انفاق، خصوصیت سوم متقین
خصوصیت دیگری که برای متقین در قرآن ذکر شده و مکرر در جاهای مختلف با بیانهای مختلفی توضیح داده شده، این است که: «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» مومنین، متقین و شیعیان امیرالمومنین(ع) اهل انفاق هستند. از آنچه خدای متعال به آنها رزق داده و روزی کرده در راه خدای متعال انفاق می کنند. اولا آنچه در این تعبیر آمده این است که از رزقشان انفاق می کنند. این انفاق اختصاص به انفاق مالی ندارد که فقط امکانات مالی شان را در راه خدا متعال می دهند، بلکه هر چه خدای متعال به آنها روزی بدهد از مال و آبرو و بقیه امکانات، حتی علم را انفاق می کنند. لذا در برخی روایات اینطورآمده: «مِمَّا عَلَّمْنَاهُمْ‏ يَبُثُّونَ‏»(۱) آنچه ما به آنها تعلیم کردیم و اسراری که به آنها گفته شد این علوم را در جای خودش منتشر می کنند و در اختیار دیگران قرار می دهند، معارف را حبس نمی کنند. لذا متعلق این انفاق بیش از یک انفاق مالی است. نکته دیگر اینکه «َمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ» هم انگیزه انفاق را بیان می کند، هم مقدار انفاق را. چرا که آنچه همه اعمال ما را محترم می کند نیت ما است. اولا باید عمل، عمل ما بشود، آنچه عمل ما نیست مزدش به ما ربطی ندارد: «لَّيْسَ لِلْإِنسَانِ إِلَّا مَا سَعَى»(نجم/۳۹) آن عملی که به ما نسبت داده می شود آن هم ارزشش تابع نیتش است به این معنی که میزان سیری که آن عمل در انسان ایجاد می کند و نتیجه ای که برای انسان دارد تابع نیت است.
انواع مختلف نیت در انفاق
انفاق می تواند نیت های مختلفی داشته باشد: عده ای انفاق می کنند چون به دنبال تجارت هستند، امکاناتی را خرج می کنند که امکانات بالاتری را در همین دنیا به دست بیاورند، بطور مثال امکاناتی را خرج می کنند که شهرت و موقعیتی بدست بیاورند. در عصر حاضر قدرت ها به بعضی از کشورهای ضعیف کمک می کنند، بی تردید این کمک ها که اسمش را بشر دوستانه می گذارند، اولا در باطنش استثمار و استکبار و تفرعن و همراه با تحقیر است و ثانیا در طمع مدیریت بر جهان هستند و انفاقشان از سر عاطفه نیست. قرآن وقتی کفار و منافقین را ذکر می کند از اوصافی که برای پرچمداران کفر بیان می کند این است که «وَ لَا يَحُضُّونَ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ»(فجر/۱۸) یتیمی را اکرام نمی کنند، مسکینی را اطعام نمی کنند. یعنی اینها کمترین عاطفه را هم ندارند. در سوره مبارکه ماعون اینطور آمده: «أَرَأَيْتَ الَّذِي يُكَذِّبُ بِالدِّينِ * فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ * وَ لَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ» ظاهرا ماجرای این سوره ناظر به سران نفاق بوده، می فرماید آنهایی که دین و ولایت را تکذیب می کنند و بعد بلافاصله این دو صفت را قرآن برایشان ذکر می کند: «فَذَلِكَ الَّذِي يَدُعُّ الْيَتِيمَ وَ لَا يَحُضُّ عَلَى طَعَامِ الْمِسْكِينِ»(ماعون/۲)
همینطور در سوره مبارکه فجر وقتی بحث از فرعون و طواغیت آمده است می فرماید: «فَأَمَّا الْإِنسَانُ إِذَا مَا ابْتَلَاهُ رَبُّهُ فَأَكْرَمَهُ وَ نَعَّمَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَكْرَمَنِ * وَ أَمَّا إِذَا مَا ابْتَلَاهُ فَقَدَرَ عَلَيْهِ رِزْقَهُ فَيَقُولُ رَبِّي أَهَانَنِ»(فجر/۱۵) بعضی ها معیار را دارایی های دنیا می بینند، همه شرافت و کرامت را در این دارایی هایی که به آنها می دهیم می بینند، اگر داشته باشند می گویند ما خیلی مهم هستیم و وقتی امتحانش می کنند و رزق را بر او تنگ می گیرند، می گوید پروردگارم من را تحقیر کرده است. قرآن می فرماید: «كَلَّا» هرگز اینطور نیست، کرامت به دارایی ها نیست. در دنیای امروز قدرت ها اینگونه اند که خودشان را دست برتر می دانند و مدعی مدیریت و رهبری عالمند. دیگران را تحقیر می کنند و نامشان را هم می گذارند کشورهای عقب افتاده و امثال اینها. اگر سؤال کنید شما چرا پیشرفته هستید، تمام آنچه که دارند همین دارایی های مادیشان است و چیز دیگری نیست. بلافاصله کتاب خوانها و ثروتها و منابع قدرتشان را به رخ می کشند و چیز دیگری ندارند. همین ها را مبنای کرامت و شرافت می دانند. در سوره فجر وقتی صحبت از فرعون و فراعنه این امت است می فرماید اینها همه اشتباهشان این است که این امکانات را معیار ارزش می گیرند. قرآن می فرماید هرگز اینگونه نیست، شما با این امکانات چه کار کردید؟ آیا شما یتیمی را اکرام کردید؟ مسکینی را اطعام کردید؟ شما این کار را نمی کنید بلکه: «وَتَأْكُلُونَ التُّرَاثَ أَكْلًا لَّمًّا وَتُحِبُّونَ الْمَالَ حُبًّا جَمًّا»(فجر/۱۹) شما دلداده به این مال هستید و اموال و حقوق دیگران را هم سمت خودتان جمع می کنید. شما همه امکانات عالم را جمع کردید و آنها را برای خودتان مایه شرافت می دانید. تعبیر قرآن عجیب است در این سوره دعوا با سران کفر است. وقتی می خواهد آنها را معرفی کند می فرماید که این سران کفر حتی در حد اطعام مسکین و در حد اکرام یتیم هم فداکاری نمی کنند، فداکاری در وجود آنها نیست.
انفاق و عمق در نیت / اطاعت فرمان خداوند و بندگی
البته بطور مثال قدرت امروز به زلزله زده ها کمک می کند، و این در حالی است که به هیچوجه در این کار اکرام نیست، به هیچوجه انفاق الهی نیست. دنبال تجارت و داد و ستد است، دنبال مدیریت بر جهان است و البته در راه مدیریت بر جهان باید خرج هم بکند. کمک های مالی که به کشورهای مختلف می کنند همیشه همراه با اغراض سیاسی و استعماری است و بسیار هم واضح است. بنابراین انفاق می تواند این طور باشد که چنین انفاقی ارزش ندارد و به درد نمی خورد. انفاق می تواند از سر عاطفه باشد. خدای متعال به انسان عاطفه داده است بطوریکه وقتی گرسنه ای را می بیند، تحریک و تحریص می شود و او را تامین می کند. این اشکالی ندارد و انفاق خوبی است ولی رشد نمی آورد.
انفاق مهم آن انفاقی است که از سر وظیفه است. یعنی انسان دنبال فرمان خدای متعال است دارایی را از خدای متعال می داند و آنجایی هم که خدای متعال فرموده این دارایی را خرج کن، خرج می کند. حال این دارایی ممکن است آبرویش باشد یا زبان و یا مالش، برایش فرقی نمی کند. رزق را از طرف خدای متعال می بیند و در راه خدای متعال هم خرج می کند و این نوع انفاق است که راه گشا است. اگر انفاق برای کسب شهرت و حتی برای تامین عاطفه خود انسان باشد و دلش می سوزد اینها خیلی راه گشا نیستند. آن انفاقی راه گشاست که انسان در این انفاق فرمان حضرت حق را منظور نظر دارد. به تعبیر دیگر انفاقی ارزشمند است که انسان دست هایی که به سوی او می آید را حواله های خدای متعال ببیند. اگر انسان این دست ها را حواله های خدای متعال دید و از سر محبت و اطاعت خدای متعال این دستها را رد نکرد این انفاق، انفاقی حقیقی است. طبق روایت این انفاق است که حتی تا مرز خلت هم انسان را پیش می برد.
در روایت فرمود ابراهیم خلیل سلام الله علیه اگر خلیل خدا شد و بعد از مرحله نبوت و رسالت به مرحله خلت رسید که جناب جبرئیل تشریف آوردند و به حضرت ابراهیم فرمودند: خداوند می خواهد کسی را به عنوان خلیل خودش انتخاب کند، فرمود این چه شخصی است که خلیل و محب خدا است و مقام خلت دارد، بگو من غلامش بشوم. جبرئیل فرمود: خود شما هستید. در روایات داریم که خدای متعال به این خاطر این مقام خلت را به حضرت ابراهیم خلیل داد که از کسی جز خدای متعال چیزی نخواست. البته تا این قسمت روایت واضح است چرا که اگرانسان از دستهای دیگر بگیرد به آنها تعلق پیدا می کند. انسانی که از خورشید و ماه و زمین و دوست و رفیق و همکار… می گیرد، به آنها وابسته می شود و نمی تواند وابسته نباشد ولی اگر از اینها جدا شد و فقط از دست خدای متعال گرفت، این آدم محبت خدا در وجودش پیدا می شود و خلیل می شود؛ گداخته و خالص در محبت خدا می شود بطوریکه فقط خدا را دوست می دارد. پس فرمود یکی از خصوصیت ابراهیم خلیل این بود که از غیر خدا نخواست. طبیعی است اینکه متقین رزقشان را خدای متعال می دهد: «وَ يَرْزُقْهُ مِنْ حَيْثُ لا يَحْتَسِب»(طلاق/۳) این نکته اش همین است که انسان اگر از این اسباب ها گرفت وابسته به این اسباب می شود و به آنها تعلق پیدا می کند بطوریکه با بود آنها خوشحال و با نبود آنها مضطرب می شود. مانند کسانی که اگر پول در جیبشان باشد آرام هستند و اگر نباشد مضطربند. با پول خدا زندگی می کنند نه با خود خدای متعال.
فرمود یک نکته اینکه حضرت ابراهیم خلیل شد این بود که از غیر خدای متعال نگرفت، حتی موقعی که با منجنیق در حال افتادن در آتش نمرود بود، خدای متعال بین زمین و آسمان جبرئیل را فرستاد، جبرئیل تشریف آورد فرمود آقا کمک می خواهید؟ فرمود می خواهم ولی از شما نمی خواهم. این بود که خدای متعال آتش را برایش گلستان کرد. (در روایت داریم که به جبرئیل فرمودند که جایی هم شد که شما مضطرب بشوید؟ فرمود بله یکی آنجایی بود که ابراهیم خلیل بین زمین و آسمان قرار گرفته بود، خدا فرمود خودت را برسان در غیر اینصورت همه چیز از تو گرفته می شود.) و اما جهت دوم که ابراهیم خلیل، خلیل شد این بود که ابراهیم خلیل هیچ دستی و هیچ خواهشی را رد نکرد. این کدام انفاق است که خلت می آورد، آدم را خلیل الله می کند و محبت خدا را در وجود انسان شعله ور می کند؟ این همان انفاقی است که انسان دستهایی که به طرفش دراز می شوند را حواله های خدا می داند، مخلوقات و بندگان را عائله خدا می داند. چنین شخصی این دستهایی که به طرف او می آید و این حوائجی که در معرض ابتلا و دید او قرار می گیرد را تصادف نمی داند. نمی گوید این آمده از من ببُرد بلکه دستهایی که به طرفش می آید را حواله های حضرت حق می داند که خدای متعال به او محبت کرده و در واقع این دست را به سوی او دراز کرده است. لذا در روایت فرمود دست حضرت حق بالای دست سائل است. در واقع سائلی که دستش به طرف ما دراز می شود دست حق بالای دست اوست. انفاقی که انسان وقتی حواله ای می آید حواله حضرت حق و حواله حضرت دوست می داند و می داند این حواله محبت اوست و آنچه دارد در راه محبوب خودش می دهد این انفاق حقیقی است. چون چنین انسانی از سر محبت خدای متعال از سر دارایی های خودش می گذرد و این دارایی ها را می بخشد، به همین علت این انفاق کارگشا است.
وقتی قرآن امام المتقین وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام را در سوره هل اتی که داستان انفاق و شفاعت ایشان در دنیا و آخرت است، توصیف می کند می فرماید: «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلَا شُكُورًا»(انسان/۸) عبارت «حبه» را بعضی مفسرین این طور معنا کرده اند که شاید همین هم درست است در محبت خدای متعال انفاق می کنند. بعد هم می فرماید ما در راه خدا و برای رضای حضرت حق، به آن معنای دقیقش شما را اطعام می کنیم. ما از شما توقع پاداش و تشکر نداریم. حتی نمی خواهیم شما از ما تشکر کنید، کاری با شما نداریم. این اطعام و این انفاق است که در انسان محبت خدا را ایجاد می کند که انسان دارایی ها را از یک دست از خدای متعال بگیرد و از دست دیگر این دارایی ها را در راه خدای متعال بدهد. این انفاق است که از صفات متقین می باشد، متقین در انفاقشان رزق الهی را می دهند و اصلا خودشان را مالک چیزی نمی دانند. این تعبیر لطیفی است یک موقعی انسان خودش را مالک می بیند، که در این حالت انفاق سخت می شود. همان که در حدیث عنوان بصری حضرت به عنوان فرمود برو بنده شو بعد بیا ما علم و انوار الهی را به تو می دهیم و فرمود بندگی اول شرطش خلع مالکیت از خود است، اگر خودت را مالک ندیدی انفاق برایت آسان می شود. انفاق وقتی ممکن می شود که انسان خودش را مالک نبیند، رزق را رزق الهی ببیند. دارایی را از آن طرف ببیند و بعد این دارایی را در راه خدا بدهد. فرمود در این حالت: «فَإِذَا لَمْ يَرَ الْعَبْدُ لِنَفْسِهِ فِيمَا خَوَّلَهُ اللَّهُ تَعَالَى مِلْكاً هَانَ‏ عَلَيْهِ‏ الْإِنْفَاقُ‏ فِيمَا أَمَرَهُ‏ اللَّهُ‏ تَعَالَى أَنْ يُنْفِقَ فِيه‏»(۲) انفاق کردن وقتی آسان می شود که انسان خودش را مالک نبیند. اگر من مالک هستم طبیعی است که دادنش در راه خدا هم دشوار است ولی اگر مالک اوست، دادن آنچه ملک اوست ولو به من داده باشد و رزق من باشد آنوقت مقدور می شود.
تأثیر انفاق بر روی نفس انسان
«وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ» اشاره به این معنا دارد که اینها رزق را رزق خدا می بینند از خودشان نمی بینند. می فهمند از طرف خدا آمده، آنچه از طرف خدا آمده است را در راه خدا متعال هم می دهند و در این داد و ستد با خدای متعال خودشان رشد می کنند. فرمود: «مَّثَلُ الَّذِينَ يُنفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنبُلَةٍ مِّئَةُ حَبَّةٍ»(بقر/۲۶۱) آنهایی که در راه خدا می دهند خودشان شکوفا می شوند نه مالشان. مثل کسانی که مالشان را در راه خدا می دهند مثل حبه ای است، خودشان مثل دانه ای هستند که در این داد و ستد با خدای متعال و فی سبیل الله دادن شکوفا می شوند. که فی سبیل الله هم مراتبی دارد، بالاترین مرتبه اش همین است که انسان در محبت خدا بدهد. محبت خدا موجب می شود که دارایی های خودش را در راه خدای متعال بدهد، این انفاق است که ارزشمند است. شنیده اید ابراهیم خلیل امتحان شد جبرئیل آمد نام حضرت حق را برد در حالی که چوپانی می کرد: «سبوح قدوس رب الملائکة و الروح». گفت اگر یک بار دیگر این طور نام محبوب من را ببری نصف دارایی ام را به تو می دهم. یک جوری احساس کرد این شخصیتی که این را بیان می کند یک آدم معمولی نیست یک انسی با خدای متعال دارد. بار دوم گفت همه داراییم را می دهم و بار سوم فرمود اگر بگویی خودم هم غلامت می شوم، بعد فرمود صاحب صدا کجا هستی خودم و همه اموالم در اختیار تو باشد(۳) این می شود «يُنفِقُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ». یعنی در راه نام محبوبش و آنجایی که محبوبش هست حاضر است همه ی هستیش را بدهد. این می شود انفاق فی سبیل الله. این انفاق می تواند مقام خلت بیاورد: «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ».
انفاق، نوعی شفاعت / بررسی هدف انفاق
اشکال به تعبیر نباشد متقین و شیعیان امیرالمومنین علیه السلام به یک تعبیر مقام شفاعت دارند، واسطه فیض خدا برای بندگان خدا می شوند و در این وساطت فیض بار خودشان بسته می شود. شفاعت کار آسانی نیست، شفاعت فقط حرف نیست بلکه سرمایه گذاری می خواهد. انسان باید از مال و آبرو و عمر و امکاناتش سرمایه گذاری کند تا یک نفر به خدا برسد، به سادگی نمی شود یک نفر را به خدای متعال رساند. انبیا و اهل بیت(ع) این کار را می کردند، امکانات خودشان را برای هدایت دیگران می دادند که یکی از اینها انفاق مالیشان بوده است. وجود مقدس رسول الله(ص) همه اموال و دارایی های حضرت خدیجه را در راه خدای متعال دادند، این انفاق یک نمونه است بقیه مقاماتشان هم همین طور است. این انفاقی که می کنند در واقع شفاعت و دستگیری است. واسطه هستند که از خدای متعال بگیرند و به دیگران بدهند. آن وقت این شفاعت تجلیاتی دارد که یکی از آنها در عالم آخرت است و در همه مراحل همین طور بار ما روی دوش وجود مقدس رسول الله(ص) است. این معنی شفاعت است. حضرت از دارایی های خودشان به ما می دهند حتی اگر ما را وارد درجات بهشت می کنند، این درجات بهشت در اختیار خودشان است یعنی از بهشت و از امکانات خودشان می بخشند، به این معنا که هرچه ما داریم به شفاعت حضرت است و مخصوص ایشان است که می بخشند و ما مهمان بر سفره حضرت هستیم. این مقام شفاعت و انفاقشان است. سوره هل اتی تفسیر شفاعت و انفاق امیرالمومنین(ع) است «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا * إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنكُمْ جَزَاء وَلَا شُكُورًا» همه ما یتیم و مسکین و فقیر و محتاج دستگیری امیرالمومنین(ع) هستیم و این انفاقی که حضرت داشتند یک مثل است. حقیقت انفاق حضرت، انفاق به ایتام و مساکین و همه مومنین است. همه ابرار و همه شیعیان امیرالمومنین علیه السلام ایتام و مساکین حضرتند، اسیرند و با دست حضرت آزاد می شوند که داستان شفاعت حضرت در دنیا و آخرت در سوره هل اتی آمده است.
پس این یک نکته در باب انفاق که انفاق باید انفاق فی سبیل الله باشد، انفاق در مسیر محبت خدای متعال باشد و این انفاق است که کارگشا و راهگشاست نه این انفاقی که من می کنم برای اینکه شهرت پیدا کنم، یا طمعی داشته باشم و یا انفاقی که دیگری را به خودم وابسته کنم تا یک جایی از آن استفاده کنم و یا انفاقی که حتی خود طرف بفهمد که من دست او را گرفتم، این دیگر به درد نمی خورد.
الان ما دستمان دائم در دست امام زمان(عج) است و تنها چیزی که نمی فهمیم همین است، «و بِیُمنِهِ رُزِقَ الوَری»(۴) حضرت رزق را می گیرند و به ما می رسانند و ما اصلا نمی فهمیم. یعنی این واسطه آنقدر لطیف عمل می کند که ما متوجه نمی شویم. بلاتشبیه مثل خود خدای متعال که خدای متعال به کافر و به آن کسی هم که منکر او هست می دهد و او نمی فهمد که خدای متعال دارد می دهد، ولی خدای متعال او را هم تامین می کند. این معنای شفاعت و انفاق است.
انفاق یعنی انسان آنچه خدای متعال به او داده در راه خدای متعال و در محبت خدای متعال بدهد و آنوقت هدف این انفاق هم متفاوت است. یک موقعی است که انفاق این طوری است آدم فقط شکم های گرسنه را می بیند و می خواهد با این انفاق شکم های گرسنه را پر کند، پاهای برهنه را می بیند، ولی یک موقع انسان در انفاقش قلوبی را که زمین گیر شده اند، قلوبی که در راه خدای متعال مانده اند و امثال اینها را می بیند و برای هدایت و دستگیری آنها انفاق می کند حتی انفاق مالی. یعنی یک موقع انسان انفاق می کند تا قلوب را به خدا گره بزند، یک موقع انفاق می کند شکم ها را پر کند؛ این دو متفاوت هستند. حاصل یک انفاق پیوند بندگان خدا با خدا است. انفاق می کند، از مال خودش خرج می کند تا بین دو مومن پیوند ایجاد کند. امام صادق علیه السلام از اموال خودش داد فرمود اگر دیدید دوستان و شعیان ما نزاع مالی دارند از مال من بدهید نزاع را حل کنید.
بنابراین انفاق یک موقعی هدفی که دارد این است که شکم ها را پر کند و حد دید بیشتر از این نیست، انسان پاهای برهنه و شکم های گرسنه را می بیند و ورای آن چیزی نمی بیند ولی گاهی انسان حتی در انفاق مالی خودش الفت بین قلوب را در نظر می گیرد، قلوب را به خدای متعال پیوند می زند. خیلی انسانها هستند که وقتی به ایشان محبت می کنید و عاطفه تان را خرجشان می کنید، سختی هایشان از بین می رود و به خدا نزدیک می شوند. «وَ لَوْ كُنتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِكَ»(آل عمران/۱۵۹) در واقع رحمت و محبت پیامبر است که این ها را جمع کرده است. این در واقع نوعی انفاق است که انسان از محبت و عاطفه خودش خرج می کند تا کسی به خدا نزدیک شود. خیلی وقتها باید محبت و فداکاری و ایثار کنی تا این آدم سخت با خدا آشتی کند و رفیق بشود. گاهی انسان از آبرو و مال و وقتش انفاق می کند در حالیکه می تواند کارهای مربوط به خودش را بکند، مثلا می تواند نماز شبش را بخواند. خدا رحمت یک استاد عزیزی می گفت گاهی در شب قدر در حرم امام رضا(ع) که به تعبیر خودش انسان حال صحبت کردن با ملائکه را هم ندارد، ولی یک دفعه با یک جوان کمونیست مواجه می شود که خدای متعال سر راه ما قرار داده که شب قدر تا سحر شب قدر خودمان را خرج این آدم کنیم تا او را به خدا گره بزنیم، «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» شب قدر و مناجات شب قدر خودش را می دهد تا یک دلی را به خدا گره بزند، این می شود انفاق فی سبیل الله. آبرویی را می گذارد تا بین مومنین پیوند برقرار کند، خاصیت متقین است کما اینکه مقام شفاعت دارند یعنی رحمت و محبت الهی در وجود آنهاست و بخاطر این محبت از بندگان خدا به انحاء مختلف دستگیری می کنند. متقین و شیعیان امیرالمومنین(ع) که شعاع وجود حضرت هستند نیز باید این طور باشند. باید امکاناتی که خدای متعال به آنها داده اولا از خدای متعال بدانند و در راه خدای متعال خرج کنند و در این خرج کردن هم از سر محبت خدا خرج کنند، این است که مقام خلت می آورد. باید واسطه رحمت خدا بشوند یعنی رحمت خدا را به بندگان خدا برسانند و در این رساندن رحمت، پیوندها را در نظر بگیرند؛ پیوند قلوب با حضرت حق و پیوند قلوب مومنین با هم و این فداکاری ها برای این باشد که هم جامعه مومنین را به هم گره بزنند و هم جامعه مومنین را به خدای متعال گره بزنند. که این مدل انفاق از اوصاف متقین است و در واقع یک نوعی شفاعت و دستگیری است؛ لذا وقتی در قیامت به او می گویند برو در بهشت گویا دیگر راه خودش باز شده، برمی گردد اطرافیان خودش را نیز جمع می کند و می برد. این همان ادامه انفاق فی سبیل الله است از آبرو و امکان و ظرفیتی که خدای متعال برای قرب به او داده استفاده می کند دیگران را هم با خودش مقرب می کند و اتفاقا همین موجب عنایت بیشتر خدای متعال به انسان می شود. پس یکی از اوصافی که شیعیان امیرالمومنین(ع) دارند این انفاق است.
مقدار انفاق و حدود آن
حال این انفاق چقدر باید باشد؟ باید انگیزه انسان حب الهی باشد، انسان واسطه رحمت بشود فیض را بگیرد و هر جا دید احتیاجی به این فیض و رحمت است برساند و دریغ نکند. اگر دید درختی آب می خواهد ابا نکند و به درخت آب بدهد. خدای متعال امکانات به تو داده و این درخت هم خشک است. انسان باید اینگونه باشد امکاناتی که خدای متعال به او داد ببیند این امکانات را کجا باید خرج کند؟ کجا نیاز هست که من این رحمت را خرج کنم؟ این عنایت و رزق را کجا باید ببرم؟ انفاق یعنی انسان برای رحمت خدای متعال واسطه بشود؛ نه اینکه انسان از خودش می کَنَد، رزقی که برای او نیست و از طرف خدای متعال آمده را آنجایی که مسیر رحمت خدا است خرج می کند.. میزان انفاق نیز روشن است:
گاهی اوقات در حد انفاق واجب است؛ در قرآن تعبیر این است: «يَسْئَلُونَكَ ما ذا يُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْو»(بقره/۲۱۹) سوال می کند چه چیزی را ببخشند بگو هر چه اضافه دارید اضافه را ببخشید.
بعضی وقتها از این هم بالاتر است، می فرماید: «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ» یعنی اضافه هم نیست رزق و بهره خودشان است و از رزق و بهره خودشان می بخشند و در راه خدای متعال می دهند و در این داد و ستد با خدای متعال دنبال افزایش آن بهره هستند.
از این بالاتر این است که «وَ يُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ وَلَوْ كَانَ بِهِمْ خَصَاصَةٌ»(حشر/۹) ولو خودشان در سختی باشند دیگران را مقدم می دانند. «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا» خودشان روزه می گیرند و با گرسنگی سه روز با آب افطار می کنند و تنها لقمه سفره خودشان را به یتیم و اسیر و مسکین می دهند. این جلوه شفاعت امیرالمومنین(ع) و اطعام حضرت این یک اطعام و یک نوع از انفاق است، آنوقت انفاق های دیگر حضرت هم در سوره هل اتی آمده است: «إِنَّ الْأَبْرَارَ يَشْرَبُونَ مِن كَأْسٍ كَانَ مِزَاجُهَا كَافُورًا»(انسان/۵) ابرار از جامی می خورند که آمیخته با کافور است، کافور را توضیح می دهد: «عَيْنًا يَشْرَبُ بِهَا عِبَادُ اللَّهِ يُفَجِّرُونَهَا تَفْجِيرًا» عباد الله این چشمه را می جوشانند و ابرار را سیراب می کنند. این عباد اللهی که در قیامت اینگونه اند (و شاید در این عالم نیز اینطور هستند)، و چشمه ها را می جوشانند و بعد در اختیار دیگران قرار می دهند، اینها چه کسانی هستند؟ عباد الله را اینطور توصیف می کند: «يُوفُونَ بِالنَّذْرِ وَيَخَافُونَ يَوْمًا كَانَ شَرُّهُ مُسْتَطِيرًا * يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أَسِيرًا» یعنی آن آقایی که چشمه ها را می جوشاند و ابرار را سیراب می کند، این همان آقایی است که «وَ يُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسكِينًا وَ يَتِيمًا وَ أَسِيرًا» این می شود مقام انفاق. انفاقی که اینجا می کنند یک جلوه دیگرش آن انفاق است: «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ»، چشمه را می جوشاند بعد که چشمه را جوشانید به ابرار می نوشاند. این انفاق ها درجاتی پیدا می کنند بطوریکه تا جایی پیش می رود که امیرالمومنین(ع) به ابرار و دوستان و شیعیانشان انفاق می کنند و سوره هل اتی داستان همین ماجرا است، یعنی هدایت و دستگیری هم که به ما می رسد در واقع همان انفاق است.
و اما در مورد مقدار انفاق در این آیه خودش بیان شده که متقین اولا آن چه انفاق می کنند از خودشان نمی دانند، «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ» رزق الهی است، ثانیا از رزق خودشان می دهند یعنی حتی شاید بیش از اضافه. بعد این طور معنا کرده اند این طور نیست که عفو و اضافه ها را می دهند نه از آنچه که سهم و رزق خودشان هم هست در راه خدای متعال می دهند. اگر کسی شیعه امیرالمومنین(ع) شد، همین طور که امام المتقین این طور هستند که: «وَيُؤْثِرُونَ عَلَى أَنفُسِهِمْ» و «وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَى حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا» یعنی همه انواع انفاق را دارند، شیعیان امیرالمومنین(ع) هم اهل انفاق هستند؛ دارایی ها را از خدای متعال می دانند، از او می گیرند و بعد هم در محبت خدای متعال می دهند.
چه مقدار می دهند؟ آنقدر در محبت خدای متعال می دهند که به این روایت تطبیق پیدا می کنند، فرمود: وقتی می توانید بگویید شیعه هستید که بتوانید دست در کیسه هم کنید و به اندازه نیازتان بردارید. یعنی کار ما در محبت امام باید به جایی برسد که جمع المال بشویم، به هم پیوند بخوریم و اگر این طور شد در واقع همه برای هم کار می کنند و هیچ کسی برای خودش کار نمی کند. تلاش می کند که همه ببرند. یکی از شیعیان امیرالمومنین(ع) به حضرت گفت آقا ما آماده ایم، جانمان در خدمت شماست، بیایید قیام کنیم. حضرت فرمودند آیا این جمعیتی که می گویید در محبت ما جمع المال شده اند؟ حالا من نقل به معنا می کنم وقتی احتیاج دارید دست در جیب هم می کنید؟ اجازه دارید دست در جیب هم کنید یا جیب شما مال خودت و جیب دیگری مال خودش است؟ گفت نه آقا ما هنوز این طور نشده ایم. حضرت فرمودند اگر اینطور نشده اید مالتان مال خودتان است، جانتان هم جان خودتان است؛ بی خود می گویید ما حاضریم جانمان را بدهیم. در بعضی روایات هست وقتی شیعه ما می شوید که این طوری بشوید بتوانید دست در کیسه همدیگر کنید. البته می دانید اگر این طور شد کیسه همه مال همدیگر می شود این طور نمی شود که کیسه رفیقم مال من باشد و کیسه من مال رفیقم نباشد، همه با همدیگر این طور می شود یعنی جیب من مال رفیقم و جیب رفیقم هم مال من است. انفاقشان نیز در این حد است و بعد هم همه سعی می کنند از این جیب مشترک و کیسه مشترک کمتر بردارند و بیشتر در این کیسه بریزند. این می شود انفاق. یک مرزی از انفاق بین مومنین اینطور است که همه حامی هم هستند و همه برای همدیگر کار می کنند. اتفاق فوق العاده ای که می افتد اینست که این انفاق فقط در مالشان نیست بلکه در علم و آبرو و همه امکاناتشان این طور می شوند. شیعیان امیرالمومنین(ع) اهل این مقام هستند: «وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ يُنفِقُونَ». اینکه اینقدر کنار نماز روی انفاق و زکات تاکید می شود، نکته اش همین است که این انفاق همین طوری که صلات و خشوع و ذکر، انسان را به خدای متعال پیوند می دهد، اینکه انسان از خدای متعال بگیرد و در راه خدا و در مسیر خدا بدهد نیز انسان را مقرب می کند. این هدایت قرآن را به انسان می رساند، «هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ». انسانهایی که امکانات را در راه خدا می دهند از هدایت قرآن متنعم و بهره مند می شوند.
خلاصه کلام اینکه از اوصافی که از شیعیان امیرالمومنین(ع) در قرآن مکرر برایشان ذکر شده است، اینست که اینها اهل انفاق هستند و این انفاق هم صرفا انفاق برای پر کردن شکم ها نیست بلکه همه نیازهای دیگران را در نظر می گیرند و حتی اگر مالش را هم می دهد در خرج کردن مالش بیش از شکم های گرسنه را می بیند. حتی در مالش هم طوری انفاق می کند که این بنده خدا را به خدا گره می زند؛ طوری انفاق نمی کند که به خودش وابسته کند؛ جوری انفاق نمی کند که غافلش کند. اولیای خدا در انفاقها و دهش هایشان هم این طور هستند. اگر امام علیه السلام به یک کسی انفاق می کرد بارش را می بست، یعنی او را به خدا گره می زد. مکرر در روایات نقل شده ائمه علیه السلام در یک انفاق مال می بخشید و در این مال بخشیدن انسانی را هدایت می کرد به سمت خدا. فقط شکم او را سیر نمی کرد در این بخشش دلی را به خدا پیوند می زد. این مهم است که انسان در بخشش های خودش چیزی بیش از این نیازهای ظاهری را ببیند. این آدمی که گرسنه است هزار نیاز دیگر هم دارد یک جوری سیرش کن که آن نیازهای دیگرش هم مرتفع بشود و به خدا برسد. قدمی در راه خدا در او ایجاد شود، پیوندهایی که باید بین او و دیگران برقرار بشود ایجاد شود. خلاصه انفاق مومنین انفاقی است که ریشه اش در محبت خدای متعال است. از خدای متعال می گیرند، در راه خدای متعال هم خرج می کنند، یک جوری هم خرج می کنند که واسطه رحمت و محبت بشوند، دلها را به هم دیگر پیوند بزنند و دلها را به خدای متعال گره بزنند، این انفاق است که کارگشاست.


پی نوشت ها:
(۱) معاني الأخبار، النص، ص: ۲۳ – بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏۲، ص: ۱۷
(۲) بحار الأنوار (ط – بيروت)، ج‏۱، ص: ۲۲۵
(۳) تفسير الصافي، ج‏۱، ص: ۵۰۵
(۴) زاد المعاد – مفتاح الجنان، ص: ۴۲۳

فهرست