در معنای معیت یسر و عسر در دو آیه پی در پی دو معنا آورده شد که اولا آیه دوم تاکید از اولی باشد و ثانیا اینکه منظور دو گشایش باشد یا حداقل اینکه به معنای کثرت یسر در حین عسرها باشد. احتمال سومی که در این جلسه تقدیم می شود این است که معیت عسر و یسر در آیه اول ناظر به گذشته سوره باشد و بحث تحمل نبوت بود که تو به تنهایی قیام کردی و بار هدایت مردم را برعهده گرفتی و ما نیز کار را تمام کردیم و تو را رفعت ذکر عطا کردیم و آوازه و نفوذ تو در زمان حیات خود شما به دربار روم و ایران رسید. اما یسر در مرتبه دوم اشاره به این دارد که تا به اینجای کار که با گشایشها و فتوحات الهی کار به پیش رفته است، لکن در تکلیف بسیار سنگین بعدی شما هم باز گشایشها و فتوحات الهی همراه خواهد بود. لذا در قرآن فرمود: « يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاس[۱]». یعنی اگر این تکلیف بعدی را انجام هم ندهی کارت تمام نشده است و البته تکلیف بسیار سختی هم هست ولی خدا شما را حفظ می کند. این ماموریت سنگین، پرده برداری ظاهری و باطنی از ولایت امیرالمومنین بود. این ماموریت، بخاطر به استعداد نرسیدن نفوس مومنین و وجود دشمنان عنود بسیار سنگین بود و تا خداوند زمان آن را مشخص نکردند حضرت نسبت به انجام آن عجله نمی کردند و در لحظه ای که گشایش و فتوحات الهی برای این ماموریت نازل شد (که در قرآن فرمود: «الْيَوْمَ يَئِسَ الَّذينَ كَفَرُوا مِنْ دينِكُم») ایشان این کار را به انجام رساندند. در همین رابطه است که در روایات ما آمده است که در واقعه غدیر سران جبهه باطل به ابلیس پشت کردند و گفتند که تو ما را فریب دادی و از اینجا به بعد امیدی برای ادامه کار نیست و ما تو را رها می کنیم.

لذا اگر تاخیری هم در کار است بخاطر موانع ظهور ولایت است. این موانع و حسادت ها در تاریخ دیگر واضح است که از احراق بیت شروع شد تا اینکه چه مصیبت ها بر حضرات وارد نشد که در زیارت جامعه ائمه المومنین می خوانیم: «وَ سِهَامُ الْأُمَّةِ مُغْرَقَةٌ فِي أَکْبَادِکُمْ وَ رِمَاحُهُمْ مُشْرَعَةٌ فِي نُحُورِکُمْ وَ سُيُوفُهَا مُولَغَةٌ [مُولَعَةٌ] فِي دِمَائِکُمْ يَشْفِي أَبْنَاءُ الْعَوَاهِرِ غَلِيلَ الْفِسْقِ مِنْ وَرَعِکُمْ وَ غَيْظَ الْکُفْرِ مِنْ إِيمَانِکُمْ وَ أَنْتُمْ بَيْنَ صَرِيعٍ فِي الْمِحْرَابِ قَدْ فَلَقَ السَّيْفُ هَامَتَهُ وَ شَهِيدٍ فَوْقَ الْجَنَازَةِ قَدْ شُکَّتْ أَکْفَانُهُ بِالسِّهَامِ [شُبِّکَتْ بِالسِّهَامِ أَکْفَانُهُ‌] وَ قَتِيلٍ بِالْعَرَاءِ قَدْ رُفِعَ فَوْقَ الْقَنَاةِ رَأْسُهُ وَ مُکَبَّلٍ فِي السِّجْنِ قَدْ رُضَّتْ بِالْحَدِيدِ أَعْضَاؤُهُ وَ مَسْمُومٍ قَدْ قُطِّعَتْ [قُطِعَتْ‌] بِجُرَعِ السَّمِّ أَمْعَاؤُهُ وَ شَمْلُکُمْ [شَمَلَکُمْ‌] عَبَادِيدُ تُفْنِيهِمُ الْعَبِيدُ وَ أَبْنَاءُ الْعَبِيدِ» و اینها همان است که علی علیه السلام می دید و نگران آن بود و در جایی در مقابل ابوسفیان فرمودند که وقت ولایت ما دیگر گذشت و باید باز صبر شود. این نگرانی از حجابی بود که بر این بیافتد که البته افتاد که قرآن فرمود: «واللیل اذا یغشی» که این تاریکی بر ولایت حضرت سایه می اندازد.

لذا در این فضای سختی که در آینده رویت می شود، خداوند در آیه دوم از نو به پیامبـــــر و با لحنی اکید به پیامبــر می فرماید که «ان مع العسر یسرا» یعنی همانطور که ما پیش از این دشواری های بار رسالت را به گشایشی برای عالمیان منتهی کردیم، این کار دوم را هم انجام دهید و وقتی از بار نبوت فارغ شدید، امیرالمومنین را نصب کنید و رو به سوی خدا داشته باشید.

خطاب سوره با مومنین / راه در آمدن از سختی ها شرح صدر

در ادامه یک معنای دیگر از سوره که اینبار خطاب به پیامبر مکرم اسلام نیست، بلکه خطاب به امت و مومنین است نیز تقدیم می شود که البته پیش­فرض در این معنا که ارزش تربیتی دارد، این است که آن را خطاب به پیامبر نگیریم بلکه خطاب به مومنین بدانیم. روشن است که این معنا، معنایی نازل­تر برای سوره محسوب می­شود.

در این سوره خدای متعال با یک بیان خاصی به مصیبت زده و رنج کشیده و شکست خورده تسلیت می دهد. ما انسانها در دادن تسلیت به این دسته از انسانها با تلاش برای کوچک کردن مصیبت آنها و یا گذرا معرفی کردن دنیا و همگانی بودن مصائب و… سعی می کنیم ایشان را تسلی دهیم و بار مصیبت را بر دوش آنها سبک کنیم. اما خداوند با لحن دیگری با کسی که بار سنگینی بر روی دوش اوست سخن می­گوید و نشان می­دهد که راه سبک شدن بارها اینگونه تذکراتی که مصیبت را همگانی و گذرا معرفی می­کند نیست و برای حل مشکل راه­گشا نیستند.

در سوره انشراح خداوند این نکته را به انسان می آموزد که بارهای سنگین سبک نمی­شود الا به شرح صدر. با تلقین، بار سبک نمی­شود، آنچه دشواری­ها را سبک می­کند شرح صدر و بزرگ شدن انسان است. آب درون یک فنجان با افتادن یک پشه طوفانی می­شود، اما آب اقیانوسها با حرکت کشتی­های غول پیکر هم به چنـان تلاطمی مبتلا نمی­شوند، بلکه کشتی های بزرگ در دل این اقیانوس­ها گم می شوند. راه سبک شدن بارها، بزرگ شدن انسانها و شرح صدر و وسعت وجود آنهاست نه تلقینها! تا جایی که دیگر بارهایی که قبلا کمر شدن بوده اند، در آینده به حساب نمی آیند. این بزرگی بار نیست که تغییر کرده است بلکه دوش انسانهاست که تقویت شده است.

راه رسیدن به شرح صدر رفعت ذکر است

حال شرح صدر با رفعت ذکر محقق می شود یعنی مقاصد و همّ او کوچک است، بارها بر دوش او سنگین است. اما وقتی به دنبال کارهای بزرگ رفت، بارها نه تنها سبک می شوند، بلکه کمک کار او هم می شوند. اگر انسان بداند که خدای متعال به دنبال تربیت اوست که این سختی ها را به او می دهد، بارها برایش سبک می شود.

همه رنجهای ما برای این است که مقصد ما با خدای متعال دو تاست! خدا می خواهد کاری کند و ما کاری دیگر. خداوند در تعریف داستان جنگ بدر اینگونه می فرماید: «وَإِذْ يَعِدُكُمُ اللّهُ إِحْدَى الطَّائِفَتِيْنِ أَنَّهَا لَكُمْ وَتَوَدُّونَ أَنَّ غَيْرَ ذَاتِ الشَّوْكَةِ تَكُونُ لَكُمْ وَيُرِيدُ اللّهُ أَن يُحِقَّ الحَقَّ بِكَلِمَاتِهِ وَيَقْطَعَ دَابِرَ الْكَافِرِينَ[۲]». یعنی یاد کنید هنگامى را كه خدا يكى از دو دسته [كاروان تجارتى قريش يا سپاه ابو سفيان‏] را به شما وعده داد كه از آنِ شما باشد، و شما دوست داشتيد كه دسته بى‏سلاح براى شما باشد، و [لى‏] خدا مى‏خواست حقّ [اسلام‏] را با كلمات خود ثابت، و كافران را ريشه‏كن كند. در واقع جریان این بود که در جنگ بدر مسلمانان برای گرفتن کاروان غنیمت با ۳۱۳ نفر از شهر خارج شدند اما خبر به مکه رسید و ۹۵۰ نفر از مکه به راه افتاد. پیامبر نظرشان به مقابله با کاروان نظامی بود و عده ای به دنبال کاروان تجاری. حضرت در این لحظه فرمودند که خداوند یکی از این دو کاروان را به من وعده داده است. در ادامه نقل واقعه، خداوند می فرماید که شما خوش داشتید که کاروانی که راه دسترسی به آن هموار است و به مال التجاره ۵۰ هزار دیناری ختم می شود را فتح کنید، اما خداوند به دنبال این بود که ریشه کفر قطع شود و به حق در عالم تثبیت شود.

قصه ما در عالم دنیا دائما همین است که ما همیشه به دنبال مال التجاره و راه های هموار هستیم، اما خدای متعال هدفی دیگر دارد. اگر ما به رفعت ذکر رسیدیم و فهمیدیم که برای خوش گذرانی خلق نشده ایم و باید خودمان را بسازیم، به شرح صدر می رسیم. اما اگر این را نفهمیدیم، خداوند دست از هدف خود بر نمی دارد و به هر حال ما را می سازد؛ یا به دست محبت و یا قهر و رنج.

اما به هر حال این سختی ها و رنجها برای ابتلاء آن چیزی است که ما در دل داریم. اگر انسان این حقیقت را یافت، همراه این رنجها، گشایشهای فراوانی را خواهد یافت. وزنه برداری که تلاش می کند، هر وزنه ای که بر می­دارد، دوش او توانمندتر می­شود. حال یک وقت ما خودمان خود را تمرین می­دهیم، اما گاهی خدا خودش تمرین را انتخاب می­کند و ما را در دل آن قرار می­دهد که روشن است که دومی تاثیر گذارتر است و نقطه ضعف­های واقعی ما را اصلاح می­کند.

بنابراین این سوره تذکری است به انسان در هر رنجی که ما در مسیر حرکت به سوی خدای متعال برای انسان پیش می آید «حرکت» و «وسعت» ما در آن قرار دارد مضاف بر اینکه در آخرت هم اثر آن را مضاف بر این آثار دنیایی می­برد. لذا در پایان سوره می­فرماید که اگر سختی ها و ابتلائات عامل رشد و حرکت انسان به سمت مقصد توحیدی و رسیدن به حقایق است، پس «فاذا فرغت فانصب». در این رنج کشیدن هم به فکر خود نباید بود بلکه اگر رنج می­بریم هم خدا را باید طلب کرد نه وسعت وجودی خود و یا رفعت ذکر خود. رنج­ها را برای خدا باید تحمل کرد.


 

[۱] مائده/۶۷

[۲] انفال/۷

فهرست