نشست بیست و نهم- سوره مبارکه ابراهیم

استاد چیت چیان

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الر  كِتَابٌ أَنزَلْنَهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلىَ‏ صِرَاطِ الْعَزِيزِ الحَمِيدِ(۱)

داستان حضرت ابراهیم در این سوره است. حضرت ابراهیم نمونه قابل توجه و ویژه ای از این آیه است.

در مورد حضرت ابراهیم یک توضیحاتی بدهم که در بحث تدبر به «پس زمینه» شناخته می شود یعنی مولفه های آن سوره را از کل قرآن استخراج کنیم، پس یکی از تکنیک های فوق العاده مهم و کاربردی استفاده از پس زمینه است. بالاخره حضرت ابراهیم در سوره ابراهیم، یک شخصیتی است با تمامی پس زمینه هایی که در سوره انعام، هود، شعراء و… دارد. پس زمینه ی حضرت ابراهیم را اول برایتان عرض می کنم.

حضرت ابراهیم نماد فطرت قرآن است یعنی اگر بخواهید فطرت را مجسم کنید حضرت ابراهیم است. و به این معنی، قوم خاصی ندارند مثل حضرت صالح و نوح و لوط و …. که مامور به قوم خاصی بودند ایشان مامور به قوم خاصی نبودند. انگار رسالت ایشان همانند رسالت رسول اکرم جهانی است. اصلا حضور ایشان برگ جریان نبوت و دعوت به توحید را عوض کرد. دوران دعوت انبیا را می شود به قبل و بعد از حضرت ابراهیم تقسیم کرد. ایشان اختصاص به قوم خاصی ندارند و قرآن هم قوم خاصی را به ایشان نسبت نمی دهند. ماجراهایی هم که در دعوت دارند بین المللی و ویژه است. آیاتی نیز هست که حضرت ابراهیم را شاخص و متمایز نسبت به سایر انبیا مطرح می کند. مثلا در قرآن خداوند، حضرت ابراهیم و پیامبر را به عنوان اسوه مطرح می کند. هر چند همه ی انبیا وجه اسوه بودن دارند ولی این دو شاخص هستند. از جاهای دیگری که تمایز وجود دارد مثلا وقتی رسالت پیامبر اسلام را می خواهند خلاصه کنند که سوره ی اعلی می شود، می فرمایند: ان هذا لفی صحف اولی، صحف ابراهیم و موسی. بحث حضرت موسی مفصل است. ان شا الله خدا توفیق بدهد سوره هایی مانند طه و قصص را بررسی کنیم و در مورد شخصیت بی نظیر حضرت موسی صحبت کنیم.

حضرت ابراهیم پس در اسوه بودن و در صحیفه هایشان که ذخیره حقایق پیامبر است، بسیار شاخص هستند. شاخص دیگر حضرت ابراهیم که تقریبا برای انبیای دیگر نداریم، منسک سازی حضرت ابراهیم است. هر چند همه ی انبیا جریان ساز بودند ولی حج منسکی است که حضرت ابراهیم آن را پایه گذاری کردند. هرچند خانه کعبه از زمان حضرت آدم بوده است اما منسک سازی برای خانه ی کعبه جوری که آن را تبدیل به مرکز توحید در عالم کند هم کار حضرت ابراهیم است. از نظر منسک سازی ایشان در قرآن اسمشان برده می شود. لذا شما در مورد حضرت ابراهیم با ابعاد بسیار شگفت انگیزی رو به رو هستید. روایات هم عجیب است. از افتخارات حضرت رسول این است که شیعه ی حضرت ابراهیم هستند. در آیه قرآن هم داریم که می گوید ابراهیم و آن کس که از نسل ابراهیم است. در سوره ی بلد هم که قسم والد و ما ولد آمده است به جریان حضرت ابراهیم اشاره دارد. بنابراین ایشان یک شخصیت ویژه هستند و شبیه ترین فرد به حضرت ابراهیم از نظر خود قرآن، حضرت محمد است. در سوره ی مبارکه ی آل عمران، آن جایی که یهود و نصاری دعوا می کنند که حضرت ابراهیم برای آن هاست ولی خدا می گوید که ایشان مسلمان بودند و هیچ کس بیشتر از محمد (ص) شبیه به ابراهیم نیست. ایشان کارهای خاصی هم انجام می دادند مثل بت شکنی در نوجوانی. خروج ایشان از آتش. احتجاج در مورد ماه و خورشید.  هم چنین بسیاری از پیامبران مانند حضرت لوط شیعیان آن دوره حضرت ابراهیم هستند. شیعیان خود را گسیل می کنند به شهرهای دیگر. گذاشتن زن و بچه در کنار خانه خدا. ذبح فرزند و … نیز همه منحصر به فرد است.

حالا این انسان با این عظمت و پس زمینه که شبیه ترین انسان به پیامبر است و اهل بیت افتخارشان از ذریه حضرت ابراهیم بودن است. یک تمایز دیگر ایشان با سایر انبیا در موضوع ذریه است. البته برای سایر پیامبران هم بحث ذریه حتما اهمیت داشته است اما خدا در قرآن با حضرت ابراهیم معرفی می کند و این نشان از شاخص بودن ایشان در این موضوع است. برای ایشان مهم است که ذریه اش عالم را بگیرند و نگاه جهانی دارد و خدا این موضوع هم با حضرت ابراهیم مطرح می کند. در یک نقطه ای یا در یک زمانی در تاریخ که بزرگترین شهرها دو هزار نفر جمعیت دارند یک نفر نشسته و فکر کرده که تا روز قیامت جریان سازی کند. گفته است برای اینکه عالم را بگیرم یک کعبه ای را تجدید بنا می کنم. یک ذریه ای را در آنجا جای گذاری می کنم و منسکی می سازم که حول این دو، تا قیامت عالَم موحد بشود. اگر به حساب ما باشد انگار یک مسجد به او بدهند، ایشان فکر فتح عالم را دارد و اتفاقا عالم را هم فتح می کند. شاید هیچ پیامبری به اندازه حضرت ابراهیم نگاه جهانی برایش مطرح نشده است. البته به غیر از پیامبر اسلام که قرآن آکنده از مدح اوست و بحثشان شاخص است. پس نگاه جهانی و نگاه تا قیامت بسیار مهم بوده است. بعد دنبال کاری باشد که تا قیام قیامت همه را موحد کند.

حال با این توضیحات وارد سوره ی مبارکه ی ابراهیم می شویم. سوره ی ابراهیم فقط ابراهیم را نمی گوید ولی حضرت ابراهیم اینجا شاخص است، لازم است ابعاد دیگر را هم به برکت حضرت ابراهیم بشناسیم. ایشان کاتالیزور فهم این سوره هستند.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الر  كِتَابٌ أَنزَلْنَهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلىَ‏ صِرَاطِ الْعَزِيزِ الحَمِيدِ(۱)

حرکت حضرت ابراهیم برای خارج کردن همه ی انسان هاست و نه فقط مومنین، از ظلمات به نور است. همه را وارد صراط کند که آن صراط همه را به عزت و حمد برساند.

اللَّهِ الَّذِى لَهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ  وَ وَيْلٌ لِّلْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ شَدِيدٍ(۲)

باور حضرت ابراهیم این است که به خدایی دعوت می کند که همه ی زمین و آسمان برای اوست و کسانی که در آن مسیر نیستند باید بدانند که عذاب دردناکی برایشان است.

الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا عَلىَ الاْخِرَةِ وَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونهَا عِوَجًا  أُوْلَئكَ فىِ ضَلَالِ  بَعِيدٍ(۳)

چه کسانی در مسیر ابراهیمی قرار نمی گیرند؟ آن هایی که دنیا را بیشتر از آخرت دوست  دارند. حب به دنیا جلوی مسیر آخرت را می گیرد و چه بسا او را از آخرت منحرف می کند، و گمراهی او بیشتر می شود.

وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَينِ‏ لهُمْ  فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَ يَهْدِى مَن يَشَاءُ  وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ(۴)

همه ی انبیا از جمله ابراهیم با زبان قومشان آمدند نه الزاما عبری و … بلکه زبانی که فهم شود. یعنی مطلب را مخاطب من بفهمد. وقتی بلسان قوم صحبت می کنم که زبان فارسی را به بیانی بگویم که شما بفهمید. مثلا ممکن است کودکی که فارسی می داند ولی صحبت شما را نفهمد . لیببّن لهم: اگر یک سوره ای در قرآن بخواهید انتخاب کنید تا تبلیغ را از منظر قرآن بررسی کنید، آن سوره ی مبارکه ی ابراهیم است. تبلیغ چیست؟ ضرورتش چیست؟ افقش چیست؟ الزاماتش؟ موانعش؟ و … . بزرگترین مبلغان عالم، حضرت ابراهیم است. تبلیغ در فرهنگ قرآن با جامعه متفاوت است. در جامعه تبلیغ متوجه کردن به یک موضوع است. ولی در قرآن از بلوغ و بلغ می آید یعنی انتقال مطلب به مخاطب که زمینه ی بلوغ را در او ایجاد کند و اگر هم به بلوغ نرسد اتمام حجت شده باشد.  یعنی محتوای دین و توحید به گونه ای به طرف مقابل منتقل شود که زمینه ی ابلاغ و بلوغ برایش فراهم شده است. اگر خواست موحد شود همه چیز برایش مهیا باشد و اگر بالغ نشد در قیامت اعتراف می کند خودم نخواستم. پس تبلیغ وقتی انجام می شود که به فهم قوم برسد و باید تبیین شده باشد. نه اینکه داد بزنید و بگویید گفتم. یکی از اشتباهات در امر به معروف این است که می گوید گفتم، توقع دارد اثر را هم ببیند و ناراحت می شود به حرفش گوش نمی دهند. در صورتی که امر به معروف و نهی از منکر او به صورتی نبوده است که در او اعتقادی ایجاد کند. مثلا به بچه ی ۱ ساله بگویی که بخاری داغ است و دست نزن ولی او دست می زند و می سوزد و بعد می گویی دیدی به تو گفتم داغ است، تقصیر خودت است، ولی شما باید به لسان بچه می گفتید و او نفهمیده بود. تبیین صورت می گیرد تا ضلالت و هدایت معنا یابد. خداوند حکیم است یعنی حکمش نافذ است و به مقصد خود می رسد.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسىَ‏ بَايَتِنَا

این سوره از ظلمات خارج کردن مردم است، یعنی می خواهد که مردم آمریکا و همه ی مردم کل دنیا از ظلمات خارج شوند. موسی هم وقتی به سمت قومش رفت ماموریتش خارج کردن از ظلمات به سمت نور بود. فلسفه ی تبلیغ اتمام حجت نیست، بلکه خارج کردن از ظلمت به سمت نور است. اگرچه تبلیغ اگر درست باشد اتمام حجت می کند. گوش نکردند یک طور دیگر بیان کن، به شکلی دیگر بگو و … . فلسفه ی رسالت خارج کردن از ظلمت است نه تثبیت در ظلمت ولی طبیعتا وقتی کاری می کنید که مردم از ظلمت خارج شوند اگر گوش نکنند در آن تثبیت می شوند. مثل اینکه هدف ماجرا این نیست که آدم ها به جهنم بروند ولی وقتی دعوت می کند به بهشت و به آن ها اختیار می دهند اگر نروند بهشت می روند جهنم. هدف این است که همه هدایت شوند و نجات پیدا کنند. حتی شامل فرعون هم می شود که موسی به او می گوید و اهدیک الی ربک فتخشی. هدایتت بکنم به سمت ربت؟ هل لک ان تزکی. آیا میل داری تو را تزکیه کنم؟

أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ وَ ذَكِّرْهُم بِأَيَّامِ اللَّهِ 

بزرگذاشت ایام الله یکی از تکنیک های تبلیغ است. ایام الله یا روزهایی است که در نظام عالم خاص اند مثل دحوالارض یا روزهایی که به واسطه ی یک اتفاق خاص شوند مثل روز ۲۲ بهمن یا روز جنگ بدر.

إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاَيَاتٍ لِّكلُ‏ صَبَّارٍ شَكُورٍ(۵)

این ها آیه است برای کسانی که بسیار پایداری و استمرار داشته باشد و برایش اهمیت داشته باشد از موقعیت هایش استفاده کند. این ها صفاتی است که باید در مردم ایجاد شود تا تبلیغ موثر واقع شود. باید در مردم صفت شکر و صبر فعال شود تا تبلیغ به جان آن ها بنشیند.

وَ إِذْ قَالَ مُوسىَ‏ لِقَوْمِهِ اذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ أَنجَئكُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَ يُذَبحِّونَ أَبْنَاءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ  وَ فىِ ذَالِكُم بَلَاءٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ(۶)

حضرت موسی به قومشان می گویند نعمت های خداوند را یاد کنید. آن زمانی که تحت فشار بودید بچه ها را می کشتند و زنان را زنده نگه می داشتند و بلای عظیمی بر شما بود و از آن شرایط نجات یافتید. ما هم حواسمان باشد، کسی فراموش نکند که روزی این کشور حاکمیتی داشت که بسیاری از منابع را به راحتی از دست می رفت، درست است شاید امروز هم اوضاع خیلی خوب نیست و دچار آسیب های شده ایم ولی نجات از آن پادشاه را  فراموش نکنید.

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئنِ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ  وَ لَئنِ كَفَرْتمُ‏ إِنَّ عَذَابىِ لَشَدِيدٌ(۷)

خدا ندا و وعده داده است که هر کسی شکر کند خدا زیادش می کند. نه اینکه نعمتش را زیاد می کند خودش را زیاد می کند. هرکه شکر کند شکر کند سعه ی وجودی اش، ظرفیت، صفات و فضیلتش را زیاد می کند. کسی که کفر بورزد نیز دچار عذاب شدید می شود.

وَ قَالَ مُوسىَ إِن تَكْفُرُواْ أَنتُمْ وَ مَن فىِ الْأَرْضِ جَمِيعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنىِ‏ حَمِيدٌ(۸)

فکر نکنید که تبلیغ انجام می شود که خدا محتاج شما و ایمانتان است بلکه اگر شما و هر آنچه روییدنی است تصمیم بگیرد با خدا مقابله کند، خدا غنی حمید است یعنی گردی بر آستان او نمی نشیند. این ها محورهای تبلیغ هستند که باید به مردم فهم کرد که این دعوت شما سودی برای خدا  و انبیا ندارد. لذا انبیا مکررا می گفتند لا اسئلکم علیه اجرا.

أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُاْ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عَادٍ وَ ثَمُودَ  وَ الَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ  لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ  جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَتِ فَرَدُّواْ أَيْدِيَهُمْ فىِ أَفْوَاهِهِمْ وَ قَالُواْ إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ وَ إِنَّا لَفِى شَك‏ مِّمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ(۹)

قبلی ها را به یاد بیاور و بعدی هایشان که غیر خدا اخبار آن ها را نمی داند. برای آن ها هم رسول آمد، ولی بنا گذاشتند به استهزا، مسخره کردن، موضع گرفتن و شک کردن.

قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فىِ اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلىَ أَجَلٍ مُّسَمًّى  قَالُواْ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كاَنَ يَعْبُدُ ءَابَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَنٍ مُّبِينٍ(۱۰)

شما در وجود خدا می خواهید شک کنید، این نظام عالم را شما پدید نیاوردید پس لاجرم دنبال پدید آورنده ای بگردی و حداقل خدایی نکن چون تو خدا نیستی!

استدلال آن ها این است که شما بشری مانند ما هستی و من در رسالت شما شک دارم که این دلیل بر رد دعوت به فاطر سماوات و ارض نیست. مثلا من به شما می گویم اقتصاد مقاومتی خیلی مهم است برای کشور ولی شما می گویی پدرت کیست؟ تو مثل مایی پس حرف نزن! این عجیب است. اشتباه نکنید انبیا برای دعوتشان معجزه نمی آوردند بلکه برای اینکه نشان دهند از جانب خدا آمده اند معجزه می آوردند. مثلا «کم فروشی نکنید» این که معجزه نمی خواهد همه می دانند خوب است. روزی یکی از بچه ها جایی رفته بود و راجع به قرآن صحبت می کرده که به او گفتند شما اصلا ازدواج کردی؟! چه ربطی دارد این دارد راجع به قرآن صحبت می کند. این اشکالات در ما هست.

قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نحَّنُ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَ لَاكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلىَ‏ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ  وَ مَا كاَنَ لَنَا أَن نَّأْتِيَكُم بِسُلْطَنٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ  وَ عَلىَ اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ(۱۱)

انبیا می گویند ماهم بشری مثل شما هستیم ولی بشر می تواند مورد منت خدا قرار بگیرد و توجه ویژه ای به او بشود. ما نمی گوییم بشر نیستیم. می گوییم خدایی هست که کارهای زیادی می تواند بکند. و ما عبد خداییم اگر او اذن دهد می توانیم کارهایی بکنیم وگرنه نه. من راجع به خدایی صحبت می کنم که او عجیب است نه اینکه من آدم خاصی هستم. خدا خاص است. البته شما هرچقدر هم با ما مقابله کنید توکل مومنین به خداست. این ها ابعادی از حضرت موسی و تک تک انبیا است که با رویکرد حضرت ابراهیم باید بخوانیم.

وَ مَا لَنَا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلىَ اللَّهِ وَ قَدْ هَدَئنَا سُبُلَنَا  وَ لَنَصْبرِنَّ عَلىَ‏ مَا ءَاذَيْتُمُونَا  وَ عَلىَ اللَّهِ فَلْيَتَوَكلَ الْمُتَوَكِّلُونَ(۱۲)

چرا بر خدا توکل نکنیم که خدا ما را هدایت کرده است. وقتی من به غذا خوردن و زندگی کردن خود نگاه کنم می بینم یک نفر من را تا به اینجا هدایت کرده است. تا اینجا آورده است چرا من به او توکل نکنم. ما آنقدر صبر خواهیم کرد بر اذیت هایتان که فکر نکنید با اذیت های شما از راه به در می شویم. هیچ کسی نمی تواند حضرت ابراهیم را از راهش منحرف کند و اذیت کند. او در عالم توحید است. نه این که سختی نمی کشد، بلکه او اذیت نمی شود یعنی حالت غبن، گرفتگی و به هم ریختگی. اذیت نمی شود نه که ناراحت نمی شود . در آیاتی هست که پیامبر از اینکه مردم هدایت نمی شوند خیلی ناراحت است ولی اذیت نمی شود یعنی لحظه ای سرعتش کند نمی شود. حضرت اباعبدالله خطبه هایی از مدینه تا کربلا می خواندند. همه ی خطبه ها شبیه هم است. هر چند چند روز آخر به ایشان و پدر بزرگوارشان توهین می کردند ولی ایشان خسته نمی شدند. ما اگر کسی را چند بار صدا کنیم جواب ندهند دیگر محل نمی گذاریم، عصبانی می شویم و مدلمان را تغییر می دهیم. حضرت خطبه می خواند انگار بالای منبر هستند ولی وقتی مقتل را می بینیم ایشان در حین سخنرانی شان یک سری داشتند به پدرشان توهین می کردند، ایشان را سنگبار می کردند ولی انگار نه انگار. مسیرش صبر بر اذیت است.

وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُم مِّنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فىِ مِلَّتِنَا  فَأَوْحَى إِلَيهِمْ رَبهُّمْ لَنهلِكَنَّ الظَّلِمِينَ(۱۳)

یا از شهر ما خارج شوید یا به دین ما بیایید. انبیا را راحت نمی گذاشتند و در مقابل انبیا ساکت نمی نشستند. مثل حضرت ابراهیم یا برمی گردی یا می سوزی. مثل اباعبدالله که یا بیعت می کنی یا کشته می شوی. تبلیغ کردن هزینه دارد. در حال حاضر  اگر در حین تبلیغ به کسی فحش دهند قهر می کند. این که چیزی نیست. مثلا شما بروی تبلیغ و به شما بگویند که یا از شهر بیرونت می کنیم یا به دین ما بگرای، بعد شما چه می کنید؟ می گویید من رفتم شما هم هر کاری خواستید بکنید ولی انبیا چنین نبودند و تا انتها ایستادند. بعضی کشته شدند. اما خدا انبیا را یاری می کند با وحی.

وَ لَنُسْكِنَنَّكُمُ الْأَرْضَ مِن بَعْدِهِمْ  ذَالِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِى وَ خَافَ وَعِيدِ(۱۴)

بسیار شده است در تاریخ که کافران از بین رفتند و اهل ایمان در زمین مستقر شدند. این به دلیل شجاعت و اعتماد به نفسشان نبود. خوف از مقام رب عاملی است که با آن صالحین جهان را می گیرند. نه اینکه اعتماد به نفس دارند. این فرد دغدغه دارد که دنیا غیر مقام رب نباشد. و با خوف مقام رب وارد جنگ می شود چنین کسی از غضب و کینه کسی را نمی کشد بلکه از خوف رب می کشد. معلوم است دنیا دست چنین کسانی می افتد.

وَ اسْتَفْتَحُواْ وَ خَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ(۱۵)

فتح را این چنین باز می کند چون خوف از مقام رب دارند و خدا خودش جبار عنید را به خاک می کشد. آن فرد در وسط میدان جنگ هم دغدغه دارد طرف را از ظلمات بکشد بیرون. ولی کار به جایی می رسد راهی به جز شمشیر باقی نمی ماند. هیچ کدام یک از اهل بیت جنگی را شروع نکردند مگر آنکه قبلش خطبه خواندند. می خواستند نجات بدهند.

مِّن وَرَائهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقَى‏ مِن مَّاءٍ صَدِيدٍ(۱۶)

يَتَجَرَّعُهُ وَ لَا يَكَادُ يُسِيغُهُ وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِن كلِ مَكاَنٍ وَ مَا هُوَ بِمَيِّتٍ  وَ مِن وَرَائهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ(۱۷)

قیامتش هم بسیار دردناک است. کسی که اینگونه مقابل انبیا است بد عذابی دارد و دشمنی با انبیا بالاترین سطح کفر فرد است. زیرا انبیا چیز وحشتناکی نمی گفتند که انقدر با آن ها دشمنی می شد. نهایتا رفته است چندتا بت را شکسته تبر را گذاشته روی بت بزرگ و گفته از خود آن ها بپرسید. سرشان را هم پایین انداختند و فهمیدند اشتباه می کردند اما بازهم ایشان را در آتش انداختند.

مَّثَلُ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ  أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فىِ يَوْمٍ عَاصِفٍ  لَّا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُواْ عَلىَ‏ شىَ‏ءٍ  ذَالِكَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِيدُ(۱۸)

مثال کار کافرین مثل خاکستری است که بر سنگ است و باران بیاید و آن خاکستر می رود. شما انتظار ندارد سنگ هم بماند چه برسد به خاکستر روی آن. یک شعر ترکی هست که باد و طوفان می خوابد ولی پرچم حسین از اهتزاز در نمی آید.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِالحَقّ‏  إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بخِلْقٍ جَدِيدٍ(۱۹) وَ مَا ذَلِكَ عَلىَ اللَّهِ بِعَزِيزٍ(۲۰)

نظام خلقت خدا را مطرح می کند. خدایی که خلق کرده است همه کاری با حلقش می تواند می کند و هیچ چیزی هم برای او سخت نیست.

وَ بَرَزُواْ لِلَّهِ جَمِيعًا فَقَالَ الضُّعَفَاْ لِلَّذِينَ اسْتَكْبرَواْ إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِن شىَءٍ  قَالُواْ لَوْ هَدَئنَا اللَّهُ لهَدَيْنَاكُمْ  سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَ جَزِعْنَا أَمْ صَبرَنَا مَا لَنَا مِن مَّحِيصٍ(۲۱)

قیامت که می شود این جریاناتی که با هم مبارزه کردند همه شان جلاد نبودند، چند نفر جلودار بودند و بقیه دنبالشان می دویدند. یک عده مستکبر بودند باقی آدم های مستضعف و بی چاره بودند که از ترس نان و … دنبالشان بودند. در قیامت ضعفا می گویند که ما پشت سر شما حرکت می کردیم بخشی از عذاب ما را کم کنید و به عهده بگیرید. مستکبرین در جواب می گویند که ما خودمان کاری برای خودمان نمی توانیم بکنیم. و خدا هم می گوید فرقی نمی کند و راه فراری ندارند. در ماجرای امام حسین، طرف رفت خدمت امام سجاد که من در روز عاشورا نه شمشیر زدم و نه سنگ زدم و … و گریه می کرد ولی امام سجاد گفت ولی سیاهی لشگرشان را زیاد کردی و دل بچه های امام را سوزاندی.

یک نکته ی بسیار مهم در این قسمت بیان کنم. انسان وقتی می میرد اینقدر عظمت دارد که اگر به او دست بزنی باید غسل مسّ میت انجام دهی. این واجب است. یعنی اگر شما دست زدی غسل بر شما واجب است. موجودی هست که در روایت از امام صادق که اگر به مرده اش دست بزنی استحباب دارد که غسل کنی. این نشان از عظمت است نه کثیفی. این حیوان، قورباغه است. اگر به مرده ی قورباغه دست زدی مستحب است که غسل کنی. از ایشان پرسیدند که چرا؟ امام صادق فرمودند وقتی حضرت ابراهیم در آتش بود یک قورباغه رفت که آتش را خاموش کند سوخت. و به حرمت او مرده ی تمام قورباغه ها قداست دارد. این همه آدم دارد نگاه می کند. هر چند آن ها خودشان نکشند. وقتی امام را می کشند برای جان خودتان دیگر تقیه معنا ندارد. نهایتا شما را هم می انداختند در آتش. فایده ندارد که بگویید ما آتش نکردیم و ابراهیم را نکشتیم. شما هم همان عذاب را دارید چون ساکت بودید و کاری نکردید.

به امام صادق فرمودند که چرا آب دهان زنبور شیرین است؟ به خاطر آن که آب دهانش را روی آتش ریخت که خاموش شود.

همه ی آن هایی که ایستادند حضرت ابراهیم را در آتش انداختند. مهم نیست چه کسی ضربه شمشیر را به امام حسین می زدند همه آن ها که سکوت کردند ضربه زدند. شما فکر کنید در کربلا یک عده در مقابل نمی ایستادند چه می شد، اصحاب امام حسین بیشتر می شد تا جایی که شاید اصلا کسی شهید نمی شد. همه می گفتند که من اگر بروم من کشته می شوم و حسین هم نجات پیدا نمی کند. پس رفتن من فایده ندارد. در لهوف آمده است که زیاد بودند افرادی که وقتی کار به جای باریک کشید از لشکر یزید فرار کردند. نمی خواستند آنجا با شند و آن صحنه ها را تحمل کنند ولی به طرف امام حسین هم نیامدند. امام سجاد فرمودند هر کسی در آن صحنه بود شریک است.

وَ قَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضىَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الحْقّ‏ وَ وَعَدتُّكمُ‏ فَأَخْلَفْتُكُمْ  وَ مَا كاَنَ لی عَلَيْكُم مِّن سُلْطَنٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لىِ  فَلَا تَلُومُونىِ وَ لُومُواْ أَنفُسَكُم  مَّا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ مَا أَنتُم بِمُصْرِخِىَّ  إِنىّ‏ كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ  إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(۲۲)

این هم جواب شیطان است. حتی شیطان هم چیزی را گردن نمی گیرد. می گوید این همه خدا شما را دعوت کرد به حق، من هم دعوت کردم ولی هیچ حجتی نداشتم، شما خودتان اجابت کردید. مگر من مجبورتان کردم؟ من گفتم و شما انجام دادید. خدا هم گفت چرا آن را انجام ندادید؟ تازه انبیا سلطان داشتند و من سلطان هم نداشتم. پس مرا ملامت نکنید، خود را ملامت کنید. هیچ کدام از ما نمی توانیم به داد هم برسیم. من خود کافرم به آن چه شما شرک ورزیدید. حال ظالمین این است که گردن هم می اندازند.

وَ أُدْخِلَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَتِ جَنَّاتٍ تجَرِى مِن تحَتهِا الْأَنهْارُ خَلِدِينَ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ  تحیَّتهُمْ فِيهَا سَلَامٌ(۲۳)

بعد کسانی که ایمان و عمل صالح دارند وارد بهشت می شوند و برعکس قبلی ها دائم به هم سلام می کنند یعنی سلم و امنیت بین شان برقرار است.

ما داریم راجع به حضرت ابراهیم و جریان تبلیغ صحبت می کنیم.

أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فىِ السَّمَاءِ(۲۴)

تُؤْتىِ أُكُلَهَا كلَّ حِينِ  بِإِذْنِ رَبِّهَا  وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ(۲۵)

از بهترین آیات برای استخاره است. یعنی این کار هم می گیرد، هم ریشه دارد، هم ثمره دارد و هم می ماند.

خدا مثال می زند که بارزترین شخص در این مثال حضرت ابراهیم است. مثال می زند از یک شجره طیبه که آن را در زمین غرس کردند. اصل محکم و فروعات فراوان دارد و لحظه به لحظه میوه می دهد و هر بار ثمره و دست آوردی جدیدی می دهد. نمونه بارز این حضرت ابراهیم است. یک پیامبر بزرگوار، کلمه ی طیبه توحید را در قالب ذریه اش و منسک به گونه ای  در زمین می کارد که تا قیامت از ریشه در نمیاید و آن قدر فروعات می دهد که شما در اعصار و لحظه به لحظه میوه هایش را می چیند. یک میوه در حضرت موسی است و یک میوه در بنی اسرائیل و یک میوه در حضرت رسول. نمونه ی بارز شجره ی طیبه حضرت رسول است. در روایت است که شجره ی طیبه رسول خدا و حضرت ابراهیم است. اهل بیت میوه ی آن و شیعیان برگ های این درخت هستند. مثالی بود که تذکر شود.

وَ مَثَلُ كلَمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ(۲۶)

شجره یعنی جریانی که تنه دارد و می آید شعوبات ایجاد می کند. در قسمت منفی هم جریان و شجره وجود دارد اما خبیث است و بار می دهد مثلا نظریه یا بدعتی که ایجاد بشود و تا سال های سال کار کند و تعداد زیادی آدم نابود شوند. این شجره بالای سطح زمین درست شده است و قرار ندارد. لذا وقتی شاخ و برگ داد نترسید زیرا درختی که ریشه ندارد حتما می خشکد. وقتی دیدید نظام باطل خیلی میوه و برگ دارد نترسید زیرا بدون ریشه خشک می شود و به راحت ترین بادی فرو می ریزد.

يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فىِ الحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ فىِ الاَخِرَةِ  وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّلِمِينَ  وَ يَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ(۲۷)

خدا مومنین را با قول ثابت در عالم ثابت کرده است و ظالمین هم در مسیر گمراهی هستند.

جریان حضرت ابراهیم نمونه ی بارز تثبیت است. حضرت با یک عده ای می جنگید که آن عده رفتند و حضرت ابراهیم ماند. حضرت ابراهیم شد حضرت موسی، مخالفانش از بین رفتند و او ماند. باطل همیشه نابود شده است ولی دوباره از صفر خودش را ساخته است ولی حق هیچ گاه نابود نشد بلکه یک جریانی از آن مانده است حتی در کربلا. در فیلم های هیجان انگیز می بینید که مثلا همه ی لشکر از بین می روند ولی یک نفر می ماند که دوباره بر می گردد. این اتفاق در حق رخ می دهد. زدند حق را از بین ببرند ولی امام سجاد ماند، یعنی دوباره جریان برگشت. این ویژگی جریان حق است که همیشه در سیستمش چیزی باقی مانده است که دوباره بر می گردد. ولی جریان باطل از بین می رود و به دلیل آسیب های جریان حق و اینکه انسان ها مومن کامل نیستند دوباره به وجود می آید. اگر اهل حق باشی خوشحال می شوی و اهل باطل باشی ناراحت می شوی.

أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَ أَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ(۲۸)

جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا  وَ بِئْسَ الْقَرَارُ(۲۹)

وَ جَعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادًا لِّيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِهِ  قُلْ تَمَتَّعُواْ فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلىَ النَّارِ(۳۰)

ندیدید کسانی که نعمت خدا را تبدیل کردند؟ یک نعمت را در سوره ذکر کرده است که رهایی از دست فرعونیان بود. انسان می تواند نعمت را تبدیل به نقمت کند. اینکه یک وقت انقلاب شده است به این معنا نیست ما همیشه از این نعمت بهره ببریم. اگر کفر داشته باشیم نعمت انقلاب به نقمت تبدیل می شود. اگر این اتفاق بیفتد جهنم دردناک تری بوجود می آید.

قُل لِّعِبَادِىَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَ يُنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلَانِيَةً مِّن قَبْلِ أَن يَأْتىِ‏ يَوْمٌ لَّا بَيْعٌ فِيهِ وَ لَا خِلَالٌ(۳۱)

خدا به مومنان می گوید که اقامه ی نماز و انفاق کنید قبل از روزی که دیگر نمی شود در آن معامله کرد.

اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ  وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِىَ فىِ الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ  وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهَرَ(۳۲)

وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دَائبَينْ‏  وَ سَخَّرَ لَكُمُ الَّيْلَ وَ النهَّارَ(۳۳)

وَ ءَاتَئكُم مِّن كُلّ‏ مَا سَأَلْتُمُوهُ  وَ إِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تحُصُوهَا  إِنَّ الْانسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ(۳۴)

بعد خدا نعمت ها را می شمارد از خلقت آسمان و زمین، انهار و شب و روز و ….  که نمی توانیم نعمت ها را بشماریم ولی انسان ظلوم کفار است یعنی این ظرفیت را دارد که نسبت به این همه نعمت ظلوم کفار باشد. خدا می گوید این همه نعمت است و عجیب که انسان نمی فهمد. مثل اینکه همه ی شرایط مهیا است ولی توی اوت می زنیم.

وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبّ‏ اجْعَلْ هَاذَا الْبَلَدَ ءَامِنًا وَ اجْنُبْنىِ وَ بَنىِ‏ أَن نَّعْبُدَ الْأَصْنَامَ(۳۵)

حضرت ابراهیم می فرماید که خدایا این سرزمین را بلد امن قرار بده. من و ذریه ی من را دور کن از پرستش بت ها.

بت هر عاملی است که انسان به آن متوسل می شود برای دفع چیزی، بدون توجه به خدا. این عدم توجه و مستقل دانستن آن از خدا وجه تمایزش با اسباب است. یک وقت شما از اسبابی استفاده می کنید و حواستان است این نعمت خدا است و به لطف اوست.

رَبّ‏ إِنهُّنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ  فَمَن تَبِعَنىِ فَإِنَّهُ مِنىّ‏  وَ مَنْ عَصَانىِ فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(۳۶)

کافران خیلی ها را گمراه کردند، هر کسی دنبال من بیاید از من است و نجات پیدا می کند زیرا من مسیری برای توحید در عالم طراحی کرده ام. البته بازهم دغدغه خروج از ظلمت دارد و می گوید خدایا تو غفور رحیم هستی کاری کن که کسانی که به من گوش نمی دهند هم نجات پیدا کنند. نمی گوید آن هایی که به حرف من گوش نمی دهند بمیرند به درک! آن کسی که گوش نمی دهد چه کنیم که اصلاح شود.

رَّبَّنَا إِنىّ‏ أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتىِ بِوَادٍ غَيرْ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلَوةَ فَاجْعَلْ أَفْدَةً مِّنَ النَّاسِ تهَوِى إِلَيهْمْ وَ ارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ(۳۷)

این آیه ی فوق العاده ای است. باید یکبار نگاهمان را به ماجرای حضرت هاجر و اسماعیل عوض کنیم. من از ذریه ام یکی اش را می برم در محلی که ذرع ندارد ولی در کنار بیت محرم تو است. حضرت ابراهیم همسر و فرزندش را در بیابان رها نکرد، حضرت ابراهیم ایشان را در بیابان کنار خانه خدا رها کرد. خیلی فرق می کند. این اشتباه است که آزمایش بود. البته شان انبیا ی خدا جوری است که اگر آزمایش هم بود این کار را انجام می دادند. ولی از آیات قبل باید بخوانید که حضرت ابراهیم، دغدغه ی نجات مردم تا قیامت را دارد، به این نتیجه می رسد اگر ذریه اش را کنار بیت محرم خدا قرار بگیرند و اقامه صلات کنند، دل های مردم به سمت این ها تمایل پیدا کنند، می شود کل عالم را نجات داد.

بعضی حرف های سخیف می زنند. اینکه بگوییم حضرت ساره حسادت داشت و به همین دلیل حضرت ابراهیم حضرت هاجر و اسماعیل را بردند. حضرت ساره ای که قرآن می گوید ایشان از اهل بیت است و آیه تطهیر هم با لفظ اهل بیت آمده است.

این ها الهام و وحی الهی برای یک افق بلند است. حضرت ابراهیم می خواهد دنیا را عوض کند، می گوید بیت محرم خدا آباد شود، برای آباد شدن باید انسان هایی ویژه در آن باشند. حرمت امامزاده به متولی اش است. من کسی غیر فرزندم ندارم. پس من ذریه ام را می گذارم در کنار این خانه تا در اینجا اقامه صلات کنند و دل های مردم به سمتشان متمایل شود. این گونه خانه خدا می شود محور رفت و آمد انسان ها حول اقامه صلات این ها. خانه را جایی بنا کرده که نه سیاحتی است و نه برای گشت و گذار می شود رفت. بیت محرم خدا وسط بیابان است. تا مردم به حرمت خانه خدا و صاحب این خانه بیایند. فداکاری کرد و خانواده اش را آن جا برد. البته این ها وحی است. اما یک افق بلند است. نه فقط یک زن و بچه در بیابان بگذار بلکه باید حضرت ابراهیم با یک زن و بچه و خانه ای در بیابان چه افقی بلندی دارد.

رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نخْفِى وَ مَا نُعْلِنُ  وَ مَا يخْفَى‏ عَلىَ اللَّهِ مِن شىْءٍ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا فىِ السَّمَاءِ(۳۸)

تو میدانی آن چه را آشکار می کنیم و آن چه پنهان می کنیم. همانا تو از عمق نیت ما آگاه هستی.

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى وَهَبَ لىِ عَلىَ الْكِبرَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ  إِنَّ رَبىّ‏ لَسَمِيعُ الدُّعَاءِ(۳۹)

خدا را شکر که در پیری به او اسماعیل داد. شکرش این طوری است که اسماعیل را برای آرمانش حاضر است فدا کند. ما می خواهیم شکر کنیم گوسفند می کشیم کار خوبی هم هست. ولی شکر واقعی یعنی حاضری بچه ات را در راه خدا بدهی؟ ابراهیم نشان داد حاضر است و بچه اش را برای اقامه توحید در بیابان گذاشت.

رَبّ‏ اجْعَلْنىِ مُقِيمَ الصَّلَوةِ وَ مِن ذُرِّيَّتىِ  رَبَّنَا وَ تَقَبَّلْ دُعَاءِ(۴۰)

رَبَّنَا اغْفِرْ لىِ وَ لِوَالِدَىَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ(۴۱)

توصیه ی اهل بیت است که این دعا را در قنوت هایتان بخوانید. خدایا من و ذریه ام را از اقامه کنندگان نماز قرار بده و دعایمان را قبول کن.

این منطق فکری و بیان دید جهانی حضرت ابراهیم است. شیعه معتقد است اگر کسی خواست نسل توحیدی داشته باشد باید چنین باشد. نسل می خواهیم که چنین کاری بکنیم نه  اینکه عصای پیری ما بشود. این نگاه توحیدی است. باید دیدمان را اصلاح کنیم.

وَ لَا تَحْسَبنَ‏ اللَّهَ غَفِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّلِمُونَ  إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصَارُ(۴۲)

کسی فکر نکند اگر کاری کند از دید خدا پنهان است.

مُهْطِعِينَ مُقْنِعِى رُءُوسِهِمْ لَا يَرْتَدُّ إِلَيهِمْ طَرْفُهُمْ  وَ أَفِدَتهُمْ هَوَاءٌ(۴۳)

آن روز سرها پایین می افتد و کارهای ابراهیمی و غیر ابراهیمی مشخص می شود. کار غیر ابراهیمی ها به خاطر هوای دل است.

وَ أَنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلىَ أَجَلٍ قَرِيبٍ نجِّبْ دَعْوَتَكَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ  أَوَ لَمْ تَكُونُواْ أَقْسَمْتُم مِّن قَبْلُ مَا لَكُم مِّن زَوَالٍ(۴۴)

آن روز که می رسد می گویند اگر ما را برگردانی حرفت را گوش می دهیم؛ این طور نیست. چون در دنیا بارها در بن بست گیر کردند و گفتند که ما اصلاح می شویم ولی نشد.

وَ سَكَنتُمْ فىِ مَسَاكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ وَ تَبَينَ‏ لَكُمْ كَيْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَ ضَرَبْنَا لَكُمُ الْأَمْثَالَ(۴۵)

چقدر شد در دنیا ما انسان ها را به جای قبلی ها ساکن کردیم.

وَ قَدْ مَكَرُواْ مَكْرَهُمْ وَ عِندَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَ إِن كاَنَ مَكْرُهُمْ لِتزَولَ مِنْهُ الجِبَالُ(۴۶)

آن ها مکر کردند در صورتی که مکرشان نزد خداست یعنی عین آن را  خدا به آن ها بر می گردند. حتی اگر مکرشان در حدی باشد که کوه ها را بلرزاند. این عبارت شبیه آن عبارت هایی است که در جنگ صفین حضرت علی به محمد حنفیه می گویند جمجمه ات را دست خداوند بده. دندان هایت را به هم بفشار. عمق ارتش دشمن را نگاه کن و به گونه ای در میدان نبرد قدم بردار که اگر کوه لرزید تو نلرزی. این سوره ی قول ثابت است که اگر کوه بلرزد، مومن نلرزد.

فَلَا تحَسَبنَّ اللَّهَ مخلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ  إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ(۴۷)

وعده های خدا هیچ گاه خلاف نمی شود.

يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيرْ الْأَرْضِ وَ السَّمَاوَاتُ  وَ بَرَزُواْ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ(۴۸)

قیامت که می شود زمین و آسمان زیر و رو می شود. البته انسان مومن در روز قیامت زیر و رو نمی شود.

وَ تَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئذٍ مُّقَرَّنِينَ فىِ الْأَصْفَادِ(۴۹)

سَرَابِيلُهُم مِّن قَطِرَانٍ وَ تَغْشىَ‏ وُجُوهَهُمُ النَّارُ(۵۰)

لِيَجْزِىَ اللَّهُ كلَ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ  إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ(۵۱)

سنگین ترین عذاب ها برای مجرمین است ولی خدا جزایی نمی افزاید بلکه خودشان انتخاب کردند.

هَذَا بَلَاغٌ لِّلنَّاسِ وَ لِيُنذَرُواْ بِهِ وَ لِيَعْلَمُواْ أَنَّمَا هُوَ إِلَاهٌ وَاحِدٌ وَ لِيَذَّكَّرَ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ(۵۲)

این آیه ی تبلیغ است. این ها همه برای بلاغ مردم است یعنی می تواند جهانی و برای همه ی ادیان باشد. کلمه ی توحید، شجره طیبه و کنار گذاشتن اصنام همه محورهای دعوت بین المللی قرآن است. اینکه در سوره ی آل عمران به همه می گوید بیایید سر کلمه ی واحد جمع شویم، آن کلمه واحد سوره ابراهیم و آن شخص واحد شخصیت حضرت ابراهیم است. می شود در دنیا توحید را در همه جاری کرد با محوریت حضرت ابراهیم. امروز شخصیت مشترک عالم دنیا حضرت ابراهیم است. این ربطی به جایگاه و شخصیت ویژه حضرت رسول ندارد. شخصیتی که بشود کل دنیا را دور او جمع کرد، حول یک کلمه واحد توحیدی و آن ها را برای مبارزه با طاغوت سازماندهی کرد و آرایش داد، حضرت ابراهیم (ع) است. پس اگر دغدغه ی تبلیغ داریم باید حضرت ابراهیم احیا شود.

این ها مراحل تبلیغ هستند: اول بلاغ ایجاد می کند، بلاغ انذار می دهد، انذار علم می آورد، و علم تذکر می دهد. بلاغ یعنی مطلب را به طور کامل برسان، در نتیجه اش انذار می آید یعنی فرد را تحریک می کند و راه می افتد. بعد به او علم می دهد و نهایتا بعد که به علم می رسد، تذکر شکل می گیرد. یعنی آن حقیقت در تمامی شریانات فرد جاری می شود.

سوره ابراهیم چهار محور دارد: تبیین شخصیت حضرت ابراهیم، ویژگی های شجره طیبه، فرهنگ تبلیغ، قول ثابت (ثبات در ایمان)

در حال حاضر عده ای از ادیان مختلف هستند که تبلیغ می کنند ولی برای اینکه تبلیغ کند بسیاری از حقایق یا مثلا مبارزه با طاغوت را نمی گوید بلکه روی موضوعات انسانی می روند. انسانیت و اینکه خوب باشیم. این ها خطای بزرگی می کنند. انسانیت بد نیست ولی آن چه خداوند در عمق وجود همه قرار داده است و خودش گفته، دعوت به توحید و برائت از پرستش غیر خداوند است. خداوند می فرماید من با فطرت این را در همه گذاشته ام اگر آدمها تبلیغ می کنند روی همین باید باشد. توحید و مبارزه با غیر توحید به شدت جذب می کند. نمونه اش در دنیا بسیاری از گروه های عدالت طلب، چپ گراو.. مانند امثال چه گوارا که مورد علاقه همه بودند، حرفشان این بود که ما می خواهیم با آن هایی که دنیا را گرفته اند مبارزه کنیم. توحید و مبارزه با بت پرستی محور تبلیغ است و چیزی نیست که بخواهیم پنهانش کنیم و تبلیغ کنیم. جالب این است که آدم ها می ترسند و اگر بگویند می بینند که چه قدر اثر مثبت در تبلیغ دارد.

پرسش و پاسخها

سوال: برای شروع که نمی شود؟ مثلا پیامبر از همان اول نگفتند مشروب نخورید.

استاد: برای شروعش هم می شود. مشروب خوردن احکام است. دعوت توحید و مبارزه با بت پرستی مد نظر است.

سوال: بنا به اقتضای شرایط، مثلا در زمان حال اگر برای شروع تبلیغ اول بگوییم مرگ بر آمریکا خیلی دافعه ایجاد می شود.

استاد: اشکال ندارد. بگویید ولی خوب بگویید و مطلب تان را برسانید مانند نامه هایی که رهبری نوشتند. شما مطلب را برسانید لزومی ندارد در واژه «مرگ بر آمریکا» باشد. بینه بگویید. هیچ اتفاقی نمی افتد. خدا در قرآن تضمین می کند. نترسید. حق را با تبیین و بلاغ بگویید. اتفاقا بیشتر جذب می شوند.

بسیاری از آدم ها ( این تجربه ی خارج از ایران است) شیعه شدند چون عاشق امام خمینی شدند و اسلام را از او گرفتند. چرا عاشق ایشان شدند؟ زیرا دیدند که یک قاعده دارد که ما با طاغوت مبارزه می کنیم و فقط خدا باید حاکم باشد. به این صورت دل طرف را برده. مستقیم دعوت می کردند. این چه مسیری است که اول انسانیت و محیط زیست و… و بعد توحید؟! مثل کسی که بعد ۲۰ سال رفت نشست گفت مرگ بر شاه. ولی با بلاغ و تبیین و دغدغه ی وارد کردن دیگران در نور نه ساکت کردن دیگران. با دغدغه ی هدایت و نه اتمام حجت. اتفاقا یک بار داشتم فکر می کردم که جمهوری اسلامی ظرفیتی اقتصادی دارد که از آن استفاده نمی کند. فعلا برداشت جهانی این است که یکی از کشورهایی که با قدرت های دنیا در افتاده است ایران است. فکر کنید یک برند درست کنیم مثل حلال برای مبارزه با مستکبران عالم. بعد بگویید هزینه ی این جنس وارد کشورهایی می شود که به مبارزه با طاغوت می پردازد. من تضمین می کنم در بسیاری از کشورهای دنیا این جنس به خوبی فروخته می شود با اینکه از نظر کیفیت ممکن است پایین تر باشد. آدم ها دغدغه ی مبارزه با طاغوت دارند ولی ما از این ظرفیت شگفت انگیز استفاده نمی کنیم.

سوال: در دنیا هم هستند شرکت هایی که با تبلیغ اینکه محیط زیست را آلوده نمی کنند یا سو استفاده از کارگران نمی شود، فروششان بالا رفته است.

ما معمولا به بقیه سخت بگیریم تا درست شوند در صورتی که دین گفته است، به خود سخت بگیریم و برای بقیه شرایط را فراهم کنید.

 ( از آن جایی که صدای دوستان در حین پرسش ضعیف بود سوالات به صورت کامل آورده نشده است.)

اصل در اسلام این است که ما باید در سختی بیفتیم نه دیگران ولی دیگران را به زحمت می اندازیم. اول که می رویم خواستگاری می گوییم من می خواهم جهادی زندگی کنم. جهادی یعنی چی؟ یعنی نمی خوریم، نمی پوشیم، نمی رویم و… سلبی ها را لیست می کنند ولی ایجابی ها را نمی گویند. اگر راست می گویی ایجابی ها هم بگو. نکته ی مهم دیگر این است که خودتان جهادی زندگی کنید نه اینکه سعی کنید بقیه جهادی باشند. خود را نباید مبنا قرار داد. خود را باید به زحمت بیندازم برای هدایت دیگران نه اینکه دیگران را به زحمت بیندازم. دلیلش هم سوره بلد است که می فرماید که در روز سختی باید بروی یتیم را دستگیری کنی. می گوی در روز سختی من خودم گرفتار هستم می گویند نه بار بقیه را هم تو باید به دوش بکشی. مسلمان کسی است که بار بقیه را به دوش می کشد. حضرت ابراهیم شبیه اباعبدالله است که زن و بچه اش را با خودش می برد. چرا که اقامه ی یک شهر خانواده می خواهد و کار یک مرد نیست. حضرت ابراهیم مکررا به زن و بچه اش سر می زده است نه اینکه برود و دیگر سر نزند. این قانون عالم است که اگر خواستید اقامه ای انجام دهید با خانواده انجام دهید. حضرت امام حسین قرار بوده است به کوفه برود که شهر بسازد پس باید با خود خانواده ببرد. این شبیه روزه است که حکم شرع می گوید به خاطر مصلحتی بالاتر چند روزی چیزی نخور. یعنی رسالت بالاتری آمده است که می گوید خانواده را باید فدای شهر کنید. حرکت تبلیغ خانواده محور است.

اینکه ما بزرگواران را اردوی جهادی می بریم اسمش را تبلیغ نگذارید. اشکالی ندارد بروند خانه بسازند و … . ولی بدانید تبلیغ خانواده محور است، باید با خانواده برود و مدتی آنجا زندگی کند. پروازی رفتن به درد نمی خورد. راحت می روند و استراحت و خوراک است و اسمش تبلیغ می شود. ولی انبیا چنین نبوده اند با خانواده می رفته اند در بین مردم و در سختی زندگی می کردند و با آن ها می خورده و می خوابیده است. تبلیغ یعنی باید زندگی کنی، منبر رفتن و برگشتن اشکال ندارد، این اسمش موعظه است نه تبلیغ. موعظه یعنی شهر به شهر وعظ می کنم. یکی از مولفه های تبلیغ است. یک سال طول می کشد که زبان من را بفهمد، من را باید ببیند، خانواده ام، خورد و خوراک، رابطه من با خانواده ام را ببیند تا بتوان در یک فرد اثر کرد. تحول که الکی نیست. ما خیلی در تبلیغ عجولیم. ما ده روز می رویم تبلیغ بعد می گوییم مردمش به درد نمی خورد. در حالی که حضرت نوح ۹۵۰ سال تبلیغ کردند حاضر نبود قوم را ول کند. انقلاب که پیروز شد به خاطر تبلیغ بود. زیرا پیام امام را در دعوت به توحید، حکومت دینی و مواجهه با طاغوت بود را روحانیت، دانشجویان و باقی مردم شهر به شهر زندگی می کردند.  خدا رحمت کند شهید صدوقی را خاطراتی که در شهر یزد داشتند خواندنی است. امام خمینی قبل از قیامش، شهرها ساخته شده بودند. بعد انقلاب یا فکر کردیم تبلیغ نیاز نداریم به هدفمان رسیدیم یا گفتیم همین که رسانه دست ما است، مردم هم عاشق هستند، ما همه را متحول کردیم. در حالی که می بینیم که ای وای از دست رفتند. لازم نیست آدم ها را به انقلاب دعوت کنیم بلکه با فکر دینی با مردم زندگی کنیم. باید ببینند که آن فرد مبلغ چقدر با مردم خوب است، با خانواده اش مهربان است، چقدر به فکر آبادانی است، چقدر اجر نمی خواهد و …. تا به دین طرف در بیایند. ولی ما دوتا منبر می رویم بعد هم می خواهیم همه خوب شوند و می گوییم اتمام حجت کردیم و چون اتمام حجت کردیم و آن ها ایمان نیاوردند می گوییم همه آدم های بدی هستند.

سوال: این روش که فرمودید روش خوبی است ولی این خطر را دارد که ممکن است یک فرد با عقیده دیگری برود و بهتر از ما در ظاهر عمل کند.

استاد: هذا بلاغ للناس و …و لیعلموا:  علم از ارکان مهم تبلیغ است. یکی از اشتباهات ما این است که مبتنی بر علم نمی گوییم من اگر این گونه زندگی می کنم به این دلیل است. نرفتیم توحید و معاد و … بگوییم فقط احکام گفتیم.  و این تاثیر زیادی ندارد. عمل فقط منتقل شده علم منتقل نشده و عمل به تنهایی کافی نیست.

سوال: اقامه نماز به چه معنی است؟

استاد: اقامه ی صلات و به پا داشتن چیزی مهم است، یعنی حقایقش اجرا و جاری شود. اقامه ی چیزی یعنی آن حقیقت نمود پیدا کرده و جاری شود، خدا این واژه را برای هر چیزی به کار نمی برد مثلا نمی گوید روزه را اقامه کنید. نمی گوید احسان به پدر و مادر را اقامه کنید. صلات را هم می توانست بگوید فقط بخوانید. ولی با اقامه آورده است. اقامه را برای کتاب و وزن ( اقیموا الوزن) هم به کار می برند. در مورد کتاب و وزن قابل فهم است که یعنی حقایق عالم را متجلی کن و در جامعه جاری کن. نماز یک عمل است. کتاب و وزن یک متن و قانون است. ولی نماز یک عمل عبادی است. نماز در بین همه ی اعمال بسیار جدی تر است گویی حقیقت و کتاب همه ی اعمال است. روزه همه چیز نیست، حجاب همه چیز نیست بلکه نماز همه چیز است. روایت است که همه ی اعمال تابع نماز است. بقیه ی اعمال بعد از اعمال است و نماز یک تنه همه ی اعمال است. اگر ریزش را نگاه کنید قبله، جهت، نیت، رکوع ، سجده، قنوت و … صبر، عظم و توجه دارد. صبرش روزه است. استقامتش حج است و …. . یک تنه حقیقت تمامی اعمال را در خودش دارد. برای همین وقتی می گوییم نماز را اقامه کن یعنی راس کل اعمال را اقامه کن. یعنی در درس خواندن و کارکردن و بچه داری و خانواده داری و … نشان بده که نماز خوان هستی. به گونه ای که نماز خوان با بقیه متمایز باشد. نماز را اقامه کن یعنی علمش را بلند کن و جاری اش کن در زندگی. یعنی همه ی اعمال شئونات نماز می شود. اقامه ی صلات یعنی همان فی صلاتهم دائمون است. تکنیک آن چگونه است؟ ارکان نماز باید شناخته شود، رکوع و سجده و وضو و تشهد و .. می خواهد. در درس خواندن باید وضو بگیرد یعنی کسب طهارت اولیه، حین درس خواندن باید جهتش فقط خدا باشد، قرائت داشته باشد یعنی خوانده هایش را به حقایق عالم وصل کند، رکوع و سجده در برابر خدا داشته باشد، و در او سطحی از سلام شهادت ایجاد کند. این گونه نماز را در درس خواندن اقامه کرده است. در بسیاری از آیات قرآن اقامه ی صلات برای رستگاری کافی است زیرا منظور از اقامه نماز این است. درس خواندن، بچه داری، همسرداری و کارکردن به سبک نماز خواندن مهم است. تدبر در صلات داشته باشید و سوره ی اسراء و معارج را مطالعه کنید هم چنین مطالعه منابعی مانن اسرارالصلاه امام خمینی که بی نظیر است.

سوال: تسخیر به چه معنا است؟

استاد: تسخیر به معنای استفاده کردن است یعنی شب و روز در عالم داریم. ولی شب و روز آمده است که شما از آن استفاده کنید. یعنی در خدمت استفاده ی شماست نه دخل و تصرف شما. ماه و خورشید آمده اند که در خدمت تو باشند. تسخیر در سطح بالاتری هم می تواند به اذن خدا  و با رعایت قواعد توسط انسان انجام شود که دخل و تصرف دارد. کارهایی که در حوزه ی سلول های بنیادین و .. است طبق نظر علما از قاعده ی تسخیر است. یعنی اگر طبق قاعده باشد و قواعد رعایت شود تسخیر است.

سوال: چرا نمی توانیم یک نعمت را هم احصا کنیم؟

استاد: احصای یک نعمت یعنی آن نعمت را در شئون مختلف بشناسید، که امکان پذیر نیست. مثلا بیایید همین آب را محاسبه کنید.

سوال: آیا هرچه بخواهیم به ما داده می شود؟

استاد: و آتاکم من کل ما سالتموه : این جمله در سیاق تربیت است، یعنی تو هر چه بخواهی به تو می دهیم ولی تو برای این کار نیامدی. سوال یعنی درخواست جزئی. سوال یعنی آب ، نان ، نمک نه توحید، معاد و…. این بیان فلسفی نیست که هر چه بخواهی به تو می دهیم. مثلا پدرها به بچه می گویند هر چه بادکنک بخواهی به تو می دهم حالا این ادا و اطوارها رو در نیار. یعنی این اصلا ارزش ندارد. اینکه سوالات داده شود نه برای تو ارزش دارد نه برای خدا. در چنین موقعی اگر کسی عاقل باشد سرش را پایین می اندازد، سکوت می کند. با این لحن می گوید که تو نخواهی. در سوره ی مبارکه ی زخرف است که « اگر نبود که مردم گمراه می شدند سقف و دیوار کفار را طلا می کردم زیرا که دنیا ارزش ندارد.». یا روایت جالب تر که اگر کسی به چیزی تعلق خاطر داشته باشد در قیامت با آن محشور می شود. هر چه بخواهی به تو می دهند بعد نگویی که چه چیز بی خودی خواستم!

سوال: صبار شکور ویژگی مبلغ است یا مردم؟

استاد: این ها آیه است برای صبار شکور. یعنی افق در تبلیغ باید به گونه ای باشد که مردم به سمت صبر و شکر حرکت کنند. فرد که مبلغ شده است صبار و شکور هست. وگرنه کدام آدم عاقلی با خانواده اش به تبلیغ می رود که اجری نخواهد، فحش هم بشنود، او را بیرون بکنند، بیرون نرود و اذیت هم بشود. خیر مردم هم به این سمت است زیرا هرچه صبر و شکر بیشتر شود آیات را بیشتر درک می کند.

سوال: شکر در اینجا را می شود باز کنید.

استاد: یک وقت شما می خواهید من را دعوت کنید و من شما را اذیت می کنم. اگر شما فقط صبر کنید کافی نیست. صبر یعنی تحمل. چرا؟ نه تنها باید صبر کنی، بلکه آن را یک فرصت بدانی برای شکر. نگاه مبلغ حتما شاکرانه است. امام حسین آن گونه نبود که بر بلایای کربلا فقط صبر کند. او شکر می کند. زیرا می داند با این بلایا امکان می یابد دنیا را متحول کند. آن نقطه را به عنوان فرصت نگاه می کند. حتی تهاجمش را. شکر یعنی از همان لحظه استفاده کنی. هر دو در لحظه مهم است. برای مبلغ هر دو لازم است. یعنی در حین اینکه دارد اذیت می شود از همین موقعیت هم استفاده می کند. مثل مواقعی که امام حسین خطبه می خوانند و به ایشان توهین می کردند اما ایشان ادامه می دادند در سیستم شان بوده است که در ۱۴۰۰ سال بعد از این سخنان استفاده می شود.

ما دنبال آن بودیم که سوره های بلند کار کنیم و فضای آن ها را هم ببینیم. روش ما  این بود که یک موضوع را در س.ره پیدا کنیم و با همان سوره را کار کنیم. تکنیک هم استفاده از پس زمینه بود. چنین بود که روی شخصیت حضرت ابراهیم کار کردیم و این شخصیت به موضوع خارج کردن مردم از ظلمات به نور و تبلیغ تبدیل می شود. شما می توانید سوره های مختلف را به این شکل بخوانید، قصص را با حضرت موسی، یونس را با یونس، یوسف با یوسف، نوح با نوح، هود با انبیا مختلف، بقره و آل عمران با حضرت موسی، مائده با حضرت عیسی و… در یک سوره بلند شخصیت را می گذارید محور و با همان شخصیت سوره را حول آن مطالعه کنید و به مرور خود سوره آن شخصیت را به موضوع تبدیل می کند. یک روش روان و خوب برای خواندن سوره های بلند است.

خدا ما را از برکات این سوره آنقدر که فهمیدم یا نفهمیدیم و آنقدر که هست بهره مند کند و توفیق هم نشینی و شیعه ی حضرت ابراهیم بودن را نصیب همه ما بکند به برکت صلواتی بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد

میثاق ما با سوره ی مبارکه ی ابراهیم

  • ترک آیه ی ۳

الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا عَلىَ الاْخِرَةِ وَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونهَا عِوَجًا  أُوْلَئكَ فىِ ضَلَالِ بَعِيدٍ (۳)

  • انجام آیه ی ۷

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئنِ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ  وَ لَئنِ كَفَرْتمُ‏ إِنَّ عَذَابىِ لَشَدِيدٌ(۷)

  • باور به آیه ی ۲۴ – ۲۷

أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فىِ السَّمَاءِ(۲۴)

تُؤْتىِ أُكُلَهَا كلُ‏ حِينِ  بِإِذْنِ رَبِّهَا  وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ(۲۵)

وَ مَثَلُ كلَمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ(۲۶)

يُ

نشست بیست و نهم- سوره مبارکه ابراهیم

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الر  كِتَابٌ أَنزَلْنَهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلىَ‏ صِرَاطِ الْعَزِيزِ الحَمِيدِ(۱)

داستان حضرت ابراهیم در این سوره است. حضرت ابراهیم نمونه قابل توجه و ویژه ای از این آیه است.

در مورد حضرت ابراهیم یک توضیحاتی بدهم که در بحث تدبر به «پس زمینه» شناخته می شود یعنی مولفه های آن سوره را از کل قرآن استخراج کنیم، پس یکی از تکنیک های فوق العاده مهم و کاربردی استفاده از پس زمینه است. بالاخره حضرت ابراهیم در سوره ابراهیم، یک شخصیتی است با تمامی پس زمینه هایی که در سوره انعام، هود، شعراء و… دارد. پس زمینه ی حضرت ابراهیم را اول برایتان عرض می کنم.

حضرت ابراهیم نماد فطرت قرآن است یعنی اگر بخواهید فطرت را مجسم کنید حضرت ابراهیم است. و به این معنی، قوم خاصی ندارند مثل حضرت صالح و نوح و لوط و …. که مامور به قوم خاصی بودند ایشان مامور به قوم خاصی نبودند. انگار رسالت ایشان همانند رسالت رسول اکرم جهانی است. اصلا حضور ایشان برگ جریان نبوت و دعوت به توحید را عوض کرد. دوران دعوت انبیا را می شود به قبل و بعد از حضرت ابراهیم تقسیم کرد. ایشان اختصاص به قوم خاصی ندارند و قرآن هم قوم خاصی را به ایشان نسبت نمی دهند. ماجراهایی هم که در دعوت دارند بین المللی و ویژه است. آیاتی نیز هست که حضرت ابراهیم را شاخص و متمایز نسبت به سایر انبیا مطرح می کند. مثلا در قرآن خداوند، حضرت ابراهیم و پیامبر را به عنوان اسوه مطرح می کند. هر چند همه ی انبیا وجه اسوه بودن دارند ولی این دو شاخص هستند. از جاهای دیگری که تمایز وجود دارد مثلا وقتی رسالت پیامبر اسلام را می خواهند خلاصه کنند که سوره ی اعلی می شود، می فرمایند: ان هذا لفی صحف اولی، صحف ابراهیم و موسی. بحث حضرت موسی مفصل است. ان شا الله خدا توفیق بدهد سوره هایی مانند طه و قصص را بررسی کنیم و در مورد شخصیت بی نظیر حضرت موسی صحبت کنیم.

حضرت ابراهیم پس در اسوه بودن و در صحیفه هایشان که ذخیره حقایق پیامبر است، بسیار شاخص هستند. شاخص دیگر حضرت ابراهیم که تقریبا برای انبیای دیگر نداریم، منسک سازی حضرت ابراهیم است. هر چند همه ی انبیا جریان ساز بودند ولی حج منسکی است که حضرت ابراهیم آن را پایه گذاری کردند. هرچند خانه کعبه از زمان حضرت آدم بوده است اما منسک سازی برای خانه ی کعبه جوری که آن را تبدیل به مرکز توحید در عالم کند هم کار حضرت ابراهیم است. از نظر منسک سازی ایشان در قرآن اسمشان برده می شود. لذا شما در مورد حضرت ابراهیم با ابعاد بسیار شگفت انگیزی رو به رو هستید. روایات هم عجیب است. از افتخارات حضرت رسول این است که شیعه ی حضرت ابراهیم هستند. در آیه قرآن هم داریم که می گوید ابراهیم و آن کس که از نسل ابراهیم است. در سوره ی بلد هم که قسم والد و ما ولد آمده است به جریان حضرت ابراهیم اشاره دارد. بنابراین ایشان یک شخصیت ویژه هستند و شبیه ترین فرد به حضرت ابراهیم از نظر خود قرآن، حضرت محمد است. در سوره ی مبارکه ی آل عمران، آن جایی که یهود و نصاری دعوا می کنند که حضرت ابراهیم برای آن هاست ولی خدا می گوید که ایشان مسلمان بودند و هیچ کس بیشتر از محمد (ص) شبیه به ابراهیم نیست. ایشان کارهای خاصی هم انجام می دادند مثل بت شکنی در نوجوانی. خروج ایشان از آتش. احتجاج در مورد ماه و خورشید.  هم چنین بسیاری از پیامبران مانند حضرت لوط شیعیان آن دوره حضرت ابراهیم هستند. شیعیان خود را گسیل می کنند به شهرهای دیگر. گذاشتن زن و بچه در کنار خانه خدا. ذبح فرزند و … نیز همه منحصر به فرد است.

حالا این انسان با این عظمت و پس زمینه که شبیه ترین انسان به پیامبر است و اهل بیت افتخارشان از ذریه حضرت ابراهیم بودن است. یک تمایز دیگر ایشان با سایر انبیا در موضوع ذریه است. البته برای سایر پیامبران هم بحث ذریه حتما اهمیت داشته است اما خدا در قرآن با حضرت ابراهیم معرفی می کند و این نشان از شاخص بودن ایشان در این موضوع است. برای ایشان مهم است که ذریه اش عالم را بگیرند و نگاه جهانی دارد و خدا این موضوع هم با حضرت ابراهیم مطرح می کند. در یک نقطه ای یا در یک زمانی در تاریخ که بزرگترین شهرها دو هزار نفر جمعیت دارند یک نفر نشسته و فکر کرده که تا روز قیامت جریان سازی کند. گفته است برای اینکه عالم را بگیرم یک کعبه ای را تجدید بنا می کنم. یک ذریه ای را در آنجا جای گذاری می کنم و منسکی می سازم که حول این دو، تا قیامت عالَم موحد بشود. اگر به حساب ما باشد انگار یک مسجد به او بدهند، ایشان فکر فتح عالم را دارد و اتفاقا عالم را هم فتح می کند. شاید هیچ پیامبری به اندازه حضرت ابراهیم نگاه جهانی برایش مطرح نشده است. البته به غیر از پیامبر اسلام که قرآن آکنده از مدح اوست و بحثشان شاخص است. پس نگاه جهانی و نگاه تا قیامت بسیار مهم بوده است. بعد دنبال کاری باشد که تا قیام قیامت همه را موحد کند.

حال با این توضیحات وارد سوره ی مبارکه ی ابراهیم می شویم. سوره ی ابراهیم فقط ابراهیم را نمی گوید ولی حضرت ابراهیم اینجا شاخص است، لازم است ابعاد دیگر را هم به برکت حضرت ابراهیم بشناسیم. ایشان کاتالیزور فهم این سوره هستند.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ

الر  كِتَابٌ أَنزَلْنَهُ إِلَيْكَ لِتُخْرِجَ النَّاسَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ بِإِذْنِ رَبِّهِمْ إِلىَ‏ صِرَاطِ الْعَزِيزِ الحَمِيدِ(۱)

حرکت حضرت ابراهیم برای خارج کردن همه ی انسان هاست و نه فقط مومنین، از ظلمات به نور است. همه را وارد صراط کند که آن صراط همه را به عزت و حمد برساند.

اللَّهِ الَّذِى لَهُ مَا فىِ السَّمَاوَاتِ وَ مَا فىِ الْأَرْضِ  وَ وَيْلٌ لِّلْكَافِرِينَ مِنْ عَذَابٍ شَدِيدٍ(۲)

باور حضرت ابراهیم این است که به خدایی دعوت می کند که همه ی زمین و آسمان برای اوست و کسانی که در آن مسیر نیستند باید بدانند که عذاب دردناکی برایشان است.

الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا عَلىَ الاْخِرَةِ وَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونهَا عِوَجًا  أُوْلَئكَ فىِ ضَلَالِ  بَعِيدٍ(۳)

چه کسانی در مسیر ابراهیمی قرار نمی گیرند؟ آن هایی که دنیا را بیشتر از آخرت دوست  دارند. حب به دنیا جلوی مسیر آخرت را می گیرد و چه بسا او را از آخرت منحرف می کند، و گمراهی او بیشتر می شود.

وَ مَا أَرْسَلْنَا مِن رَّسُولٍ إِلَّا بِلِسَانِ قَوْمِهِ لِيُبَينِ‏ لهُمْ  فَيُضِلُّ اللَّهُ مَن يَشَاءُ وَ يَهْدِى مَن يَشَاءُ  وَ هُوَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ(۴)

همه ی انبیا از جمله ابراهیم با زبان قومشان آمدند نه الزاما عبری و … بلکه زبانی که فهم شود. یعنی مطلب را مخاطب من بفهمد. وقتی بلسان قوم صحبت می کنم که زبان فارسی را به بیانی بگویم که شما بفهمید. مثلا ممکن است کودکی که فارسی می داند ولی صحبت شما را نفهمد . لیببّن لهم: اگر یک سوره ای در قرآن بخواهید انتخاب کنید تا تبلیغ را از منظر قرآن بررسی کنید، آن سوره ی مبارکه ی ابراهیم است. تبلیغ چیست؟ ضرورتش چیست؟ افقش چیست؟ الزاماتش؟ موانعش؟ و … . بزرگترین مبلغان عالم، حضرت ابراهیم است. تبلیغ در فرهنگ قرآن با جامعه متفاوت است. در جامعه تبلیغ متوجه کردن به یک موضوع است. ولی در قرآن از بلوغ و بلغ می آید یعنی انتقال مطلب به مخاطب که زمینه ی بلوغ را در او ایجاد کند و اگر هم به بلوغ نرسد اتمام حجت شده باشد.  یعنی محتوای دین و توحید به گونه ای به طرف مقابل منتقل شود که زمینه ی ابلاغ و بلوغ برایش فراهم شده است. اگر خواست موحد شود همه چیز برایش مهیا باشد و اگر بالغ نشد در قیامت اعتراف می کند خودم نخواستم. پس تبلیغ وقتی انجام می شود که به فهم قوم برسد و باید تبیین شده باشد. نه اینکه داد بزنید و بگویید گفتم. یکی از اشتباهات در امر به معروف این است که می گوید گفتم، توقع دارد اثر را هم ببیند و ناراحت می شود به حرفش گوش نمی دهند. در صورتی که امر به معروف و نهی از منکر او به صورتی نبوده است که در او اعتقادی ایجاد کند. مثلا به بچه ی ۱ ساله بگویی که بخاری داغ است و دست نزن ولی او دست می زند و می سوزد و بعد می گویی دیدی به تو گفتم داغ است، تقصیر خودت است، ولی شما باید به لسان بچه می گفتید و او نفهمیده بود. تبیین صورت می گیرد تا ضلالت و هدایت معنا یابد. خداوند حکیم است یعنی حکمش نافذ است و به مقصد خود می رسد.

وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسىَ‏ بَايَتِنَا

این سوره از ظلمات خارج کردن مردم است، یعنی می خواهد که مردم آمریکا و همه ی مردم کل دنیا از ظلمات خارج شوند. موسی هم وقتی به سمت قومش رفت ماموریتش خارج کردن از ظلمات به سمت نور بود. فلسفه ی تبلیغ اتمام حجت نیست، بلکه خارج کردن از ظلمت به سمت نور است. اگرچه تبلیغ اگر درست باشد اتمام حجت می کند. گوش نکردند یک طور دیگر بیان کن، به شکلی دیگر بگو و … . فلسفه ی رسالت خارج کردن از ظلمت است نه تثبیت در ظلمت ولی طبیعتا وقتی کاری می کنید که مردم از ظلمت خارج شوند اگر گوش نکنند در آن تثبیت می شوند. مثل اینکه هدف ماجرا این نیست که آدم ها به جهنم بروند ولی وقتی دعوت می کند به بهشت و به آن ها اختیار می دهند اگر نروند بهشت می روند جهنم. هدف این است که همه هدایت شوند و نجات پیدا کنند. حتی شامل فرعون هم می شود که موسی به او می گوید و اهدیک الی ربک فتخشی. هدایتت بکنم به سمت ربت؟ هل لک ان تزکی. آیا میل داری تو را تزکیه کنم؟

أَنْ أَخْرِجْ قَوْمَكَ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلىَ النُّورِ وَ ذَكِّرْهُم بِأَيَّامِ اللَّهِ 

بزرگذاشت ایام الله یکی از تکنیک های تبلیغ است. ایام الله یا روزهایی است که در نظام عالم خاص اند مثل دحوالارض یا روزهایی که به واسطه ی یک اتفاق خاص شوند مثل روز ۲۲ بهمن یا روز جنگ بدر.

إِنَّ فىِ ذَالِكَ لاَيَاتٍ لِّكلُ‏ صَبَّارٍ شَكُورٍ(۵)

این ها آیه است برای کسانی که بسیار پایداری و استمرار داشته باشد و برایش اهمیت داشته باشد از موقعیت هایش استفاده کند. این ها صفاتی است که باید در مردم ایجاد شود تا تبلیغ موثر واقع شود. باید در مردم صفت شکر و صبر فعال شود تا تبلیغ به جان آن ها بنشیند.

وَ إِذْ قَالَ مُوسىَ‏ لِقَوْمِهِ اذْكُرُواْ نِعْمَةَ اللَّهِ عَلَيْكُمْ إِذْ أَنجَئكُم مِّنْ ءَالِ فِرْعَوْنَ يَسُومُونَكُمْ سُوءَ الْعَذَابِ وَ يُذَبحِّونَ أَبْنَاءَكُمْ وَ يَسْتَحْيُونَ نِسَاءَكُمْ  وَ فىِ ذَالِكُم بَلَاءٌ مِّن رَّبِّكُمْ عَظِيمٌ(۶)

حضرت موسی به قومشان می گویند نعمت های خداوند را یاد کنید. آن زمانی که تحت فشار بودید بچه ها را می کشتند و زنان را زنده نگه می داشتند و بلای عظیمی بر شما بود و از آن شرایط نجات یافتید. ما هم حواسمان باشد، کسی فراموش نکند که روزی این کشور حاکمیتی داشت که بسیاری از منابع را به راحتی از دست می رفت، درست است شاید امروز هم اوضاع خیلی خوب نیست و دچار آسیب های شده ایم ولی نجات از آن پادشاه را  فراموش نکنید.

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئنِ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ  وَ لَئنِ كَفَرْتمُ‏ إِنَّ عَذَابىِ لَشَدِيدٌ(۷)

خدا ندا و وعده داده است که هر کسی شکر کند خدا زیادش می کند. نه اینکه نعمتش را زیاد می کند خودش را زیاد می کند. هرکه شکر کند شکر کند سعه ی وجودی اش، ظرفیت، صفات و فضیلتش را زیاد می کند. کسی که کفر بورزد نیز دچار عذاب شدید می شود.

وَ قَالَ مُوسىَ إِن تَكْفُرُواْ أَنتُمْ وَ مَن فىِ الْأَرْضِ جَمِيعًا فَإِنَّ اللَّهَ لَغَنىِ‏ حَمِيدٌ(۸)

فکر نکنید که تبلیغ انجام می شود که خدا محتاج شما و ایمانتان است بلکه اگر شما و هر آنچه روییدنی است تصمیم بگیرد با خدا مقابله کند، خدا غنی حمید است یعنی گردی بر آستان او نمی نشیند. این ها محورهای تبلیغ هستند که باید به مردم فهم کرد که این دعوت شما سودی برای خدا  و انبیا ندارد. لذا انبیا مکررا می گفتند لا اسئلکم علیه اجرا.

أَ لَمْ يَأْتِكُمْ نَبَؤُاْ الَّذِينَ مِن قَبْلِكُمْ قَوْمِ نُوحٍ وَ عَادٍ وَ ثَمُودَ  وَ الَّذِينَ مِن بَعْدِهِمْ  لَا يَعْلَمُهُمْ إِلَّا اللَّهُ  جَاءَتْهُمْ رُسُلُهُم بِالْبَيِّنَتِ فَرَدُّواْ أَيْدِيَهُمْ فىِ أَفْوَاهِهِمْ وَ قَالُواْ إِنَّا كَفَرْنَا بِمَا أُرْسِلْتُم بِهِ وَ إِنَّا لَفِى شَك‏ مِّمَّا تَدْعُونَنَا إِلَيْهِ مُرِيبٍ(۹)

قبلی ها را به یاد بیاور و بعدی هایشان که غیر خدا اخبار آن ها را نمی داند. برای آن ها هم رسول آمد، ولی بنا گذاشتند به استهزا، مسخره کردن، موضع گرفتن و شک کردن.

قَالَتْ رُسُلُهُمْ أَ فىِ اللَّهِ شَكٌّ فَاطِرِ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضِ  يَدْعُوكُمْ لِيَغْفِرَ لَكُم مِّن ذُنُوبِكُمْ وَ يُؤَخِّرَكُمْ إِلىَ أَجَلٍ مُّسَمًّى  قَالُواْ إِنْ أَنتُمْ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُنَا تُرِيدُونَ أَن تَصُدُّونَا عَمَّا كاَنَ يَعْبُدُ ءَابَاؤُنَا فَأْتُونَا بِسُلْطَنٍ مُّبِينٍ(۱۰)

شما در وجود خدا می خواهید شک کنید، این نظام عالم را شما پدید نیاوردید پس لاجرم دنبال پدید آورنده ای بگردی و حداقل خدایی نکن چون تو خدا نیستی!

استدلال آن ها این است که شما بشری مانند ما هستی و من در رسالت شما شک دارم که این دلیل بر رد دعوت به فاطر سماوات و ارض نیست. مثلا من به شما می گویم اقتصاد مقاومتی خیلی مهم است برای کشور ولی شما می گویی پدرت کیست؟ تو مثل مایی پس حرف نزن! این عجیب است. اشتباه نکنید انبیا برای دعوتشان معجزه نمی آوردند بلکه برای اینکه نشان دهند از جانب خدا آمده اند معجزه می آوردند. مثلا «کم فروشی نکنید» این که معجزه نمی خواهد همه می دانند خوب است. روزی یکی از بچه ها جایی رفته بود و راجع به قرآن صحبت می کرده که به او گفتند شما اصلا ازدواج کردی؟! چه ربطی دارد این دارد راجع به قرآن صحبت می کند. این اشکالات در ما هست.

قَالَتْ لَهُمْ رُسُلُهُمْ إِن نحَّنُ إِلَّا بَشَرٌ مِّثْلُكُمْ وَ لَاكِنَّ اللَّهَ يَمُنُّ عَلىَ‏ مَن يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ  وَ مَا كاَنَ لَنَا أَن نَّأْتِيَكُم بِسُلْطَنٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ  وَ عَلىَ اللَّهِ فَلْيَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ(۱۱)

انبیا می گویند ماهم بشری مثل شما هستیم ولی بشر می تواند مورد منت خدا قرار بگیرد و توجه ویژه ای به او بشود. ما نمی گوییم بشر نیستیم. می گوییم خدایی هست که کارهای زیادی می تواند بکند. و ما عبد خداییم اگر او اذن دهد می توانیم کارهایی بکنیم وگرنه نه. من راجع به خدایی صحبت می کنم که او عجیب است نه اینکه من آدم خاصی هستم. خدا خاص است. البته شما هرچقدر هم با ما مقابله کنید توکل مومنین به خداست. این ها ابعادی از حضرت موسی و تک تک انبیا است که با رویکرد حضرت ابراهیم باید بخوانیم.

وَ مَا لَنَا أَلَّا نَتَوَكَّلَ عَلىَ اللَّهِ وَ قَدْ هَدَئنَا سُبُلَنَا  وَ لَنَصْبرِنَّ عَلىَ‏ مَا ءَاذَيْتُمُونَا  وَ عَلىَ اللَّهِ فَلْيَتَوَكلَ الْمُتَوَكِّلُونَ(۱۲)

چرا بر خدا توکل نکنیم که خدا ما را هدایت کرده است. وقتی من به غذا خوردن و زندگی کردن خود نگاه کنم می بینم یک نفر من را تا به اینجا هدایت کرده است. تا اینجا آورده است چرا من به او توکل نکنم. ما آنقدر صبر خواهیم کرد بر اذیت هایتان که فکر نکنید با اذیت های شما از راه به در می شویم. هیچ کسی نمی تواند حضرت ابراهیم را از راهش منحرف کند و اذیت کند. او در عالم توحید است. نه این که سختی نمی کشد، بلکه او اذیت نمی شود یعنی حالت غبن، گرفتگی و به هم ریختگی. اذیت نمی شود نه که ناراحت نمی شود . در آیاتی هست که پیامبر از اینکه مردم هدایت نمی شوند خیلی ناراحت است ولی اذیت نمی شود یعنی لحظه ای سرعتش کند نمی شود. حضرت اباعبدالله خطبه هایی از مدینه تا کربلا می خواندند. همه ی خطبه ها شبیه هم است. هر چند چند روز آخر به ایشان و پدر بزرگوارشان توهین می کردند ولی ایشان خسته نمی شدند. ما اگر کسی را چند بار صدا کنیم جواب ندهند دیگر محل نمی گذاریم، عصبانی می شویم و مدلمان را تغییر می دهیم. حضرت خطبه می خواند انگار بالای منبر هستند ولی وقتی مقتل را می بینیم ایشان در حین سخنرانی شان یک سری داشتند به پدرشان توهین می کردند، ایشان را سنگبار می کردند ولی انگار نه انگار. مسیرش صبر بر اذیت است.

وَ قَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ لِرُسُلِهِمْ لَنُخْرِجَنَّكُم مِّنْ أَرْضِنَا أَوْ لَتَعُودُنَّ فىِ مِلَّتِنَا  فَأَوْحَى إِلَيهِمْ رَبهُّمْ لَنهلِكَنَّ الظَّلِمِينَ(۱۳)

یا از شهر ما خارج شوید یا به دین ما بیایید. انبیا را راحت نمی گذاشتند و در مقابل انبیا ساکت نمی نشستند. مثل حضرت ابراهیم یا برمی گردی یا می سوزی. مثل اباعبدالله که یا بیعت می کنی یا کشته می شوی. تبلیغ کردن هزینه دارد. در حال حاضر  اگر در حین تبلیغ به کسی فحش دهند قهر می کند. این که چیزی نیست. مثلا شما بروی تبلیغ و به شما بگویند که یا از شهر بیرونت می کنیم یا به دین ما بگرای، بعد شما چه می کنید؟ می گویید من رفتم شما هم هر کاری خواستید بکنید ولی انبیا چنین نبودند و تا انتها ایستادند. بعضی کشته شدند. اما خدا انبیا را یاری می کند با وحی.

وَ لَنُسْكِنَنَّكُمُ الْأَرْضَ مِن بَعْدِهِمْ  ذَالِكَ لِمَنْ خَافَ مَقَامِى وَ خَافَ وَعِيدِ(۱۴)

بسیار شده است در تاریخ که کافران از بین رفتند و اهل ایمان در زمین مستقر شدند. این به دلیل شجاعت و اعتماد به نفسشان نبود. خوف از مقام رب عاملی است که با آن صالحین جهان را می گیرند. نه اینکه اعتماد به نفس دارند. این فرد دغدغه دارد که دنیا غیر مقام رب نباشد. و با خوف مقام رب وارد جنگ می شود چنین کسی از غضب و کینه کسی را نمی کشد بلکه از خوف رب می کشد. معلوم است دنیا دست چنین کسانی می افتد.

وَ اسْتَفْتَحُواْ وَ خَابَ كُلُّ جَبَّارٍ عَنِيدٍ(۱۵)

فتح را این چنین باز می کند چون خوف از مقام رب دارند و خدا خودش جبار عنید را به خاک می کشد. آن فرد در وسط میدان جنگ هم دغدغه دارد طرف را از ظلمات بکشد بیرون. ولی کار به جایی می رسد راهی به جز شمشیر باقی نمی ماند. هیچ کدام یک از اهل بیت جنگی را شروع نکردند مگر آنکه قبلش خطبه خواندند. می خواستند نجات بدهند.

مِّن وَرَائهِ جَهَنَّمُ وَ يُسْقَى‏ مِن مَّاءٍ صَدِيدٍ(۱۶)

يَتَجَرَّعُهُ وَ لَا يَكَادُ يُسِيغُهُ وَ يَأْتِيهِ الْمَوْتُ مِن كلِ مَكاَنٍ وَ مَا هُوَ بِمَيِّتٍ  وَ مِن وَرَائهِ عَذَابٌ غَلِيظٌ(۱۷)

قیامتش هم بسیار دردناک است. کسی که اینگونه مقابل انبیا است بد عذابی دارد و دشمنی با انبیا بالاترین سطح کفر فرد است. زیرا انبیا چیز وحشتناکی نمی گفتند که انقدر با آن ها دشمنی می شد. نهایتا رفته است چندتا بت را شکسته تبر را گذاشته روی بت بزرگ و گفته از خود آن ها بپرسید. سرشان را هم پایین انداختند و فهمیدند اشتباه می کردند اما بازهم ایشان را در آتش انداختند.

مَّثَلُ الَّذِينَ كَفَرُواْ بِرَبِّهِمْ  أَعْمَالُهُمْ كَرَمَادٍ اشْتَدَّتْ بِهِ الرِّيحُ فىِ يَوْمٍ عَاصِفٍ  لَّا يَقْدِرُونَ مِمَّا كَسَبُواْ عَلىَ‏ شىَ‏ءٍ  ذَالِكَ هُوَ الضَّلَالُ الْبَعِيدُ(۱۸)

مثال کار کافرین مثل خاکستری است که بر سنگ است و باران بیاید و آن خاکستر می رود. شما انتظار ندارد سنگ هم بماند چه برسد به خاکستر روی آن. یک شعر ترکی هست که باد و طوفان می خوابد ولی پرچم حسین از اهتزاز در نمی آید.

أَ لَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ بِالحَقّ‏  إِن يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بخِلْقٍ جَدِيدٍ(۱۹) وَ مَا ذَلِكَ عَلىَ اللَّهِ بِعَزِيزٍ(۲۰)

نظام خلقت خدا را مطرح می کند. خدایی که خلق کرده است همه کاری با حلقش می تواند می کند و هیچ چیزی هم برای او سخت نیست.

وَ بَرَزُواْ لِلَّهِ جَمِيعًا فَقَالَ الضُّعَفَاْ لِلَّذِينَ اسْتَكْبرَواْ إِنَّا كُنَّا لَكُمْ تَبَعًا فَهَلْ أَنتُم مُّغْنُونَ عَنَّا مِنْ عَذَابِ اللَّهِ مِن شىَءٍ  قَالُواْ لَوْ هَدَئنَا اللَّهُ لهَدَيْنَاكُمْ  سَوَاءٌ عَلَيْنَا أَ جَزِعْنَا أَمْ صَبرَنَا مَا لَنَا مِن مَّحِيصٍ(۲۱)

قیامت که می شود این جریاناتی که با هم مبارزه کردند همه شان جلاد نبودند، چند نفر جلودار بودند و بقیه دنبالشان می دویدند. یک عده مستکبر بودند باقی آدم های مستضعف و بی چاره بودند که از ترس نان و … دنبالشان بودند. در قیامت ضعفا می گویند که ما پشت سر شما حرکت می کردیم بخشی از عذاب ما را کم کنید و به عهده بگیرید. مستکبرین در جواب می گویند که ما خودمان کاری برای خودمان نمی توانیم بکنیم. و خدا هم می گوید فرقی نمی کند و راه فراری ندارند. در ماجرای امام حسین، طرف رفت خدمت امام سجاد که من در روز عاشورا نه شمشیر زدم و نه سنگ زدم و … و گریه می کرد ولی امام سجاد گفت ولی سیاهی لشگرشان را زیاد کردی و دل بچه های امام را سوزاندی.

یک نکته ی بسیار مهم در این قسمت بیان کنم. انسان وقتی می میرد اینقدر عظمت دارد که اگر به او دست بزنی باید غسل مسّ میت انجام دهی. این واجب است. یعنی اگر شما دست زدی غسل بر شما واجب است. موجودی هست که در روایت از امام صادق که اگر به مرده اش دست بزنی استحباب دارد که غسل کنی. این نشان از عظمت است نه کثیفی. این حیوان، قورباغه است. اگر به مرده ی قورباغه دست زدی مستحب است که غسل کنی. از ایشان پرسیدند که چرا؟ امام صادق فرمودند وقتی حضرت ابراهیم در آتش بود یک قورباغه رفت که آتش را خاموش کند سوخت. و به حرمت او مرده ی تمام قورباغه ها قداست دارد. این همه آدم دارد نگاه می کند. هر چند آن ها خودشان نکشند. وقتی امام را می کشند برای جان خودتان دیگر تقیه معنا ندارد. نهایتا شما را هم می انداختند در آتش. فایده ندارد که بگویید ما آتش نکردیم و ابراهیم را نکشتیم. شما هم همان عذاب را دارید چون ساکت بودید و کاری نکردید.

به امام صادق فرمودند که چرا آب دهان زنبور شیرین است؟ به خاطر آن که آب دهانش را روی آتش ریخت که خاموش شود.

همه ی آن هایی که ایستادند حضرت ابراهیم را در آتش انداختند. مهم نیست چه کسی ضربه شمشیر را به امام حسین می زدند همه آن ها که سکوت کردند ضربه زدند. شما فکر کنید در کربلا یک عده در مقابل نمی ایستادند چه می شد، اصحاب امام حسین بیشتر می شد تا جایی که شاید اصلا کسی شهید نمی شد. همه می گفتند که من اگر بروم من کشته می شوم و حسین هم نجات پیدا نمی کند. پس رفتن من فایده ندارد. در لهوف آمده است که زیاد بودند افرادی که وقتی کار به جای باریک کشید از لشکر یزید فرار کردند. نمی خواستند آنجا با شند و آن صحنه ها را تحمل کنند ولی به طرف امام حسین هم نیامدند. امام سجاد فرمودند هر کسی در آن صحنه بود شریک است.

وَ قَالَ الشَّيْطَانُ لَمَّا قُضىَ الْأَمْرُ إِنَّ اللَّهَ وَعَدَكُمْ وَعْدَ الحْقّ‏ وَ وَعَدتُّكمُ‏ فَأَخْلَفْتُكُمْ  وَ مَا كاَنَ لی عَلَيْكُم مِّن سُلْطَنٍ إِلَّا أَن دَعَوْتُكُمْ فَاسْتَجَبْتُمْ لىِ  فَلَا تَلُومُونىِ وَ لُومُواْ أَنفُسَكُم  مَّا أَنَا بِمُصْرِخِكُمْ وَ مَا أَنتُم بِمُصْرِخِىَّ  إِنىّ‏ كَفَرْتُ بِمَا أَشْرَكْتُمُونِ مِن قَبْلُ  إِنَّ الظَّالِمِينَ لَهُمْ عَذَابٌ أَلِيمٌ(۲۲)

این هم جواب شیطان است. حتی شیطان هم چیزی را گردن نمی گیرد. می گوید این همه خدا شما را دعوت کرد به حق، من هم دعوت کردم ولی هیچ حجتی نداشتم، شما خودتان اجابت کردید. مگر من مجبورتان کردم؟ من گفتم و شما انجام دادید. خدا هم گفت چرا آن را انجام ندادید؟ تازه انبیا سلطان داشتند و من سلطان هم نداشتم. پس مرا ملامت نکنید، خود را ملامت کنید. هیچ کدام از ما نمی توانیم به داد هم برسیم. من خود کافرم به آن چه شما شرک ورزیدید. حال ظالمین این است که گردن هم می اندازند.

وَ أُدْخِلَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ وَ عَمِلُواْ الصَّالِحَتِ جَنَّاتٍ تجَرِى مِن تحَتهِا الْأَنهْارُ خَلِدِينَ فِيهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ  تحیَّتهُمْ فِيهَا سَلَامٌ(۲۳)

بعد کسانی که ایمان و عمل صالح دارند وارد بهشت می شوند و برعکس قبلی ها دائم به هم سلام می کنند یعنی سلم و امنیت بین شان برقرار است.

ما داریم راجع به حضرت ابراهیم و جریان تبلیغ صحبت می کنیم.

أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فىِ السَّمَاءِ(۲۴)

تُؤْتىِ أُكُلَهَا كلَّ حِينِ  بِإِذْنِ رَبِّهَا  وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ(۲۵)

از بهترین آیات برای استخاره است. یعنی این کار هم می گیرد، هم ریشه دارد، هم ثمره دارد و هم می ماند.

خدا مثال می زند که بارزترین شخص در این مثال حضرت ابراهیم است. مثال می زند از یک شجره طیبه که آن را در زمین غرس کردند. اصل محکم و فروعات فراوان دارد و لحظه به لحظه میوه می دهد و هر بار ثمره و دست آوردی جدیدی می دهد. نمونه بارز این حضرت ابراهیم است. یک پیامبر بزرگوار، کلمه ی طیبه توحید را در قالب ذریه اش و منسک به گونه ای  در زمین می کارد که تا قیامت از ریشه در نمیاید و آن قدر فروعات می دهد که شما در اعصار و لحظه به لحظه میوه هایش را می چیند. یک میوه در حضرت موسی است و یک میوه در بنی اسرائیل و یک میوه در حضرت رسول. نمونه ی بارز شجره ی طیبه حضرت رسول است. در روایت است که شجره ی طیبه رسول خدا و حضرت ابراهیم است. اهل بیت میوه ی آن و شیعیان برگ های این درخت هستند. مثالی بود که تذکر شود.

وَ مَثَلُ كلَمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ(۲۶)

شجره یعنی جریانی که تنه دارد و می آید شعوبات ایجاد می کند. در قسمت منفی هم جریان و شجره وجود دارد اما خبیث است و بار می دهد مثلا نظریه یا بدعتی که ایجاد بشود و تا سال های سال کار کند و تعداد زیادی آدم نابود شوند. این شجره بالای سطح زمین درست شده است و قرار ندارد. لذا وقتی شاخ و برگ داد نترسید زیرا درختی که ریشه ندارد حتما می خشکد. وقتی دیدید نظام باطل خیلی میوه و برگ دارد نترسید زیرا بدون ریشه خشک می شود و به راحت ترین بادی فرو می ریزد.

يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فىِ الحَيَوةِ الدُّنْيَا وَ فىِ الاَخِرَةِ  وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّلِمِينَ  وَ يَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ(۲۷)

خدا مومنین را با قول ثابت در عالم ثابت کرده است و ظالمین هم در مسیر گمراهی هستند.

جریان حضرت ابراهیم نمونه ی بارز تثبیت است. حضرت با یک عده ای می جنگید که آن عده رفتند و حضرت ابراهیم ماند. حضرت ابراهیم شد حضرت موسی، مخالفانش از بین رفتند و او ماند. باطل همیشه نابود شده است ولی دوباره از صفر خودش را ساخته است ولی حق هیچ گاه نابود نشد بلکه یک جریانی از آن مانده است حتی در کربلا. در فیلم های هیجان انگیز می بینید که مثلا همه ی لشکر از بین می روند ولی یک نفر می ماند که دوباره بر می گردد. این اتفاق در حق رخ می دهد. زدند حق را از بین ببرند ولی امام سجاد ماند، یعنی دوباره جریان برگشت. این ویژگی جریان حق است که همیشه در سیستمش چیزی باقی مانده است که دوباره بر می گردد. ولی جریان باطل از بین می رود و به دلیل آسیب های جریان حق و اینکه انسان ها مومن کامل نیستند دوباره به وجود می آید. اگر اهل حق باشی خوشحال می شوی و اهل باطل باشی ناراحت می شوی.

أَ لَمْ تَرَ إِلىَ الَّذِينَ بَدَّلُواْ نِعْمَتَ اللَّهِ كُفْرًا وَ أَحَلُّواْ قَوْمَهُمْ دَارَ الْبَوَارِ(۲۸)

جَهَنَّمَ يَصْلَوْنَهَا  وَ بِئْسَ الْقَرَارُ(۲۹)

وَ جَعَلُواْ لِلَّهِ أَندَادًا لِّيُضِلُّواْ عَن سَبِيلِهِ  قُلْ تَمَتَّعُواْ فَإِنَّ مَصِيرَكُمْ إِلىَ النَّارِ(۳۰)

ندیدید کسانی که نعمت خدا را تبدیل کردند؟ یک نعمت را در سوره ذکر کرده است که رهایی از دست فرعونیان بود. انسان می تواند نعمت را تبدیل به نقمت کند. اینکه یک وقت انقلاب شده است به این معنا نیست ما همیشه از این نعمت بهره ببریم. اگر کفر داشته باشیم نعمت انقلاب به نقمت تبدیل می شود. اگر این اتفاق بیفتد جهنم دردناک تری بوجود می آید.

قُل لِّعِبَادِىَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَ يُنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلَانِيَةً مِّن قَبْلِ أَن يَأْتىِ‏ يَوْمٌ لَّا بَيْعٌ فِيهِ وَ لَا خِلَالٌ(۳۱)

خدا به مومنان می گوید که اقامه ی نماز و انفاق کنید قبل از روزی که دیگر نمی شود در آن معامله کرد.

اللَّهُ الَّذِى خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَ الْأَرْضَ وَ أَنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً فَأَخْرَجَ بِهِ مِنَ الثَّمَرَاتِ رِزْقًا لَّكُمْ  وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْفُلْكَ لِتَجْرِىَ فىِ الْبَحْرِ بِأَمْرِهِ  وَ سَخَّرَ لَكُمُ الْأَنْهَرَ(۳۲)

وَ سَخَّرَ لَكُمُ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ دَائبَينْ‏  وَ سَخَّرَ لَكُمُ الَّيْلَ وَ النهَّارَ(۳۳)

وَ ءَاتَئكُم مِّن كُلّ‏ مَا سَأَلْتُمُوهُ  وَ إِن تَعُدُّواْ نِعْمَتَ اللَّهِ لَا تحُصُوهَا  إِنَّ الْانسَانَ لَظَلُومٌ كَفَّارٌ(۳۴)

بعد خدا نعمت ها را می شمارد از خلقت آسمان و زمین، انهار و شب و روز و ….  که نمی توانیم نعمت ها را بشماریم ولی انسان ظلوم کفار است یعنی این ظرفیت را دارد که نسبت به این همه نعمت ظلوم کفار باشد. خدا می گوید این همه نعمت است و عجیب که انسان نمی فهمد. مثل اینکه همه ی شرایط مهیا است ولی توی اوت می زنیم.

وَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبّ‏ اجْعَلْ هَاذَا الْبَلَدَ ءَامِنًا وَ اجْنُبْنىِ وَ بَنىِ‏ أَن نَّعْبُدَ الْأَصْنَامَ(۳۵)

حضرت ابراهیم می فرماید که خدایا این سرزمین را بلد امن قرار بده. من و ذریه ی من را دور کن از پرستش بت ها.

بت هر عاملی است که انسان به آن متوسل می شود برای دفع چیزی، بدون توجه به خدا. این عدم توجه و مستقل دانستن آن از خدا وجه تمایزش با اسباب است. یک وقت شما از اسبابی استفاده می کنید و حواستان است این نعمت خدا است و به لطف اوست.

رَبّ‏ إِنهُّنَّ أَضْلَلْنَ كَثِيرًا مِّنَ النَّاسِ  فَمَن تَبِعَنىِ فَإِنَّهُ مِنىّ‏  وَ مَنْ عَصَانىِ فَإِنَّكَ غَفُورٌ رَّحِيمٌ(۳۶)

کافران خیلی ها را گمراه کردند، هر کسی دنبال من بیاید از من است و نجات پیدا می کند زیرا من مسیری برای توحید در عالم طراحی کرده ام. البته بازهم دغدغه خروج از ظلمت دارد و می گوید خدایا تو غفور رحیم هستی کاری کن که کسانی که به من گوش نمی دهند هم نجات پیدا کنند. نمی گوید آن هایی که به حرف من گوش نمی دهند بمیرند به درک! آن کسی که گوش نمی دهد چه کنیم که اصلاح شود.

رَّبَّنَا إِنىّ‏ أَسْكَنتُ مِن ذُرِّيَّتىِ بِوَادٍ غَيرْ ذِى زَرْعٍ عِندَ بَيْتِكَ الْمُحَرَّمِ رَبَّنَا لِيُقِيمُواْ الصَّلَوةَ فَاجْعَلْ أَفْدَةً مِّنَ النَّاسِ تهَوِى إِلَيهْمْ وَ ارْزُقْهُم مِّنَ الثَّمَرَاتِ لَعَلَّهُمْ يَشْكُرُونَ(۳۷)

این آیه ی فوق العاده ای است. باید یکبار نگاهمان را به ماجرای حضرت هاجر و اسماعیل عوض کنیم. من از ذریه ام یکی اش را می برم در محلی که ذرع ندارد ولی در کنار بیت محرم تو است. حضرت ابراهیم همسر و فرزندش را در بیابان رها نکرد، حضرت ابراهیم ایشان را در بیابان کنار خانه خدا رها کرد. خیلی فرق می کند. این اشتباه است که آزمایش بود. البته شان انبیا ی خدا جوری است که اگر آزمایش هم بود این کار را انجام می دادند. ولی از آیات قبل باید بخوانید که حضرت ابراهیم، دغدغه ی نجات مردم تا قیامت را دارد، به این نتیجه می رسد اگر ذریه اش را کنار بیت محرم خدا قرار بگیرند و اقامه صلات کنند، دل های مردم به سمت این ها تمایل پیدا کنند، می شود کل عالم را نجات داد.

بعضی حرف های سخیف می زنند. اینکه بگوییم حضرت ساره حسادت داشت و به همین دلیل حضرت ابراهیم حضرت هاجر و اسماعیل را بردند. حضرت ساره ای که قرآن می گوید ایشان از اهل بیت است و آیه تطهیر هم با لفظ اهل بیت آمده است.

این ها الهام و وحی الهی برای یک افق بلند است. حضرت ابراهیم می خواهد دنیا را عوض کند، می گوید بیت محرم خدا آباد شود، برای آباد شدن باید انسان هایی ویژه در آن باشند. حرمت امامزاده به متولی اش است. من کسی غیر فرزندم ندارم. پس من ذریه ام را می گذارم در کنار این خانه تا در اینجا اقامه صلات کنند و دل های مردم به سمتشان متمایل شود. این گونه خانه خدا می شود محور رفت و آمد انسان ها حول اقامه صلات این ها. خانه را جایی بنا کرده که نه سیاحتی است و نه برای گشت و گذار می شود رفت. بیت محرم خدا وسط بیابان است. تا مردم به حرمت خانه خدا و صاحب این خانه بیایند. فداکاری کرد و خانواده اش را آن جا برد. البته این ها وحی است. اما یک افق بلند است. نه فقط یک زن و بچه در بیابان بگذار بلکه باید حضرت ابراهیم با یک زن و بچه و خانه ای در بیابان چه افقی بلندی دارد.

رَبَّنَا إِنَّكَ تَعْلَمُ مَا نخْفِى وَ مَا نُعْلِنُ  وَ مَا يخْفَى‏ عَلىَ اللَّهِ مِن شىْءٍ فىِ الْأَرْضِ وَ لَا فىِ السَّمَاءِ(۳۸)

تو میدانی آن چه را آشکار می کنیم و آن چه پنهان می کنیم. همانا تو از عمق نیت ما آگاه هستی.

الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِى وَهَبَ لىِ عَلىَ الْكِبرَ إِسْمَاعِيلَ وَ إِسْحَاقَ  إِنَّ رَبىّ‏ لَسَمِيعُ الدُّعَاءِ(۳۹)

خدا را شکر که در پیری به او اسماعیل داد. شکرش این طوری است که اسماعیل را برای آرمانش حاضر است فدا کند. ما می خواهیم شکر کنیم گوسفند می کشیم کار خوبی هم هست. ولی شکر واقعی یعنی حاضری بچه ات را در راه خدا بدهی؟ ابراهیم نشان داد حاضر است و بچه اش را برای اقامه توحید در بیابان گذاشت.

رَبّ‏ اجْعَلْنىِ مُقِيمَ الصَّلَوةِ وَ مِن ذُرِّيَّتىِ  رَبَّنَا وَ تَقَبَّلْ دُعَاءِ(۴۰)

رَبَّنَا اغْفِرْ لىِ وَ لِوَالِدَىَّ وَ لِلْمُؤْمِنِينَ يَوْمَ يَقُومُ الْحِسَابُ(۴۱)

توصیه ی اهل بیت است که این دعا را در قنوت هایتان بخوانید. خدایا من و ذریه ام را از اقامه کنندگان نماز قرار بده و دعایمان را قبول کن.

این منطق فکری و بیان دید جهانی حضرت ابراهیم است. شیعه معتقد است اگر کسی خواست نسل توحیدی داشته باشد باید چنین باشد. نسل می خواهیم که چنین کاری بکنیم نه  اینکه عصای پیری ما بشود. این نگاه توحیدی است. باید دیدمان را اصلاح کنیم.

وَ لَا تَحْسَبنَ‏ اللَّهَ غَفِلاً عَمَّا يَعْمَلُ الظَّلِمُونَ  إِنَّمَا يُؤَخِّرُهُمْ لِيَوْمٍ تَشْخَصُ فِيهِ الْأَبْصَارُ(۴۲)

کسی فکر نکند اگر کاری کند از دید خدا پنهان است.

مُهْطِعِينَ مُقْنِعِى رُءُوسِهِمْ لَا يَرْتَدُّ إِلَيهِمْ طَرْفُهُمْ  وَ أَفِدَتهُمْ هَوَاءٌ(۴۳)

آن روز سرها پایین می افتد و کارهای ابراهیمی و غیر ابراهیمی مشخص می شود. کار غیر ابراهیمی ها به خاطر هوای دل است.

وَ أَنذِرِ النَّاسَ يَوْمَ يَأْتِيهِمُ الْعَذَابُ فَيَقُولُ الَّذِينَ ظَلَمُواْ رَبَّنَا أَخِّرْنَا إِلىَ أَجَلٍ قَرِيبٍ نجِّبْ دَعْوَتَكَ وَ نَتَّبِعِ الرُّسُلَ  أَوَ لَمْ تَكُونُواْ أَقْسَمْتُم مِّن قَبْلُ مَا لَكُم مِّن زَوَالٍ(۴۴)

آن روز که می رسد می گویند اگر ما را برگردانی حرفت را گوش می دهیم؛ این طور نیست. چون در دنیا بارها در بن بست گیر کردند و گفتند که ما اصلاح می شویم ولی نشد.

وَ سَكَنتُمْ فىِ مَسَاكِنِ الَّذِينَ ظَلَمُواْ أَنفُسَهُمْ وَ تَبَينَ‏ لَكُمْ كَيْفَ فَعَلْنَا بِهِمْ وَ ضَرَبْنَا لَكُمُ الْأَمْثَالَ(۴۵)

چقدر شد در دنیا ما انسان ها را به جای قبلی ها ساکن کردیم.

وَ قَدْ مَكَرُواْ مَكْرَهُمْ وَ عِندَ اللَّهِ مَكْرُهُمْ وَ إِن كاَنَ مَكْرُهُمْ لِتزَولَ مِنْهُ الجِبَالُ(۴۶)

آن ها مکر کردند در صورتی که مکرشان نزد خداست یعنی عین آن را  خدا به آن ها بر می گردند. حتی اگر مکرشان در حدی باشد که کوه ها را بلرزاند. این عبارت شبیه آن عبارت هایی است که در جنگ صفین حضرت علی به محمد حنفیه می گویند جمجمه ات را دست خداوند بده. دندان هایت را به هم بفشار. عمق ارتش دشمن را نگاه کن و به گونه ای در میدان نبرد قدم بردار که اگر کوه لرزید تو نلرزی. این سوره ی قول ثابت است که اگر کوه بلرزد، مومن نلرزد.

فَلَا تحَسَبنَّ اللَّهَ مخلِفَ وَعْدِهِ رُسُلَهُ  إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ ذُو انتِقَامٍ(۴۷)

وعده های خدا هیچ گاه خلاف نمی شود.

يَوْمَ تُبَدَّلُ الْأَرْضُ غَيرْ الْأَرْضِ وَ السَّمَاوَاتُ  وَ بَرَزُواْ لِلَّهِ الْوَاحِدِ الْقَهَّارِ(۴۸)

قیامت که می شود زمین و آسمان زیر و رو می شود. البته انسان مومن در روز قیامت زیر و رو نمی شود.

وَ تَرَى الْمُجْرِمِينَ يَوْمَئذٍ مُّقَرَّنِينَ فىِ الْأَصْفَادِ(۴۹)

سَرَابِيلُهُم مِّن قَطِرَانٍ وَ تَغْشىَ‏ وُجُوهَهُمُ النَّارُ(۵۰)

لِيَجْزِىَ اللَّهُ كلَ نَفْسٍ مَّا كَسَبَتْ  إِنَّ اللَّهَ سَرِيعُ الْحِسَابِ(۵۱)

سنگین ترین عذاب ها برای مجرمین است ولی خدا جزایی نمی افزاید بلکه خودشان انتخاب کردند.

هَذَا بَلَاغٌ لِّلنَّاسِ وَ لِيُنذَرُواْ بِهِ وَ لِيَعْلَمُواْ أَنَّمَا هُوَ إِلَاهٌ وَاحِدٌ وَ لِيَذَّكَّرَ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ(۵۲)

این آیه ی تبلیغ است. این ها همه برای بلاغ مردم است یعنی می تواند جهانی و برای همه ی ادیان باشد. کلمه ی توحید، شجره طیبه و کنار گذاشتن اصنام همه محورهای دعوت بین المللی قرآن است. اینکه در سوره ی آل عمران به همه می گوید بیایید سر کلمه ی واحد جمع شویم، آن کلمه واحد سوره ابراهیم و آن شخص واحد شخصیت حضرت ابراهیم است. می شود در دنیا توحید را در همه جاری کرد با محوریت حضرت ابراهیم. امروز شخصیت مشترک عالم دنیا حضرت ابراهیم است. این ربطی به جایگاه و شخصیت ویژه حضرت رسول ندارد. شخصیتی که بشود کل دنیا را دور او جمع کرد، حول یک کلمه واحد توحیدی و آن ها را برای مبارزه با طاغوت سازماندهی کرد و آرایش داد، حضرت ابراهیم (ع) است. پس اگر دغدغه ی تبلیغ داریم باید حضرت ابراهیم احیا شود.

این ها مراحل تبلیغ هستند: اول بلاغ ایجاد می کند، بلاغ انذار می دهد، انذار علم می آورد، و علم تذکر می دهد. بلاغ یعنی مطلب را به طور کامل برسان، در نتیجه اش انذار می آید یعنی فرد را تحریک می کند و راه می افتد. بعد به او علم می دهد و نهایتا بعد که به علم می رسد، تذکر شکل می گیرد. یعنی آن حقیقت در تمامی شریانات فرد جاری می شود.

سوره ابراهیم چهار محور دارد: تبیین شخصیت حضرت ابراهیم، ویژگی های شجره طیبه، فرهنگ تبلیغ، قول ثابت (ثبات در ایمان)

در حال حاضر عده ای از ادیان مختلف هستند که تبلیغ می کنند ولی برای اینکه تبلیغ کند بسیاری از حقایق یا مثلا مبارزه با طاغوت را نمی گوید بلکه روی موضوعات انسانی می روند. انسانیت و اینکه خوب باشیم. این ها خطای بزرگی می کنند. انسانیت بد نیست ولی آن چه خداوند در عمق وجود همه قرار داده است و خودش گفته، دعوت به توحید و برائت از پرستش غیر خداوند است. خداوند می فرماید من با فطرت این را در همه گذاشته ام اگر آدمها تبلیغ می کنند روی همین باید باشد. توحید و مبارزه با غیر توحید به شدت جذب می کند. نمونه اش در دنیا بسیاری از گروه های عدالت طلب، چپ گراو.. مانند امثال چه گوارا که مورد علاقه همه بودند، حرفشان این بود که ما می خواهیم با آن هایی که دنیا را گرفته اند مبارزه کنیم. توحید و مبارزه با بت پرستی محور تبلیغ است و چیزی نیست که بخواهیم پنهانش کنیم و تبلیغ کنیم. جالب این است که آدم ها می ترسند و اگر بگویند می بینند که چه قدر اثر مثبت در تبلیغ دارد.

پرسش و پاسخها

سوال: برای شروع که نمی شود؟ مثلا پیامبر از همان اول نگفتند مشروب نخورید.

استاد: برای شروعش هم می شود. مشروب خوردن احکام است. دعوت توحید و مبارزه با بت پرستی مد نظر است.

سوال: بنا به اقتضای شرایط، مثلا در زمان حال اگر برای شروع تبلیغ اول بگوییم مرگ بر آمریکا خیلی دافعه ایجاد می شود.

استاد: اشکال ندارد. بگویید ولی خوب بگویید و مطلب تان را برسانید مانند نامه هایی که رهبری نوشتند. شما مطلب را برسانید لزومی ندارد در واژه «مرگ بر آمریکا» باشد. بینه بگویید. هیچ اتفاقی نمی افتد. خدا در قرآن تضمین می کند. نترسید. حق را با تبیین و بلاغ بگویید. اتفاقا بیشتر جذب می شوند.

بسیاری از آدم ها ( این تجربه ی خارج از ایران است) شیعه شدند چون عاشق امام خمینی شدند و اسلام را از او گرفتند. چرا عاشق ایشان شدند؟ زیرا دیدند که یک قاعده دارد که ما با طاغوت مبارزه می کنیم و فقط خدا باید حاکم باشد. به این صورت دل طرف را برده. مستقیم دعوت می کردند. این چه مسیری است که اول انسانیت و محیط زیست و… و بعد توحید؟! مثل کسی که بعد ۲۰ سال رفت نشست گفت مرگ بر شاه. ولی با بلاغ و تبیین و دغدغه ی وارد کردن دیگران در نور نه ساکت کردن دیگران. با دغدغه ی هدایت و نه اتمام حجت. اتفاقا یک بار داشتم فکر می کردم که جمهوری اسلامی ظرفیتی اقتصادی دارد که از آن استفاده نمی کند. فعلا برداشت جهانی این است که یکی از کشورهایی که با قدرت های دنیا در افتاده است ایران است. فکر کنید یک برند درست کنیم مثل حلال برای مبارزه با مستکبران عالم. بعد بگویید هزینه ی این جنس وارد کشورهایی می شود که به مبارزه با طاغوت می پردازد. من تضمین می کنم در بسیاری از کشورهای دنیا این جنس به خوبی فروخته می شود با اینکه از نظر کیفیت ممکن است پایین تر باشد. آدم ها دغدغه ی مبارزه با طاغوت دارند ولی ما از این ظرفیت شگفت انگیز استفاده نمی کنیم.

سوال: در دنیا هم هستند شرکت هایی که با تبلیغ اینکه محیط زیست را آلوده نمی کنند یا سو استفاده از کارگران نمی شود، فروششان بالا رفته است.

ما معمولا به بقیه سخت بگیریم تا درست شوند در صورتی که دین گفته است، به خود سخت بگیریم و برای بقیه شرایط را فراهم کنید.

 ( از آن جایی که صدای دوستان در حین پرسش ضعیف بود سوالات به صورت کامل آورده نشده است.)

اصل در اسلام این است که ما باید در سختی بیفتیم نه دیگران ولی دیگران را به زحمت می اندازیم. اول که می رویم خواستگاری می گوییم من می خواهم جهادی زندگی کنم. جهادی یعنی چی؟ یعنی نمی خوریم، نمی پوشیم، نمی رویم و… سلبی ها را لیست می کنند ولی ایجابی ها را نمی گویند. اگر راست می گویی ایجابی ها هم بگو. نکته ی مهم دیگر این است که خودتان جهادی زندگی کنید نه اینکه سعی کنید بقیه جهادی باشند. خود را نباید مبنا قرار داد. خود را باید به زحمت بیندازم برای هدایت دیگران نه اینکه دیگران را به زحمت بیندازم. دلیلش هم سوره بلد است که می فرماید که در روز سختی باید بروی یتیم را دستگیری کنی. می گوی در روز سختی من خودم گرفتار هستم می گویند نه بار بقیه را هم تو باید به دوش بکشی. مسلمان کسی است که بار بقیه را به دوش می کشد. حضرت ابراهیم شبیه اباعبدالله است که زن و بچه اش را با خودش می برد. چرا که اقامه ی یک شهر خانواده می خواهد و کار یک مرد نیست. حضرت ابراهیم مکررا به زن و بچه اش سر می زده است نه اینکه برود و دیگر سر نزند. این قانون عالم است که اگر خواستید اقامه ای انجام دهید با خانواده انجام دهید. حضرت امام حسین قرار بوده است به کوفه برود که شهر بسازد پس باید با خود خانواده ببرد. این شبیه روزه است که حکم شرع می گوید به خاطر مصلحتی بالاتر چند روزی چیزی نخور. یعنی رسالت بالاتری آمده است که می گوید خانواده را باید فدای شهر کنید. حرکت تبلیغ خانواده محور است.

اینکه ما بزرگواران را اردوی جهادی می بریم اسمش را تبلیغ نگذارید. اشکالی ندارد بروند خانه بسازند و … . ولی بدانید تبلیغ خانواده محور است، باید با خانواده برود و مدتی آنجا زندگی کند. پروازی رفتن به درد نمی خورد. راحت می روند و استراحت و خوراک است و اسمش تبلیغ می شود. ولی انبیا چنین نبوده اند با خانواده می رفته اند در بین مردم و در سختی زندگی می کردند و با آن ها می خورده و می خوابیده است. تبلیغ یعنی باید زندگی کنی، منبر رفتن و برگشتن اشکال ندارد، این اسمش موعظه است نه تبلیغ. موعظه یعنی شهر به شهر وعظ می کنم. یکی از مولفه های تبلیغ است. یک سال طول می کشد که زبان من را بفهمد، من را باید ببیند، خانواده ام، خورد و خوراک، رابطه من با خانواده ام را ببیند تا بتوان در یک فرد اثر کرد. تحول که الکی نیست. ما خیلی در تبلیغ عجولیم. ما ده روز می رویم تبلیغ بعد می گوییم مردمش به درد نمی خورد. در حالی که حضرت نوح ۹۵۰ سال تبلیغ کردند حاضر نبود قوم را ول کند. انقلاب که پیروز شد به خاطر تبلیغ بود. زیرا پیام امام را در دعوت به توحید، حکومت دینی و مواجهه با طاغوت بود را روحانیت، دانشجویان و باقی مردم شهر به شهر زندگی می کردند.  خدا رحمت کند شهید صدوقی را خاطراتی که در شهر یزد داشتند خواندنی است. امام خمینی قبل از قیامش، شهرها ساخته شده بودند. بعد انقلاب یا فکر کردیم تبلیغ نیاز نداریم به هدفمان رسیدیم یا گفتیم همین که رسانه دست ما است، مردم هم عاشق هستند، ما همه را متحول کردیم. در حالی که می بینیم که ای وای از دست رفتند. لازم نیست آدم ها را به انقلاب دعوت کنیم بلکه با فکر دینی با مردم زندگی کنیم. باید ببینند که آن فرد مبلغ چقدر با مردم خوب است، با خانواده اش مهربان است، چقدر به فکر آبادانی است، چقدر اجر نمی خواهد و …. تا به دین طرف در بیایند. ولی ما دوتا منبر می رویم بعد هم می خواهیم همه خوب شوند و می گوییم اتمام حجت کردیم و چون اتمام حجت کردیم و آن ها ایمان نیاوردند می گوییم همه آدم های بدی هستند.

سوال: این روش که فرمودید روش خوبی است ولی این خطر را دارد که ممکن است یک فرد با عقیده دیگری برود و بهتر از ما در ظاهر عمل کند.

استاد: هذا بلاغ للناس و …و لیعلموا:  علم از ارکان مهم تبلیغ است. یکی از اشتباهات ما این است که مبتنی بر علم نمی گوییم من اگر این گونه زندگی می کنم به این دلیل است. نرفتیم توحید و معاد و … بگوییم فقط احکام گفتیم.  و این تاثیر زیادی ندارد. عمل فقط منتقل شده علم منتقل نشده و عمل به تنهایی کافی نیست.

سوال: اقامه نماز به چه معنی است؟

استاد: اقامه ی صلات و به پا داشتن چیزی مهم است، یعنی حقایقش اجرا و جاری شود. اقامه ی چیزی یعنی آن حقیقت نمود پیدا کرده و جاری شود، خدا این واژه را برای هر چیزی به کار نمی برد مثلا نمی گوید روزه را اقامه کنید. نمی گوید احسان به پدر و مادر را اقامه کنید. صلات را هم می توانست بگوید فقط بخوانید. ولی با اقامه آورده است. اقامه را برای کتاب و وزن ( اقیموا الوزن) هم به کار می برند. در مورد کتاب و وزن قابل فهم است که یعنی حقایق عالم را متجلی کن و در جامعه جاری کن. نماز یک عمل است. کتاب و وزن یک متن و قانون است. ولی نماز یک عمل عبادی است. نماز در بین همه ی اعمال بسیار جدی تر است گویی حقیقت و کتاب همه ی اعمال است. روزه همه چیز نیست، حجاب همه چیز نیست بلکه نماز همه چیز است. روایت است که همه ی اعمال تابع نماز است. بقیه ی اعمال بعد از اعمال است و نماز یک تنه همه ی اعمال است. اگر ریزش را نگاه کنید قبله، جهت، نیت، رکوع ، سجده، قنوت و … صبر، عظم و توجه دارد. صبرش روزه است. استقامتش حج است و …. . یک تنه حقیقت تمامی اعمال را در خودش دارد. برای همین وقتی می گوییم نماز را اقامه کن یعنی راس کل اعمال را اقامه کن. یعنی در درس خواندن و کارکردن و بچه داری و خانواده داری و … نشان بده که نماز خوان هستی. به گونه ای که نماز خوان با بقیه متمایز باشد. نماز را اقامه کن یعنی علمش را بلند کن و جاری اش کن در زندگی. یعنی همه ی اعمال شئونات نماز می شود. اقامه ی صلات یعنی همان فی صلاتهم دائمون است. تکنیک آن چگونه است؟ ارکان نماز باید شناخته شود، رکوع و سجده و وضو و تشهد و .. می خواهد. در درس خواندن باید وضو بگیرد یعنی کسب طهارت اولیه، حین درس خواندن باید جهتش فقط خدا باشد، قرائت داشته باشد یعنی خوانده هایش را به حقایق عالم وصل کند، رکوع و سجده در برابر خدا داشته باشد، و در او سطحی از سلام شهادت ایجاد کند. این گونه نماز را در درس خواندن اقامه کرده است. در بسیاری از آیات قرآن اقامه ی صلات برای رستگاری کافی است زیرا منظور از اقامه نماز این است. درس خواندن، بچه داری، همسرداری و کارکردن به سبک نماز خواندن مهم است. تدبر در صلات داشته باشید و سوره ی اسراء و معارج را مطالعه کنید هم چنین مطالعه منابعی مانن اسرارالصلاه امام خمینی که بی نظیر است.

سوال: تسخیر به چه معنا است؟

استاد: تسخیر به معنای استفاده کردن است یعنی شب و روز در عالم داریم. ولی شب و روز آمده است که شما از آن استفاده کنید. یعنی در خدمت استفاده ی شماست نه دخل و تصرف شما. ماه و خورشید آمده اند که در خدمت تو باشند. تسخیر در سطح بالاتری هم می تواند به اذن خدا  و با رعایت قواعد توسط انسان انجام شود که دخل و تصرف دارد. کارهایی که در حوزه ی سلول های بنیادین و .. است طبق نظر علما از قاعده ی تسخیر است. یعنی اگر طبق قاعده باشد و قواعد رعایت شود تسخیر است.

سوال: چرا نمی توانیم یک نعمت را هم احصا کنیم؟

استاد: احصای یک نعمت یعنی آن نعمت را در شئون مختلف بشناسید، که امکان پذیر نیست. مثلا بیایید همین آب را محاسبه کنید.

سوال: آیا هرچه بخواهیم به ما داده می شود؟

استاد: و آتاکم من کل ما سالتموه : این جمله در سیاق تربیت است، یعنی تو هر چه بخواهی به تو می دهیم ولی تو برای این کار نیامدی. سوال یعنی درخواست جزئی. سوال یعنی آب ، نان ، نمک نه توحید، معاد و…. این بیان فلسفی نیست که هر چه بخواهی به تو می دهیم. مثلا پدرها به بچه می گویند هر چه بادکنک بخواهی به تو می دهم حالا این ادا و اطوارها رو در نیار. یعنی این اصلا ارزش ندارد. اینکه سوالات داده شود نه برای تو ارزش دارد نه برای خدا. در چنین موقعی اگر کسی عاقل باشد سرش را پایین می اندازد، سکوت می کند. با این لحن می گوید که تو نخواهی. در سوره ی مبارکه ی زخرف است که « اگر نبود که مردم گمراه می شدند سقف و دیوار کفار را طلا می کردم زیرا که دنیا ارزش ندارد.». یا روایت جالب تر که اگر کسی به چیزی تعلق خاطر داشته باشد در قیامت با آن محشور می شود. هر چه بخواهی به تو می دهند بعد نگویی که چه چیز بی خودی خواستم!

سوال: صبار شکور ویژگی مبلغ است یا مردم؟

استاد: این ها آیه است برای صبار شکور. یعنی افق در تبلیغ باید به گونه ای باشد که مردم به سمت صبر و شکر حرکت کنند. فرد که مبلغ شده است صبار و شکور هست. وگرنه کدام آدم عاقلی با خانواده اش به تبلیغ می رود که اجری نخواهد، فحش هم بشنود، او را بیرون بکنند، بیرون نرود و اذیت هم بشود. خیر مردم هم به این سمت است زیرا هرچه صبر و شکر بیشتر شود آیات را بیشتر درک می کند.

سوال: شکر در اینجا را می شود باز کنید.

استاد: یک وقت شما می خواهید من را دعوت کنید و من شما را اذیت می کنم. اگر شما فقط صبر کنید کافی نیست. صبر یعنی تحمل. چرا؟ نه تنها باید صبر کنی، بلکه آن را یک فرصت بدانی برای شکر. نگاه مبلغ حتما شاکرانه است. امام حسین آن گونه نبود که بر بلایای کربلا فقط صبر کند. او شکر می کند. زیرا می داند با این بلایا امکان می یابد دنیا را متحول کند. آن نقطه را به عنوان فرصت نگاه می کند. حتی تهاجمش را. شکر یعنی از همان لحظه استفاده کنی. هر دو در لحظه مهم است. برای مبلغ هر دو لازم است. یعنی در حین اینکه دارد اذیت می شود از همین موقعیت هم استفاده می کند. مثل مواقعی که امام حسین خطبه می خوانند و به ایشان توهین می کردند اما ایشان ادامه می دادند در سیستم شان بوده است که در ۱۴۰۰ سال بعد از این سخنان استفاده می شود.

ما دنبال آن بودیم که سوره های بلند کار کنیم و فضای آن ها را هم ببینیم. روش ما  این بود که یک موضوع را در س.ره پیدا کنیم و با همان سوره را کار کنیم. تکنیک هم استفاده از پس زمینه بود. چنین بود که روی شخصیت حضرت ابراهیم کار کردیم و این شخصیت به موضوع خارج کردن مردم از ظلمات به نور و تبلیغ تبدیل می شود. شما می توانید سوره های مختلف را به این شکل بخوانید، قصص را با حضرت موسی، یونس را با یونس، یوسف با یوسف، نوح با نوح، هود با انبیا مختلف، بقره و آل عمران با حضرت موسی، مائده با حضرت عیسی و… در یک سوره بلند شخصیت را می گذارید محور و با همان شخصیت سوره را حول آن مطالعه کنید و به مرور خود سوره آن شخصیت را به موضوع تبدیل می کند. یک روش روان و خوب برای خواندن سوره های بلند است.

خدا ما را از برکات این سوره آنقدر که فهمیدم یا نفهمیدیم و آنقدر که هست بهره مند کند و توفیق هم نشینی و شیعه ی حضرت ابراهیم بودن را نصیب همه ما بکند به برکت صلواتی بر محمد و آل محمد.

اللهم صل علی محمد و آل محمد

میثاق ما با سوره ی مبارکه ی ابراهیم

  • ترک آیه ی ۳

الَّذِينَ يَسْتَحِبُّونَ الْحَيَوةَ الدُّنْيَا عَلىَ الاْخِرَةِ وَ يَصُدُّونَ عَن سَبِيلِ اللَّهِ وَ يَبْغُونهَا عِوَجًا  أُوْلَئكَ فىِ ضَلَالِ بَعِيدٍ (۳)

  • انجام آیه ی ۷

وَ إِذْ تَأَذَّنَ رَبُّكُمْ لَئنِ شَكَرْتُمْ لَأَزِيدَنَّكُمْ  وَ لَئنِ كَفَرْتمُ‏ إِنَّ عَذَابىِ لَشَدِيدٌ(۷)

  • باور به آیه ی ۲۴ – ۲۷

أَ لَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلًا كلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَ فَرْعُهَا فىِ السَّمَاءِ(۲۴)

تُؤْتىِ أُكُلَهَا كلُ‏ حِينِ  بِإِذْنِ رَبِّهَا  وَ يَضْرِبُ اللَّهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ(۲۵)

وَ مَثَلُ كلَمَةٍ خَبِيثَةٍ كَشَجَرَةٍ خَبِيثَةٍ اجْتُثَّتْ مِن فَوْقِ الْأَرْضِ مَا لَهَا مِن قَرَارٍ(۲۶)

يُثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فىِ الحیَوةِ الدُّنْيَا وَ فىِ الاَخِرَةِ  وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّلِمِينَ  وَ يَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ(۲۷)

  • انجام آیه ی ۳۱

قُل لِّعِبَادِىَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَ يُنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلَانِيَةً مِّن قَبْلِ أَن يَأْتی ‏ يَوْمٌ لَّا بَيْعٌ فِيهِ وَ لَا خِلَالٌ(۳۱)

  • انس با حضرت ابراهیم: تمامی ایات مربوط به ایشان
  • محور قرار دادن آیه ی ۵۲ در امر تبلیغ

هَذَا بَلَاغٌ لِّلنَّاسِ وَ لِيُنذَرُواْ بِهِ وَ لِيَعْلَمُواْ أَنَّمَا هُوَ إِلَاهٌ وَاحِدٌ وَ لِيَذَّكَّرَ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ(۵۲)

ثَبِّتُ اللَّهُ الَّذِينَ ءَامَنُواْ بِالْقَوْلِ الثَّابِتِ فىِ الحیَوةِ الدُّنْيَا وَ فىِ الاَخِرَةِ  وَ يُضِلُّ اللَّهُ الظَّلِمِينَ  وَ يَفْعَلُ اللَّهُ مَا يَشَاءُ(۲۷)

  • انجام آیه ی ۳۱

قُل لِّعِبَادِىَ الَّذِينَ ءَامَنُواْ يُقِيمُواْ الصَّلَوةَ وَ يُنفِقُواْ مِمَّا رَزَقْنَاهُمْ سِرًّا وَ عَلَانِيَةً مِّن قَبْلِ أَن يَأْتی ‏ يَوْمٌ لَّا بَيْعٌ فِيهِ وَ لَا خِلَالٌ(۳۱)

  • انس با حضرت ابراهیم: تمامی ایات مربوط به ایشان
  • محور قرار دادن آیه ی ۵۲ در امر تبلیغ

هَذَا بَلَاغٌ لِّلنَّاسِ وَ لِيُنذَرُواْ بِهِ وَ لِيَعْلَمُواْ أَنَّمَا هُوَ إِلَاهٌ وَاحِدٌ وَ لِيَذَّكَّرَ أُوْلُواْ الْأَلْبَابِ(۵۲)

فهرست