یک روایتی ذیل این آیه مرحوم فیض نقل کردند که حضرت فرمود: «إنّ اللَّه سبحانه مزج طینة المؤمن حین أراد خلقه بطینة الكافر فما یفعل المؤمن من سيّئة فانّما هو من أجل ذلك المزاج و كذلك مزج طینة الكافر حین أراد خلقه بطینة المؤمن فما یفعل الكافر من حَسَنة فانّما هو من أجل ذلك المزاج أو لفظ هذا معناه قال فإذا كان یوم القیامة ینزع اللَّه من العدوّ الناصب سنخ المؤمن و مزاجه و طینته و جوهره و عنصره مع جمیع أعماله الصالحة و یردّه إلى المؤمن و ینزع اللَّه تعالى من المؤمن سنخ الناصب و مزاجه و طینته و جوهره و عنصره مع جمیع أعماله السیئة الردّیة و یردّه إلى الناصب عدلًا منه جلّ جلاله و تقدّسَت أسماؤه»[۲] خدای متعال آن موقع که اراده کرد مومن را خلق بکند، طینت مومنین و کافرین را با همدیگر آمیخت، اگر می بینی مومن هم مبتلا به رفتار بد می شود و اصلاً بدی ای که مومن انجام می دهد، بخاطر آن آمیختگی است که پیدا شد؛ والا مومن مومن است. مردم دو دسته اند مومن و کافر، آن کسی که با همه وجود مومن است معنی ندارد اهل بدی باشد؛ آن کسی هم که کافر است معنی ندارد اهل خوبی باشد. نه از کفر خیر ناشی می شود و نه از ایمان بدی؛ ولی خدای متعال این دو طینت را با هم آمیخته و ممزوج کرده است و نتیجه این ممزوج شدن این است که بعضی از افعال بد از مومن و بعضی از خوبی ها هم از کافر سر می زند، آنجایی که خدای متعال اراده خلق کرد طینت کافر را با طینت مومن ممزوج کرد این آمیختگی است موجب می شود فرهنگ آنها به اینها انتقال پیدا می کند و خوبی های اخلاقی و عملی شان منتقل می شود.

سوال این است که چرا خدای متعال این دو دسته را در دنیا با هم قاطی کرد؛ چرا از اول مسیرخودشان را طی نکردند؟ یک نکته اش همین است که در این آمیختگی خوبی های مومنین به کفار برسد شاید آنها در این معاشرت در این اختلاط در این حشر و نشر متحول و اصلاح بشوند. یکی از اغراض این است که آنها به خیر و صلاح برسند.

در ادامه حدیث می فرماید که وقتی روز قیامت شد خدای متعال از آنکه اهل دشمنی با خدا و اولیاء خدا بود و در اثر نشست و برخاست با مومنین یک غباری از وجود مومنین بر او نشسته بود آن چه از مومنین بر کفار نشسته از آنها بر می دارد و مزاج مومنین و آن طینتی از مومنین که با کفار ممزوج شده بود و آن جوهره و عنصری که از مومنین با کفار قاطی شده بود جدا می کند و به مومن بر میگرداند و از مومن هم آن آلودگی هایی که از ناحیه جبهه کفر آمده بود جدا می کند و به موطن اصلی خودش بر میگرداند این کار عدل است و هیچ ظلمی به کسی نمی شود؛ چون آنها بدی ها از اینهاست و این خوبی ها از آنهاست. ممکن است در این عالم اتفاق بیافتد که خوبی های مومنین موجب شود یک کسی مومن بشود و از درون گوهرش نورانی شده و به جبهه ایمان ملحق شود. خدای متعال این کار را انجام می دهد و این عین عدل است چنانچه می فرماید من هیچ ظلمی به شما نکردم؛ بلکه این اعمال خودتان است که به خودتان بر می گردد و شما اولای به این اعمال بد هستید؛ این اعمال صالح هم از طینت مومن است و باید به او برگردد و به او هم هیچ ظلمی نشده است.

در مرحله تشبیه مثل این است که شما عطر را با لجن به هم بیامیزید؛ ممکن است یک جایی عطر هم بوی لجن بگیرد لجن هم بوی عطر بگیرد ولی بوی عطر برای عطر است و بوی لجن هم برای لجن است. اینها را وقتی جدا کنید هر کدام بر می گردد به موطن اصلی خودش و ظلمی هم در کار نیست. عطر بوی لجن نمی دهد و لجن هم هیچ وقت معطر نیست. همچنین است که ایمان و کفر اختیاری است ولی اگر کسی در گوهر خودش کافر شد دیگر خیری در او نیست؛ اما اگر در گوهر خودش محب خدا و اولیاء خدا بود بدی از او ناشی نمی شود. این بدی ها ناشی از این اختلاط و آمیزش اراده با هم دیگر است و وقتی این ارتباط قطع می شود در بهشت هیچ بدی ای از مومن سر نمی زند و آنهایی هم که خلود در آتش دارند هیچ خیری نمی بینند.

در ادامه حدیث حضرت این آیه را خواندند: «الْخَبِیثَاتُ لِلْخَبِیثِینَ وَ الْخَبِیثُونَ لِلْخَبِیثَاتِ وَالطَّيِّبَاتُ لِلطَّيِّبِینَ وَالطَّيِّبُونَ لِلطَّيِّبَاتِ أُولَئِكَ مُبَرَّءُونَ مِمَّا يَقُولُونَ لَهُم مَّغْفِرَةٌ وَ رِزْقٌ كَرِیمٌ»(نور/۲۶) خبیث ها با هم و طیب ها با همدیگر هم سنخ هستند و آخر کار به هم می رسند و بعد فرمودند خدای متعال فرموده: «لِيَمِیزَ اللَّـهُ الْخَبِیثَ مِنَ الطَّيِّبِ وَ يَجْعَلَ الْخَبِیثَ بَعْضَهُ عَلَى بَعْضٍ فَيَرْكُمَهُ جَمِیعًا فَيَجْعَلَهُ فِی جَهَنَّمَ أُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ»(انفال/۳۷) بنابراین یکی از سنت های الهی این است که سرانجام بدیها یک جا جمع می شوند و وارد جهنم می شوند و خوبیها هم جمع می شوند وارد بهشت می شوند اینها دو وادی جدا از هم هستند.

تمیز حق از باطل با امتحانات الهی

خدای متعال در سوره مبارکه انعام می فرماید «قُل هُوَ القَادِرُ عَلَى أَن يَبعَثَ عَلَیكُم عَذَابًا مِّن فَوقِكُم أَو مِن تَحتِ أَرجُلِكُم أَو يَلبِسَكُم شِيَعًا وَ يُذِیقَ بَعضَكُم بَأسَ بَعضٍ انظُر كَیفَ نُصَرِّفُ الآيَاتِ لَعَلَّهُم يَفقَهُونَ»(انعام/۶۵) خدای متعال قادر است و می تواند عذابی را از بالای سر شما یا از فرودست و زیر پای شما بر شما نازل کند؛ یا عذاب آسمانی و صاعقه بفرستد یا به زلزله و خصف در زمین مبتلا بشوید. این عذابها برای اقوام پیشین پیش می آمده پس این طور نیست که خدای متعال دستش بسته شده، عاجز باشد از این که شما را اینگونه عذاب کند. خدای متعال می تواند همانگونه که پیشینیان را عذاب می کرد شما را هم عذاب کند دست خدا بسته نیست. خدای متعال می تواند شما را متفرق کند تا دسته دسته بشوید و مقابل هم قرار بگیرید و سختی و رنج از هر یکی به دیگری برسد و باس بعضی را به باس دیگر بچشاند و شما را با هم درگیر کند تا با همدیگر بجنگید و درگیر بشوید و تلخی و سختی هر کسی به دیگری برسد ازناحیه هر یکی به دیگری رنج برسد. ما آیات را تا این حد واضح بیان می کنیم تا اینها بفهمند.

در ذیل این آیه روایتی است که فرمود وقتی این آیه نازل شد وجود مقدس نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم وضو گرفتند نماز خواندند و به خدای متعال التجاء کردند که خدایا اگر بشود این سه نوع عذابی که در این آیه شریفه آمده از امت من برداری؛ یعنی عذاب آسمانی یا عذاب هایی که ممکن است از زمین و زیرپای انسان باشد و تفرقی که در امت پیش بیاید و این تفرق موجب درگیری ها و تلخی ها و سختی هایی بشود؛ حضرت نماز خواندند از خدا درخواست کردند و از آنجا که حضرت مستجاب الدعوه اند خدای متعال فرمودند آن دو عذاب را من برمیدارم؛ ولی این عذاب سوم برداشته شدنی نیست علت آن هم در این آیه آمده است «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَن يُترَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُم لا يُفتَنُونَ * وَ لَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّـهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِینَ»(عنکبوت/۲-۳) یعنی مردم خیال می کنند اگر ادعای ایمان کردند و گفتند ما اهل ایمانیم و پیغمبر و خدا را قبول داریم و در جبهه مومنین هستیم به همین حرف کار تمام می شود و اینها مورد امتحان و فتنه قرار نمی گیرند و اینها را ما در کوره نمی بریم ما قبلی ها را هم مورد ابتلاء و امتحان و فتنه قرار دادیم، خدای متعال باید آنهایی که صادق اند را از آنهایی که کاذب اند آشکار می کند. این پرده پوشیده باید کنار برود. این دو بذر را کنار هم که می گذاری به نظر می آید هر دو گندم است ولی یکی ضایع است و یکی خوب است وقتی زیر زمین می روند و در شرایط طبیعی رشد قرار می گیرند باران بر هر دو می بارد خورشید هم بر هر دو می تابد یکی می شود یک گیاه خوب و یکی هم یک گیاه پر از آفت می شود. خدای متعال آشکار و واضح و بارز می کند لذا در قرآن می فرماید: «يَوْمَ هُم بَارِزُونَ»(غافر/۱۶)، یعنی روز قیامت هیچ پرده ای نیست و همه آن چه پوشیده بود آشکار می شود و آنچه در درون انسان است مثل بذری است که به فعلیت می رسد. حیوان انسان نما روز قیامت در قالب خودشان محشور می شوند، در سوره مبارکه عم یتسائلون بیان می دارد که با انحاء مختلف در چهره های خودشان محشور می شوند.

این آیه نازل شد «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَن يُترَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُم لا يُفتَنُونَ * وَلَقَدْ فَتَنَّا الَّذِینَ مِن قَبْلِهِمْ فَلَيَعْلَمَنَّ اللَّـهُ الَّذِینَ صَدَقُوا وَ لَيَعْلَمَنَّ الْكَاذِبِینَ» حضرت وقتی این آیه را معنا می کنند می گویند وارد کوره میشوید یعنی وارد امتحان می شوید؛ مثل طلایی که در کوره می برند و عیار طلای ناب از غیر ناب معلوم می شود و ناخالصی هایش در اثر شدت حرارت جدا می شود و طلای خالص از غیر طلا جدا می شود، ما هم این کار را می کنیم تا هم صفها را جدا کنیم و هم ناخالصی های مومنین را با این فتنه ها و امتحان هایی که پیش می آید پاک کنیم. در روایت هست شبی نبی اکرم در مسجد اعتکاف کرده بودند فردا صبح به امیرالمومنین فرمودند یا علی من دیشب اعتکاف کرده بودم در مسجد از خدای متعال حاجات فراوانی (به تعبیری هزار حاجت) برای خودم و شما خواستم همه مستجاب شد ولی یک مطلب را خواستم خدای متعال فرمود این شدنی نیست؛ خواستم بعد از من امت بر شما اتفاق کنند و تفرق نشود. خدای متعال فرمود این شدنی نیست؛ زیرا مردم به امیرالمومنین امتحان می شوند. امتحان و کوره همین است که صفها را جدا می کند. آنها حقیقتاً به نبی اکرم مومن نیستند؛ فقط در ظاهر در جبهه مومنین هستند.

وقتی ماجرای سقیفه تمام شد عباس عموی امیرالمومنین آمد محضر حضرت و گفت اگر شما بیایید وسط میدان ما می آییم و از شما حمایت می کنیم و مردم هم بیعت می کنند. حضرت فرمود گمان می کنی با من بیعت می کنند؟! این طور نیست؛ و بعد این آیات را تلاوت کردند «أَ حَسِبَ النَّاسُ أَن يُترَكُوا أَن يَقُولُوا آمَنَّا وَ هُم لا يُفتَنُونَ» اینها همه، ادعای ایمان می کنند اما این کوره امتحانی است که خدای متعال به پا کرده است. در این امتحان، امیرالمونین با تمام وجود صبر می کند تا این دو صف از هم جدا بشوند؛ ایشان زود دست به کار نمی شود. اقدام ها به وقت خودش موکول شده است؛ زیرا باید صف ها جدا بشوند، دوره رجعت و ظهور پیش می آید. ابوسفیان آمد محضر حضرت امیرالمومنین و گفت آقا! شما بیایید، ما از شما حمایت می کنیم. حضرت فرمود: کار تمام شد و فرصت، گذشت. این، میوه قبل از وقت است؛ باید صبر کنید تا میوه برسد. حضرت در نهج البلاغه فرمود: کسی که میوه را قبل از وقت می چیند، گویا در زمین دیگری کاشته؛ پس او زحمت می کشد، بهره را دیگران می برند. الان اقدام من، دیگر برای من چیزی را تمام نمی کند. با اقدام امیرالمومنین مردم امتحان شدند و در این امتحان خوب و بد و مومن و کافر از هم جدا شدند. آنهایی که پای ایمان شان ایستادند؛ یعنی صادقین و آنهایی که می گویند مومن به خدا هستیم و صادق اند، از آنهایی که کاذب اند، صف شان جدا شد؛ حال نوبت به بلوغ جبهه حق است تا حق به مدار خودش دوباره برگردد و البته این امر زمان طولانی ای می برد. در همان خطبه حضرت فرمودند من مطالبی می دانم، حوادثی در پیش رو است که اگر به شما بگویم، مِثل طناب دلو در چاه، به خودتان می لرزید. نمی دانید چه اتفاقاتی در پیش رویتان هست؛ دیگر وقت تمام شد. خیال می کنید الان من بیایم در میدان، حق دوباره به مدار خودش برمی گردد؟ این طوری نیست. خدای متعال با تدبیر و با امتحان های سنگین، این صف ها را از هم جدا می کند.

سوره مبارکه «آل عمران» در این زمینه، آیات فراوانی دارد. چون بعد از جنگ احد و آن شکست ظاهری سنگینی است که برای جبهه حضرت پیش آمده، پس خیلی ها منفعل شدند. بعضی ها حتی سخن شان این است که «لَو كانَ لَنا مِنَ الأَمرِ شَیءٌ ما قُتِلنا هاهُنا»(آل عمران/۱۵۴) یعنی اگر ما بر حق بودیم نباید این قدر کشته و مجروح بدهیم و سختی ببینیم؛ جبهه حق نباید شکست بخورد. خدای متعال این سوال ها و شبهات آنها را به انحاء مختلف نقل می کند و جواب می دهد و این درگیری و جنگ را توضیح می دهد. گاهی خدای متعال می فرماید این جنگ سخت و درگیری و این همه فشار برای این است که آنهایی که صادق و در راه اند، از آنهایی که اهل نفاق اند و درویی هستند، صف هایشان جدا بشوند و یک جا نباشند؛ چون نمی شود اینها با هم محشور بشوند؛ زیرا کفار، حشرشان یک حشر دیگری است و با مومنین محشور نمی شوند. در آیات دیگر همین سوره اشاره می کند که: «إِن يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِّثْلُهُ وَ تِلْكَ الْأَيَّامُ نُدَاوِلُهَا بَيْنَ النَّاسِ وَ لِيَعْلَمَ اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ يَتَّخِذَ مِنكُمْ شُهَدَاءَ وَ اللَّـهُ لَا يُحِبُّ الظَّالِمِینَ وَ لِيُمَحِّصَ اللَّـهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَ يَمْحَقَ الْكَافِرِینَ»(آل عمران/۱۴۱-۱۴۲) اگر شما مجروح شدید و سختی دیده اید، قوم مقابل شما هم سختی دیدند؛ بنا بر این نیست که در این درگیريِ بین جبهه حق و باطل، جبهه باطل سختی ببیند، جبهه حق هیچ سختی ای نبیند؛ والا امتحانی اتفاق نمی افتد. اگر شما مجروح دادید، آنها هم مجروح دادند. اگر شما سختی دیدید، به همین میزان آنها هم سختی دیدند. خیال نکنید فقط شما لطمه می خورید و آنها راحت اند. این دولت ها را ما دست به دست می کنیم تا آنهایی که مومن حقیقی هستند از غیر مومنین معلوم بشوند؛ در همین درگیری ها است که آنهایی که مقام شهادت و شهود پیدا می کنند و شاهد بر دیگران می توانند بشوند، ظهور پیدا می کنند. این درگیری ها برای دو هدف است: یکی اینکه مومنین از کفار معلوم بشوند و دوم اینکه تمحیص بشوند. این سختی ها، برای خالص شدن است. خدای متعال، مومنین را در شرایط سختی قرار می دهد؛ در همین شرایط سخت هست که ناخالصی ها از جبهه مومنین دور می شود، به خلوص محض می رسند و رشد می کنند. همین درگیری هایی که در دنیای اسلام با جبهه نفاق و کفر هست چقدر در تربیت انسان ها موثر بوده و چه نیروهای پاک و خالصی تربیت شدند که این تحولات عظیم باورکردنی نیست. این چند سالی که بر برادران عزیز و شیعیان عراق می گذرد، در این امتحان سنگینی که خدا برایشان پیش آورده، انسان به محض ورود تحول را می فهمد. می فهمد اصلا اینها آدم های دیگری شدند، خالص شدند، پاک شدند، ناخالصی هایشان گرفته شده و اخلاق شان، کرامت شان، خیلی تحول پیدا کرده است.

[۱] كامل الزیارات، النص، ص: ۲۰۳

[۲] علل الشرائع، ج‏۲، ص: ۶۰۸ – تفسیر الصافی، ج‏۲، ص: ۳۰۲

فهرست