﴿وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ أَلَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَی﴾،[۴] کجا بود؟ بین بسیاری از بزرگان اختلاف هست؛ اما می‌فرماید در صحنه‌ای ذات اقدس الهی همه را حاضر کرد. همه یعنی اوّلین و آخرین؛ نه تنها این هفت میلیاردی که فعلاً هستند، از آدم تا خاتم میلیون‌ها افراد رفتند میلیون‌ها هستند میلیون‌ها بعد می‌آیند، همه را در آن مشهد جمع کرد، ﴿وَ إِذْ أَخَذَ رَبُّكَ مِن بَنِی آدَمَ مِن ظُهُورِهِمْ ذُرِّيَّتَهُمْ﴾. آن مشهد جا برای اشتباه نیست؛ چون اشتباه در جایی است که دو شیء باشد. اگر ما وارد کتابخانه‌ای شدیم که این میلیون‌ها کتاب دارد؛ ولی یقین داریم که اینجا غیر از قرآن کتاب دیگری نیست، هر کتابی را کوچک یا بزرگ، خطی یا چاپی را از نزدیک یا دور ببینیم می‌فهمیم قرآن است؛ چون اینجا غیر از قرآن کتاب دیگری نیست.

در صحنه «إشهاد»،[۵] غیر از خدا کسی نیست؛ لذا جا برای اشتباه نیست. اینکه قرآن می‌فرماید: خدا شک‌بردار نیست؛ چون شک همیشه در جایی است که دو چیز باشد: یکی «الف» باشد یکی «باء»، ما حرفی را از دور ببینیم، نمی‌دانیم «الف» است یا «باء»! اما اگر همه‌اش «الف» باشد، «باء» در کار نباشد، ما شکی نداریم. این است که در قرآن فرمود: ﴿أَ فِی اللَّهِ شَكٌّ﴾؛[۶] خدا شک‌بردار نیست، چون دومی نیست. هر چه هستند مخلوق‌ هستند و محتاج هستند. یک موجود غنی بالذاتی نیست تا ما بگوییم خدا این است یا خدا آن؛ لذا شک‌بردار نیست. شک در جایی است که دو چیز باشد، اگر فقط یک چیز بود شک‌بردار نیست. نه اینکه شک هست، انسان بخواهد با دلیل آن شک را برطرف کند. فرمود: ﴿أَ فِی اللَّهِ شَكٌّ فاطِرِ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ﴾.[۷]

در آن صحنه ذات اقدس الهی که اوّلین و آخرین را جمع کرد، فرمود: ﴿أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ﴾؛ آیا من خدای شما هستم یا نیستم؟ جا برای شک نبود تا کسی تأمل کند؛ چون دومی در کار نبود. همه مثل خودشان محتاج بودند. ﴿قَالُوا بَلَی﴾؛ تو ربّ هستی و ما مربوب هستیم. ﴿وَ أَشْهَدَهُمْ عَلَی أَنْفُسِهِمْ﴾؛ آنها را شاهد بر خودشان قرار داد و از طرفی مثل اینکه شاخصی، انسانی در برابر یک آینه قرار بگیرد، میلیاردها آینه روبهروی او باشد، سر این آینه را خم بکند، به این آینه بگوید در درون شما چه کسی را می‌بینید؟ شما چه کسی را نشان می‌دهید؟ نشانه چه کسی هستید؟ همه می‌گویند تو! چون غیر از آینه، همان شخص واحد است و لاغیر! در آن صحنه ذات اقدس الهی احدی نبود. از اوّلین و آخرین اقرار گرفت، فرمود: ﴿أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ قَالُوا بَلَی﴾. فرمود: من این صحنه را در این وضع انجام دادم، تا هیچ کس بهانه نیاورد که بگوید «أشرکنا»؛ برای اینکه «و اتبعنا آبائنا»، ما در یک محیط شرک زندگی می‌کردیم، پدران ما مشرک بودند ما مشرک شدیم یا در کشور کفر زندگی می‌کردیم. در اینها بهانه مقبول نیست؛ چون همه‌تان دیدید که فقط خدا خداست و لاغیر! این در سوره مبارکه «اعراف» بیان ذات اقدس الهی است.

رسول خدا از آن جهت که خلیفه خداست و خلیفه نمونه کار مستخلف عنه را انجام می‌دهد. وجود مبارک پیامبر هم اوّلین و آخرین مکلّفینی که ممکن بود در مکه حضور پیدا کنند همه را دعوت کرد. انسان وقتی وارد سرزمین مکه می‌شود یک جای عادی نیست؛ چون قرآن فرمود: ﴿فِیهِ آيَاتٌ بَيِّنَاتٌ﴾،[۸] یک علامت دو علامت نیست، سر تا پای مکه عبادت است و ما با کعبه ـ بارها به عرض شما رسید که ـ نفس می‌کشیم؛ «وَ الْكَعْبَةُ قِبْلَتِی»؛[۹] اصلاً ما با کعبه زندگی می‌کنیم. تمام کارهای شبانه‌روزی ما با کعبه است. اگر بگوییم ما با کعبه نفس می‌کشیم اغراق نکردیم. نمازهای ما که به طرف کعبه است، کارهای مذبح و کشتارگاه به طرف کعبه، احتضار مرده‌ها به طرف کعبه، نماز میت به طرف کعبه، دفن میت به طرف کعبه، اینها کارهای واجب است. کارهای مستحب؛ نشستن ما مستحب است رو به طرف کعبه باشد، کارهای حرام؛ دستشویی‌ها نباید به طرف کعبه باشد، نه رو به قبله باشد نه پشت به قبله باشد. بهترین مجالس و بهترین نشستن‌ها هم نشستن رو به قبله است و دعا اگر بخواهد مستجاب بشود در صورتی است که انسان به طرف کعبه بنشیند. اصلاً شبانه‌روز ما با کعبه نفس می‌کشیم. این که در تلقین‌ها و در سایر عبادات می‌گوییم: «وَ الْكَعْبَةُ قِبْلَتِی»؛ یعنی اصلاً ما با کعبه زنده‌ایم.

شما یک کار را نمی‌بینید که در آن کعبه نباشد؛ یا واجب است یا مستحب، یا حرام است یا مکروه. فلان نحوه نشستن مکروه است، فلان نحوه نشستن مستحب است. در دستشویی‌ها فلان نحوه حرام است، فلان نحوه حلال است. اصلاً ما با کعبه زنده‌ایم. یک کار نیست که ما داشته باشیم و به کعبه مرتبط نباشد، از خوابیدن و بیدار بودن. این همه آمدند کنار کعبه که خدا ـ إن‌شاءالله ـ حج همه حاجیان، عمره همه معتمران را به احسن وجه قبول کند، آنها که به سلامت رسیدند مقدمشان خیر باشد، آنهایی که هنوز نیامدند به سلامت به وطنشان برگردند! کعبه چنین جایی است. حاجی‌ها را هم وارد سرزمین مکه کرد که آنها با آن عبادت‌ها انس پیدا کنند، اگر کسی ـ خدای ناکرده ـ مشکلی دارد توبه کند، آن مستجار کعبه را، آن حجر الاسود کعبه را، همه این مراسم را انسان انجام می‌دهد و طيّب و طاهر می‌شود. دیگر انسانی که در جریان مکه است و در سفر مکه است، نه بیراهه می‌رود و نه راه کسی را می‌بندد. حالا بعدها ممکن است ـ خدای ناکرده ـ آلوده بشود؛ ولی در آن مقطع نه بیراهه می‌رود نه راه کسی را می‌بندد. همه آمدند مکه زیارت کردند، جریان عرفات و مشعر و منا و اینها را عمل کردند، سعی و طواف را مطرح کردند آب زمزم گرفتند و طيّب و طاهر شدند؛ حالا دارند برمی‌گردند.

در این زیارت نورانی امام هادی که مخصوص روز غدیر[۱۰] است که اگر تاکنون قرائت کردید کردید، نکردید حتماً این تقریباً یک جزء قرآن است، این را یا بخوانید یا مطالعه کنید. در این زیارت وجود مبارک حضرت هادی به حضرت امیر خطاب می‌کند که در یک سرزمین سوزان، پیغمبر همه را جمع کرد. آن سه‌راهی که عده‌ای به حجاز می‌آمدند، عده‌ای به عراق و عده‌ای به مصر، در آن سه‌راهی که هنوز متفرق نشده بودند، همه را جمع کرد و سخنرانی کرد، کاری که خدا در جریان اقرارگیری بر توحید، آن کار را انجام داد، رسول گرامی(علیه و علی آله آلاف التّحیة و الثّناء) در اقرارگیری به رسالت و خاتمیت، آن کار را انجام داد، در حضور اوّلین و آخرین زائران حج خطبه‌ای خواند فرمود: «أَ لَسْتُ أَوْلَی مِنْكُمْ‏ بِأَنْفُسِكُم‏»؛ خدا فرمود: ﴿أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ﴾، همه گفتند: ﴿بَلَی﴾. رسول خدا هم گفت: «أَ لَسْتُ أَوْلَی مِنْكُمْ‏ بِأَنْفُسِكُم‏؟»؛ همه گفتند: «بلی». این نقشه را ذات اقدس الهی ترسیم می‌کند. آیا من پیامبر نیستم؟ همه گفتند بله. فرمود هر که من پیامبرم، علی؛ این علی که دست مبارک حضرت را گرفت، در زیارت نورانی امام هادی(صلوات الله و سلامه علیه روحی له الفداء)هست؛ اینها چه علمی‌اند، چه قدرتی‌اند، یک جزء قرآن علمی؛ یعنی علمی که ما به آن می‌گوییم علمی؛ چون اگر کسی، طلبه‌ای کتابی را همین طور مطالعه بکند بخواند بفهمد، ما به آن علمی نمی‌گوییم. علمی یعنی جان کَندن، یعنی از استاد کمک گرفتن؛ آنکه طلبه همین طور مطالعه می‌کند می‌فهمد که از نظر ما علمی نیست. این زیارت از نظر ما علمی است؛ یعنی از نظر ما هر کسی نمی‌فهمد، حتماً استاد می‌خواهد و انسان متعجب است که حضرت هادی را از مدینه آوردند ببرند به طرف زندان، وقتی به سرزمین نجف رسید، ایستاده این یک جزء قرآن را خواند. این به اندازه یک جزء قرآن است، همه‌اش علم است. تاریخ حضرت را گفت، صحنه‌سازی را گفت، مخالفین را گفت، موافقین را گفت. ایستاده! این می‌شود امام.

تمام قدر پیغمبر ایستاد فرمود: «أَ لَسْتُ أَوْلَی مِنْكُمْ‏ بِأَنْفُسِكُم‏ قَالُوا بَلَی»، فرمود: «مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ»؛ این علی مولاست. دیگر احدی نمی‌تواند این را انکار بکند. سخن از تواتر لفظی و اینها نیست، شهود متواتر است. بخش‌هایی از سوره مبارکه «احزاب» را که خدا فرمود: ﴿النَّبِيُّ أَوْلَی بِالْمُؤْمِنِینَ مِنْ أَنفُسِهِمْ﴾،[۱۱] مستدل کرد، بعد اقرار گرفت: «أَ لَسْتُ أَوْلَی مِنْكُمْ‏ بِأَنْفُسِكُم‏ قَالُوا بَلَی»؛ بعد فرمود: «مَنْ‏ كُنْتُ‏ مَوْلَاهُ‏ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ». این انکارپذیر نیست. از هیچ کس عذر قبول نیست؛ البته از کسانی که در محضر آن صحنه بودند.[۱۲]

ببینید جریان غدیر، نظیر جریان ﴿أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ﴾، یک صحنه محقّقانه، عالمانه و دقیق، همه بررسی شد. آن‌گاه بعضی انکار کردند بعضی انکار نکردند؛ مثل همین مؤمنین‌اند که در آن صحنه ﴿أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ﴾، ﴿قَالُوا بَلَی﴾ گفتند، بعد کفر ورزیدند؛ یا نفاق، یا کفر، یا شرک، یا الحاد. وگرنه آن صحنه، صحنه انکار نبود. بعد از جریان غدیر هم همین طور است، صحنه، صحنه انکار و مانند آن نبود. آن وقت در بخش‌هایی از سوره مبارکه «مائده» فرمود: ﴿وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾؛[۱۳] چون دشمنی که مخالف مسئله غدیر بود، دشمن به عنوان ملحد یا کافر اینها نبودند؛ برای اینکه این ماجرا بعد از فتح مکه است که همه مخالفان اسلحه را زمین گذاشتند، همه گفتند «آمنّا». حالا یا واقعاً گفتند «آمنّا» که «اسلموا»، یا ظاهراً گفتند «آمنّا» که درباره اموی‌ها و مروانی‌ها و اینها آمده است که «مَا أَسْلَمُوا وَ لَكِنِ اسْتَسْلَمُوا»؛[۱۴] در روایات ما هست که اینها مسلمان نشدند، منقاد شدند. همه اسلحه را زمین گذاشتند؛ مخالفی در کار نبود، محاربی در کار نبود. در آن روز ذات اقدس الهی می‌فرماید که ﴿وَ اللّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ﴾؛ خدا تو را از مردم حفظ می‌کند. این مردم چه کسانی بودند؟ همه که تسلیم شدند. این جریان نفاق هست، جریان دورغی هست، جریان مشکل سیاسی هست؛ و گرنه آن مشکل نظامی حلّ شده بود؛ چون همه در جریان فتح مکه، اسلحه را گذاشتند زمین و به حسب ظاهر ایمان آوردند. این فقط مشکل سیاسی بود که بگویند حضرت ـ معاذالله ـ قوم و خویش خودش را بر ما امین کرد.

در همین زیارت نورانی امام هادی(سلام الله علیه) فرمود: در هیچ صحنه‌ای برای تو ای علی، خدا امیر قرار نداد. جنگ‌های فراوانی شد و سنّ حضرت امیر نسبت به خیلی از آنها کمتر بود. در همین زیارت نورانی حضرت هادی(سلام الله علیه) فرمود: «فما أمّر احدا علیک»؛ هیچ کسی را امیر تو قرار نداد، تو «أمیر الأمراء» هستی.[۱۵] آن وقتی که سنّ تو کم بود امیر بودی، سنّ تو میانه بود امیر بودی. تحت امامت احدی قرار نگرفتی. پیغمبر باید امیر قرار بدهد، سمت قرار بدهد. در یکی از صحنه‌های جنگ دست راست مبارک حضرت امیر آسیب دید، پرچم افتاد، یک عده رفتند پرچم را بگیرند فرمود: «فَضَعُوهُ فِی يَدِهِ الشِّمَال‏»؛[۱۶] «فان شماله خَیر من أیمانکم»؛ فرمود: درست دست راست حضرت علی آسیب دید؛ ولی پرچم را به دست چپ حضرت بگذارید، دست چپ حضرت از تمام دست‌های راست بالاتر است. یک چنین روزی ما داریم، فرمود: «فان شماله خَیر من أیمانکم»، دست چپ علی از تمام دست‌ها و دست‌های راست بالاتر است. او با دست چپ کاری می‌کند که شما با دست راست نمی‌توانید این کار را انجام بدهید؛ این حضرت امیر است.

آن وقت ما با داشتن چنین امامی ـ خدای ناکرده ـ نباید کاری بکنیم که آبروی اسلام، آبروی شیعه برود؛ به هر حال درست است بسیاری یا خیلی یا بعضی، ما که نمی‌توانیم چقدر بگوییم ،این مسئولین بی‌عُرضه‌ هستند؛ ولی این مقدار هست که این انبارها را موش‌ها ذخیره کردند، چرا ما این طور باشیم؟ شما هر شب هر روز می‌بینید که فلان جا انباری است احتکار شده؛ چرا جان مسلمان‌ها را خون مسلمان‌ها را می‌خورید؟ برای چه؟ این گرانی برای چیست؟ خدا، خدای مظلومان است. اگر خدا ﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصاد﴾؛[۱۷] او با اینکه ﴿مَعَكُمْ أَيْنَ مَا كُنتُمْ﴾[۱۸] است. همه جا هست. فرمود در کمین همین‌هایی است که انبار دارند ذخیره می‌کنند گرانی تولید می‌کنند، برای چه؟ ﴿إِنَّ رَبَّكَ لَبِالْمِرْصاد﴾؛ «مرصاد» یعنی کمین. یک روز در بین، یک شب در بین شما می‌بینید فلان جا انبار بود، فلان جا انبار بود فلان جا انبار بود، برای چه؟ این علی همه چیز را که باید می‌گفت گفت. همه راه‌ها را که باید می‌رفت رفت.

این قرآن کریم در سوره مبارکه «توبه» دارد چهار جای یک عده را داغ می‌کنند؛ فرمود جهنم سرجایش محفوظ است. با چه داغ می‌کنند؟ ﴿يَوْمَ يُحْمَی عَلَيْهَا فِی نَارِ جَهَنَّمَ فَتُكْوَی بِهَا جِبَاهُهُمْ وَجُنُوبُهُمْ وَ ظُهُورُهُمْ هذَا مَا كَنَزْتُمْ﴾،[۱۹] با چه چیزی داغ می‌کنند؟ با همین ارزهای احتکاری، با همین سکه‌های احتکاری، با همان نقدینه‌های احتکاری. فرمود: پول را داغ می‌کنند، مبادا کسی بگوید که اسکناس می‌پوسد، خیر؛ این اسکناس در قیامت به صورت یک کاغذ نسوز در می‌آید. همه ما می‌دانیم جهنمی هست؛ اما هیچ کس هیچ جا شنید که از جنگل هیزم بیاورند؟ ما که نشنیدیم. در سوره مبارکه «جن» دارد که هیزم جهنم همین ظالمین هستند: ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾؛[۲۰] «قاسط» از «قَسط» است، «قَسط»؛ یعنی ظلم، یعنی جور. در قبال «قِسط» است که «قِسط» به معنای عدل است و انصاف. حالا ممکن است هیزم بیاورند ما که خدا نکند برویم و ببینیم، از اسرار جهنم هزارها چیز هست، ما چه می‌دانیم؛ اما آنکه می‌دانیم که در قرآن گفت خود ظالم گُر می‌گیرد، هیزم جهنم است. از این بدتر؟ چرا ما این طور باشیم؟ ما که می‌توانیم در حد فرشته باشیم که فرشته‌ها به خدمت ما بیایند، چرا این راه را طی نکنیم؟ ﴿وَ أَمَّا الْقَاسِطُونَ فَكَانُوا لِجَهَنَّمَ حَطَباً﴾. «حطب»؛ یعنی هیزم.

می‌دانید سابقاً که گاز و اینها نبود، هیزم را با آن آتشگیره‌ها، در آشپزخانه‌ها یک هیزم بزرگی بود که می‌ماند هیزم‌های دیگر را با آن می‌گیراندند. فرمود آن ائمه کفر، آن استکبار، آن ظالمان، آن بزرگان محتکر قوی، اینها وقود نار هستند، اینها هم هیزم‌های آن جهنم هستند که با آن گرفته می‌شوند. ﴿هُم وَقُودُ النَّار﴾[۲۱] را داریم، ﴿كَدَأْبِ آلَ فِرْعَوْن﴾[۲۲] را داریم. با داشتن این امام، چرا بیراهه برویم؟ به هر حال راه باز است. بهترین عیدی ما این است که ما به این نظام بد نکنیم؛ حالا خیر نمی‌رسانیم، حرفی دیگر است. زحمت شهدا را هدر ندهیم، زحمت جانبازان را هدر ندهیم. خدا، خدای همه است، می‌پذیرد ما را.

چرا دست یازم چرا پای کوبم ٭٭٭ مرا خواجه بی دست و پا می‌پذیرد[۲۳]

حالا اگر کسی از خانواده شهدا نشد، از خانواده جانبازها نشد، در جبهه نرفت، این طور نیست که ذات اقدس الهی درِ رحمت را به روی او ببندد؛ ولی ما کاری نکنیم که زحمت آنها هدر برود. با داشتن این علی! این نمونه ندارد در عالم! این راه باز است، این روز روز غدیر است. این ذکر «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی جَعَلَنا مِنَ‏ الْمُتَمَسِّكِینَ‏»، یک بار و ذکر «الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی‏ جَعَلَ‏ كَمَالَ‏ دِینِهِ وَ تَمَامَ نِعْمَتِهِ‏»، صدبار در امروز که روز عید غدیر است مستحب است. ما می‌توانیم این کار را بکنیم.

من مجدّداً مقدم همه شما بزرگواران، مخصوصاً طلاب عزیزی که امروز به لباس روحانیت ملبّس شدند را گرامی می‌داریم و به همه شما تهنیت عرض می‌کنیم و از ذات اقدس الهی مسئلت می‌کنیم به فرد فرد شما، آنچه خیر و صلاح و فلاح دنیا و آخرت شماست مرحمت کند و این دعا را در حق همه مؤمنان عالم «من الاوّلین و الآخرین» هم به اجابت برساند.

پروردگارا امر فرج وليّ‌ات را تسریع بفرما!

نظام ما، رهبر ما، مراجع ما، دولت و ملّت و مملکت ما را در سایه وليّ‌ات حفظ بفرما!

مشکلات دولت و ملّت و مملکت مخصوصاً در بخش اقتصاد و ازدواج جوان‌ها را به بهترین وجه حلّ بفرما!

خطر استکبار را به خود استکبار برگردان!

خطر صهیونیست را به خود صهیونیست برگردان!

ما را به آیین خانهداری، همسرداری، شوهرداری بیش از پیش آشنا بفرما تا این غدّه بدخیم طلاق از جامعه ما رخت بربندد و این کشور ولیّ عصر بدون طلاق به سر ببرد.

«غفر الله لنا و لکم و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته»


[۱] . إقبال الأعمال (ط ـ القدیمة)، ج‏۱، ص۴۶۴٫

[۲] . بحار الأنوار(ط ـ بیروت)، ج۹۵، ص۳۲۱٫

[۳] . سوره اعراف، آیه۱۷۲٫

[۴] . سوره اعراف، آیه۱۷۲٫

[۵] . سوره غافر، آیه۵۱٫

[۶]. سوره ابراهیم، آیه۱۰٫

[۷]. سوره ابراهیم، آیه۱۰٫

[۸] . سوره آل عمران، آیه۹۷٫

۲٫ زاد المعاد، ص ۳۵۳٫

[۱۰] . المزار (للشهید الاول)، ص‏۶۴٫

[۱۱]. سوره احزاب، آیه۶٫

[۱۲] . المزار (للشهید الاول)، ص‏۶۴٫

[۱۳] . سوره مائده، آیه۶۷٫

[۱۴]. نهج البلاغة(للصبحی صالح), نامه۱۶٫

[۱۵] . المزار (للشهید الاول)، ص‏۸۱؛ «وَ لَمْ يَكُنْ عَلَيْكَ أَمِیر».

[۱۶]. مناقب آل أبی طالب علیهم السلام(لابن شهرآشوب)، ج‏۳، ص۲۹۹٫

[۱۷]. سوره فجر، آیه۱۴٫

[۱۸] . سوره حدید، آیه۴٫

[۱۹] . سوره توبه، آیه۳۵٫

[۲۰]. سوره جن، آیه۱۵٫

[۲۱]. سوره آلعمران، آیه۱۰٫

[۲۲] . سوره آل عمران، آیه۱۱؛ سوره أنفال، آیات۵۲ و ۵۴٫

[۲۳]. غزلِ منتسب به مرحوم نشاط اصفهانی.

فهرست