستی توجه به خدای متعال پیدا کند و به عبادت حضرت حق مشغول بشود و در عبادت حضرت حق هم به آن نقطه ای برسد که به خاطر شکر الهی و حب الهی عبادت کند. دنیا و امکانات دنیا، بستر ابتلاء است برای اینکه انسان «أَحْسَنُ عَمَلاً» بشودگ یعنی همه اعمالش بندگی خدای متعال، آن هم بندگی از سر محبت و اخلاص در محبت خدای متعال بشود. به اخلاص در بندگی رسیدن نهایت برنامه ای است که خدا برای عالم داشته است. خدای متعال می فرماید «إِنَّا جَعَلْنا ما عَلَى الْأَرْضِ زینَةً لَها لِنَبْلُوَهُمْ أَیهُمْ أَحْسَنُ عَمَلاً * وَ إِنَّا لَجاعِلُونَ ما عَلَیها صَعیداً جُرُزاً»(کهف/۷-۸) همه این امکاناتی که ما روی زمین قرار دادیم، جمع می کنیم و دوباره زمین بدون این زینت ها و امکانات و بدون هیچ حاصل و بدون هیچ کشتی می ماند. تدبیر خدای متعال روی زمین، این است که امکاناتی را در روی زمین قرار می دهد که هیچ موضوعیتی ندارند. نه آن جامعه ای که محروم از این امکانات است، معنایش این است که مورد اهانت خدای متعال است و نه آن جامعه ای که برخوردار است علامت این است که مکرَّم است. هر کدام اگر توانستند از این بستری که خدای متعال برایشان فراهم کرده، در بندگی خدای متعال به مقام «أَحْسَنُ عَمَلاً» برسند و به خدای متعال راه پیدا بکنند و بنده خدا بشوند؛ موفق هستند. آنهایی که این را درست نمی فهمند، دچار خطای محاسباتی می شوند. یک دسته خیال می کنند امکانات، علامت شرافت است و سعی می کنند این امکانات را جمع بکنند و دسته دیگری هم که به این امکانات نرسیدند، خیال می کنند که نداشتنِ آنها علامت حقارت است و تسلیم آن دسته ای می شوند که امکانات را دارند.

تثبیت فرهنگ اشرافی گری بر مدار امکانات دنیایی

الان آنهایی که دست شان به امکانات دنیایی می رسد، جهان را به قول خودشان به جهان توسعه یافته و نیافته تقسیم می کنند و معیار شرافت همین چیزها می شود. آنهایی که دست شان به این امکانات نمی رسد، چون امکانات را معیار شرافت می دانند، طبیعتاً آنها را محور مدیریت عالم می دانند و تابع آنها می شوند. اگر این فرهنگ، در جهان حاکم شد که آن کس که امکانات دارد مکرّم است و کرامت و شرافت دارد و دیگران باید تسلیم او باشند، طبیعی است وقتی کسی دستش از آن امکانات خالی است، تحقیر شده است. در این وضعیت دو طبقه شکل می گیرند: یک طبقه که در فرهنگ سیاسی، محترم و شرفا و اشراف و یک دسته هم طبقه رعیت هستند. ریشه این دسته بندی به اشراف و رعیت که در نظام سیاسی جهان شکل گرفته و یک فرهنگ سیاسی تثبیت شده است و در جوامع مادی در طول تاریخ، اشکال مختلفی داشته، در همین است. اگر کسی نگاهش به عالم این طور بود که هرکسی از قدرت و ثروت برخوردار است، و این امکانات در اختیارش است، شریف و کریم است و هر کسی برخوردار نیست، خوار شده و تحقیرشده است، مردم هم در نگاه او دو دسته هستند: مردمی که خدا به آنها شرافت داده و مردمی که تحقیر شدند. مدار نگاهش هم امکانات مادی است.

دشمن و شیطان کارشان همین است که این فرهنگ را در جهان تثبیت بکنند. یک عده ای شرافت دارند و معیار شرافت شان هم قدرت و ثروت و جلوه های دنیا است و یک عده ای هم تحقیر و کوچک شده هستند. معنای «فَاسْتَخَفَّ قَوْمَهُ»(زخرف/۵۴) همین است و فرعون این فرهنگ را در جامعه تثبیت می کرد و بسط می داد که ما که دست مان به امکانات می رسد، شریف هستیم؛ اما شمایی که دست تان به امکانات نمی رسد، مستحق رعیت بودن می باشید و باید تبعیت و دنباله روی بکنید. اگر این فرهنگ تثبیت شد، نتیجه اش این می شود که یک عده ای همه امکانات جهان را به سمت خودشان جلب می کنند و به جای اینکه وقتی دست شان به امکانات رسید، این امکانات را در راه خدا خرج بکنند، دیگران را تحقیر می کنند. آنهایی که سنگ ها را از راه دور می آوردند و این اهرام فرعون را درست می کردند، برده هایی بودند که بسیاری شان در این مسیر جان می دادند و همان جا پای اهرام هم دفن می شدند و احساس می کردند کارشان همین است که ما برده ایم و باید برای اینها بردگی بکنیم. فرهنگ ارباب و رعیتی و خان خانی با اشکال مختلفش، یعنی با معیار امکانات مادی، یک قوم دارای شرافت است و یک قوم تحقیر شده و موهون می باشند، به خاطر اینکه دست شان از امکانات خالی است. این رویکرد و نگاه، جامعه شرفاء و جامعه تحقیر شده و ارباب و رعیت و خان و رعیت درست می کند. نمونه های خیلی ساده و بسیطش این است که در جامعه هایی که فرهنگ خان و رعیت بوده، کار به یک تحقیرهایی می رسیده و مردم هم این فرهنگ را قبول می کردند. مثلاً هر زنی در شب اول زفاف خودش باید می رفته و در اختیار خان قرار می گرفته و این یک فرهنگ بوده است و هیچ کس هم نمی گفته بد است؛ زیرا یک فرهنگی درست می کنند که این فرهنگ، یک عده ای را تحقیر می کند و عیبش این است که آنها هم این تحقیر را پذیرفتند و معیار تحقیر و تجلیل، معیار شرافت و حقیر بودن، امکانات است. در مرحله بعد هم به صورتی جلوه می دهند که اصلا حیات شما، به همین نظام وابسته است؛ چنانچه فرعون هم همین را می گفت «وَ هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْری مِنْ تَحْتی»(زخرف/۵۱) یعنی حیات و معیشت شما، در اختیار من است؛ حتی این آبی که شما می نوشید هم، در اختیار من است. این رود نیل که همه حیات مادی شما به او وابسته است، در اختیار من است. این نگاه، طبیعتاً یک دستگاه تفرعن را درست می کند که فرهنگ فرعونیت را تثبیت کرده و یک جامعه و مردمی را پرورش می دهد که این فرعونیت را قبول می کنند.

خدای متعال می فرماید: پیغمبر ما! این طور نمی ماند. این دستگاه تفرعن یک موقعی جامعه برده داری ساده بود و بعد جامعه ارباب رعیتی تا شکل جدیدش که شکل دموکراسی غربی است. آیا در دوران دموکراسی، غیر از همین دو طبقه جامعه توسعه یافته و توسعه نیافته و پیشرفته و عقب افتاده وجود دارد؟ این، همان تقسیم است و هیچ تفاوتی نکرده است. همین، مبدأ فرعونیت و تفرعن و فساد در روی زمین است.

دو نگرش به نحوه استفاده از امکانات مادی

دانش های سیاسی شکل گرفته و متفکرین همین تئوری و همین نگاه را در عالم، تثبیت و تئوریزه می کنند که در جامعه جهانی، مردم، دو دسته هستند؛ مردمِ صاحب شرافت و مردم تحقیر شده. معیار شرافت و تحقیر هم همین امکانات مادی است. در مقابل این جریان، انبیاء الهی می ایستادند برای اینکه این بساط را تغییر بدهند و به هم بزنند و جلوی نفوذ این جریان پرستش مادی را بگیرند و نگذارند که این تفکر و فرهنگ، انسانیت و بخصوص جامعه مومنین را تحت سلطه و اشراف خودشان قرار بدهند، بنابراین انبیاء وارد درگیری می شدند.

یکی از مهمترین درگیری هایی که اتفاق افتاده، حادثه عاشورا است که عظیم ترین درگیری تاریخی حق و باطل در مقابله با فساد و فرعونیت است. خدای متعال در این دو سوره، به نحوی، توفیق این اقدام را بیان می کند. در سوره «فجر»، به یک شکل خدای متعال می فرماید که «وَ الْفَجْرِ* وَ لَیالٍ عَشْرٍ* وَ الشَّفْعِ وَ الْوَتْرِ* وَ اللَّیلِ إِذا یسْرِ* هَلْ فی ذلِكَ قَسَمٌ لِذی حِجْر» پیغمبر ما! این عالم، یک فجر و یک «لَیالٍ عَشْرٍ» و یک شفع و وتری دارد. فجر، ظهور امام زمان است و «لَیالٍ عَشْرٍ» ائمه ای است که خدای متعال در این عالم قرار داده است. برای مقابله با تفرعنی که در امت شما شکل می گیرد که ادامه همان فرعونیت قبل است، سیدالشهداء قیام می کند. امپراطوری بنی امیه، هیچ تفاوت جدی ای با امپراطوری ایران و روم ندارد؛ همان تفکر و همان فرهنگ است.

در مقابل این فرهنگ، یک تفکر دیگری وجود دارد که همه عالم، عالم ابتلاء است. در این عالم ما باید از یک دست بگیریم و با دست دیگر در راه خدا خرج بکنیم. دریافت امکانات معیار شرافت نیست؛ اگر توانستیم از یک دست بگیریم و در راه خدا خرج بکنیم؛ آن وقت به شرافت و مقام قرب می رسیم. این تفکر موجب می شود که آدم سعی کند هر امکانی که به دست می آورد را در راه خدا خرج بکند. این تفکر به خلاف آن تفکر، روحیه انفاق و گذشت و ایثار را ایجاد می کند؛ در حالیکه آن تفکر، در انسان، روحیه استیثار و دیگران را قربانی خود کردن و امکانات را جمع کردن را ایجاد می کند؛ یعنی اینجا دو تفکر و دو فرهنگ وجود دارد: فرهنگی که می گوید خدای متعال همه عالم را آفریده که دار ابتلاء است. اگر ما با اختیار خودمان مسیر حق را انتخاب کردیم، رشد می کنیم و اگر مسیر باطل را انتخاب کردیم، زمین می خوریم و هلاک می شویم. معیار شرافت، امکانات نیست و معیار حقارت هم، فقدان این امکانات مادی نیست. معیار شرافت و حقارت این است که در این دنیا، انسان، بندگی خدا و یا بت پرستی کند. اسیر نفس و دنیا و امکانات است و یا نه، از اینها عبور کرده و مشغول به بندگی است. آن تفکر، حاصلش ایثار است. آن کسانی که این امکانات را می گیرند، به این امکانات دل نمی بندند و تعلق پیدا نمی کنند، بلکه آنها را خرج دیگران می کنند؛ در نتیجه اینها شرافت پیدا می کنند. اگر این فرهنگ حاکم شود، انسان نه تنها امکانات دیگران را سمت خود نمی کشد بلکه امکانات خودش هم خرج دیگران می کند.

در یک نظام، یک آدم هایی سعی می کنند همه امکانات را سمت خودشان جمع بکنند و خودشان بیشترین قدرت و ثروت و اطلاعات را داشته باشند و همه قدرت عالم را مسخَّر خودشان بکنند، در نگاه دیگر تلاش می کنند هرچه خدا به آنها داده مثل عزت و مال و آبرو، در مسیر خدا خرج بکنند و از طریق خرج کردن این امکانات، شرافت پیدا بکنند.

سراسر قرآن پُر از بیان این دو جریان است؛ یک طرف، جریان ایتاء زکات و ایثار و انفاق است. جریانی که به فرموده قرآن «فی أَمْوالِهِمْ حَقٌّ مَعْلُومٌ * لِلسَّائِلِ وَ الْمَحْرُومِ»(معارج/۲۴-۲۵) و یا در جای دیگر فرمود: «ینْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ فی سَبیلِ اللَّهِ»(بقره/۲۶۱) و نیز فرموده است: «وَ یؤْثِرُونَ عَلى أَنْفُسِهِمْ وَ لَوْ كانَ بِهِمْ خَصاصَةٌ»(حشر/۹) است؛ یعنی در امکانات شان حقوقی برای دیگران قائل هستند و اهل ایثار و انفاق هستند. یک طرف دیگر هم وجود دارد که قرآن خطاب به آنها می فرماید «كَلاَّ بَلْ لا تُكْرِمُونَ الْیتیمَ وَ لا تَحَاضُّونَ عَلى طَعامِ الْمِسْكینِ وَ تَأْكُلُونَ التُّراثَ أَكْلاً لَمًّا»(فجر/۱۷-۱۹) همه امکانات را جمع می کردید و به آنها دل می بستید و آنها را خرج خدا نمی کردید و حتی سهم دیگران را هم به سمت خودتان می کشیدید. در دیدگاه این جریان آنهایی که ندارد، حقیر هستند و آنهایی که این امکانات را دارند شریف می باشند. این همان تفکری است که الان بر جهان حاکم است. آنها برای خودشان حق مدیریت بر جهان قائل هستند؛ ملت های دیگر را وحشی می دانند و خودشان را متمدن می دانند و حق سلطه برای خودشان قائل هستند و این را می خواهند به یک فرهنگ پذیرفته شده تبدیل کنند؛ یعنی همان کاری که فراعنه و خوانین و سلاطین می کردند. کسانی که به فرموده قرآن «وَ یمْنَعُونَ الْماعُونَ»(ماعون/۷) هستند یعنی آب از دست شان نمی چکد و کمترین خیر را منع می کنند. قرآن می فرماید: «أَ رَأَیتَ الَّذی یكَذِّبُ بِالدِّینِ * فَذلِكَ الَّذی یدُعُّ الْیتیمَ * وَ لا یحُضُّ عَلى طَعامِ الْمِسْكینِ * فَوَیلٌ لِلْمُصَلِّینَ * الَّذینَ هُمْ عَنْ صَلاتِهِمْ ساهُونَ»(ماعون/۱-۵)؛ یعنی آن کسی که دین و توحید و مسیر انبیاء را تکذیب می کند، به جای اینکه ایتام را إکرام بکند، آنها را تحقیر می کند. به جای اینکه امکاناتی که دارد را خرج دیگران بکند، به گونه ای است که حتی آب از دستش نمی چکد. این، دو جریان، دو فرهنگ و دو تفکر است. یکی آنکه عالم را عالم ابتلاء برای رسیدن به خدای متعال می داند. یکی هم آنکه امکانات عالم برای او اصل است و به آنها دل می بندد و دنیا پرستی را اقامه می کند؛ زیرا خودش هم دنیاپرست می شود، در نتیجه فرهنگ دنیا پرستی را هم اشاعه می دهد. در این دو جریان، معیار تحقیر و تجلیل و معیار شرافت و کرامت، متفاوت می شود.

فهرست