یک سلسله اعتقادات هستند که مبدأ شرک می شوند و یک سری اعمال هستند که شرک آلودند؛ اما غیر از آن هم حقیقت ایمان و هم حقیقت شرک یک واقعیت مجسم و عینی ای دارد؛ یعنی یک سری صفات مثل صفات رذیله هستند که متناسب با شرک اند اینها صفاتی نیستند که متناسب با توحید و بندگی خدای متعال باشند. یک سلسله مناسک زندگی و اعتقادات است که متناسب با توحید نیست؛ یعنی یا شرک جلی است یا شرک خفی. از آن طرف هم یک سلسله اعتقادات موحدانه و اعمال متناسب با بندگی خدا و خدا پرستی و یک سلسله اخلاق متناسب با پرستش خدای متعال هست. شرک هم می تواند شرک در عمل هم در اعتقاد و هم در اخلاق باشد. ایمان هم همینطور است یعنی می تواند ایمان در اعتقاد و اخلاق و عمل باشد. یک سلسله قضایا و گزاره های اخلاقی و ایمانی و یک سلسله گزاره های مبتنی بر شرک داریم؛ ولی غیر از اینها، ایمان و شرک یک واقعیت محقق در عالم دارند و آن چیزی است که انبیاء به آن دعوت می کردند که همه دعوت آنها به کلمه توحید و نفی شرک یعنی کلمه لااله الا الله برمی گردد. قولوا لا اله الا الله تفلحوا، نفی آلهه دیگر و اثبات حضرت حق است و همه دعوت انبیاء به این یک کلمه بر می گردد. قرآن می فرماید «الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِن لَّدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ * أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُم مِّنْهُ نَذِيرٌ وَ بَشِيرٌ»(هود/۱-۲) کتابی است که یک مرحله اِحکام دارد و یک مرحله تفصیل؛ در محکماتش این است که جز حضرت حق را عبادت نکنید و من انذار می کنم و بشارت می دهم. همه انذارهای حضرت حق به آنجایی بر می گردد که انسان غیر از خدا را بپرستد و مشرک باشد؛ یعنی دعوا سر خدا پرستی و پرستش غیر خداست و همه انذارها برای این است که ما مبتلا به پرستش غیر از خدای متعال و کفر و شرک نشویم. همه بشارت ها هم برای آن کسانی است که به قسمت دوم رسیده اند؛ یعنی از غیر خدای متعال اعراض کردند و حضرت حق را عبادت می کنند. دعوا سر عبادت خدای متعال و غیر خدای متعال و سر خداپرستی و بت پرستی و دنیا پرستی است.

آن توحیدی که انبیاء به آن دعوت می کنند هم یک سلسله اعتقادات و دستورات اخلاقی و سیر و سلوک عملی است و اینها همه در جای خودش محفوظ است و شرک هم همینطور هست؛ ولی یک معنای دقیق تری از این توحید و شرک هم در قرآن و معارف داریم که به او دعوت شدیم؛ یعنی ظاهراً یک توحید محقق و مجسمی هست که ما اگر بخواهیم موحد باشیم باید وارد این وادی بشویم. در این زمینه آیات و روایات فراوان اند. بیانی نورانی از وجود مقدس ثامن الحجج علیه السلام که فریقین آن را نقل کردند و آن حدیث سلسله الذهب است که حدیث فوق العاده ای است. امام رضا علیه السلام فرمودند «سَمِعْتُ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ يَقُولُ لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ حِصْنِي فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِي أَمِنَ مِنْ عَذَابِي فَلَمَّا مَرَّتِ الرَّاحِلَةُ نَادَانَا بِشُرُوطِهَا وَ أَنَا مِنْ شُرُوطِهَا»[۲] حضرت به ترتیب از اجداد مطهرشان و بعد از خدای متعال نقل کردند که کلمه لا اله الا الله حصن الهی است و خدا این حصن را قرار داده تا مردم وارد این حصن بشوند و هیچ رنج و عذابی آنها را تهدید نکند زیرا وقتی کسی مأمون از عذاب خدای متعال بود هیچ رنج و دردسر دیگری در عالم نیست و همه چیز برای او رحمت است؛ اما شرطش این است که وارد کلمه لا اله الا الله بشود. بعد هم شرط و قید آن را متذکر شدند و فرمودند این کلمه لااله الاالله قیودی دارد و بدون امام کسی به توحید نمی رسد.

نبی اکرم؛ اصل شجره طیبه و کلمه توحید

بحث بر سر این است که فقط همین کلمه لفظی را بگوییم؛ یا نه کلمه الهی فقط به معنی لفظ نیست؟ جواب این است که روایت همین را توضیح داده که باید وارد این کلمه شد کلمه لا اله الا الله حصنی این کلمه حصن است و باید ورود به این حصن کرد و اگر کسی وارد این حصن شد از همه خطرها و رنجها و همه آن چه عامل عذاب است نجات پیدا می کند. پس توحیدی که ما به آن دعوت شدیم حصنی است که باید وارد آن بشویم.

قرآن این مطلب را با یک بیان دیگری در سوره مبارکه ابراهیم مثل می زند «أَلَمْ تَرَ كَيْفَ ضَرَبَ اللَّـهُ مَثَلًا كَلِمَةً طَيِّبَةً كَشَجَرَةٍ طَيِّبَةٍ أَصْلُهَا ثَابِتٌ وَفَرْعُهَا فِي السَّمَاءِ * تُؤْتِي أُكُلَهَا كُلَّ حِينٍ بِإِذْنِ رَبِّهَا وَيَضْرِبُ اللَّـهُ الْأَمْثَالَ لِلنَّاسِ لَعَلَّهُمْ يَتَذَكَّرُونَ»(ابراهیم/۲۴-۲۵) خدای متعال می فرماید کلمه طیبه و پاک مثل یک درخت طیبه و پاکی است که اصل این درخت ثابت است که به اذن پروردگارش در هر حینی میوه و ثمره می دهد. در روایات «حین» را به معنی شش ماه و همچنین دائماً تعریف کردند؛ یعنی علی الدوام ثمراتش برقرار هست. از آن طرف هم کلمه خبیثه و ناپاک مثل یک درخت ناپاک از روی زمین روییده است و ریشه نداشته و استوار نیست و دوامی ندارد. این کلمه طیبه و کلمه خبیثه ای که قرآن از آنها بحث می کند لفظ نیست؛ بلکه چنین تشبیه می شود که دو شجره در عالم داریم: شجره طیبه شجره خبیثه. شجره طیبه شجره ای است که اصل ثابتی در عالم دارد اما آسمانی است و دائماً میوه می دهد و فروع و ثمراتی دارد؛ اما شجره خبیثه اینطور نیست؛ یعنی در عالم دوام و قرار و ریشه ندارد.

شجره خبیثه و طیبه را روایات به تفصیل بیان کرده و فرموده اند که ریشه درخت طیبه وجود مقدس نبی اکرم است و بدنه اصلی این درخت که بار همه درخت بر روی دوش اوست وجود مقدس امیرالمومنین هستند؛ شاخه های این درخت اهل بیت، برگ این درخت شیعیان اهل بیت علیهم السلام و میوه آن هم علوم و معارف اهل بیت علیهم السلام هست. اگر کسی به این شجره پیوند خورد، از آن علوم ربانی و الهی برخوردار می شود. در بعضی روایات یک مقداری جامع تر بحث را جمع کردند و فرمودند که اصل شجره طیبه معصومین علیهم السلام هستند و فرعش محیط ولایت آنهاست که ما باید وارد آن بشویم و این فرع در مقام رفیعی است که از آن تعبیر به سماء شده است؛ اگر کسی به معصوم و محیط ولایت معصوم رسید، دائماً از ثمرات و معارف این درخت برخوردار می شود و قلبش نورانی به نور معارف اهل بیت علیهم السلام می شود، البته به شرط این که موجودی سماواتی بشود و از زمین رفعت پیدا بکند؛ یعنی اگر رفعت پیدا کرد و سماواتی شد و به فرع این درخت متصل و وارد محیط ولایت ائمه علیهم السلام شد از ثمرات این شجره طیبه که معارف نورانی و حقایق و اسرار هست دائماً برخوردار شده و اهل علوم و معارف می شود و دیگر مشغول به جهل و قیل و قال نخواهد بود.

اصل درخت طیبه معصومین هستند و فرعش محیط ولایت آنهاست و ثمراتش علوم و معارفی است که از ناحیه اهل بیت علیهم السلام به قلوب مومنین و اهل ولایت می رسد. در روایات متعددی آمده که این شجره طیبه شجره توحید است؛ یعنی توحید در عالم یک اصلی دارد که شجره طیبه است و فرع و ثمراتی هم دارد. این طور نیست که توحید یک لفظ باشد؛ بلکه وجود مقدس نبی اکرم، اصل شجره توحید است؛ با بیان دیگر حقیقت توحید به امام بر می گردد. از این روست که در زیارات در شأن ائمه می خوانیم ارکان توحیدک دعائم دینک یعنی ائمه علیهم السلام رکن توحید و ستون های خیمه دین الهی هستند.

در واقع دین الهی خود امام علیه السلام و ولایت امام علیه السلام است. روایات فراوانی نسبت بین دین و امام را توضیح می دهد؛ گاهی فرموده ولایت امام دین است و گاهی فرموده دین امانتی است که در نزد امام علیه السلام است. پس دین الهی و حقیقت توحید چیزی جز وجود مقدس نبی اکرم و انبیاء و اوصیاء الهی نیستند؛ البته این حقیقت توحید فرع و محیط ولایتی دارد که هرکسی وارد این محیط ولایت شد موحد می شود، اگر کسی وارد محیط ولایت آنها شد از اسرار علوم و حقایق و معارف برخوردار شده و به نور علم امام نورانی می شود و این همان حقیقت توحید است و همان است که در روایتی در معانی الاخبار امام باقر علیه السلام به فرزندشان امام صادق علیه السلام فرمودند: «يَا بُنَيَّ اعْرِفْ مَنَازِلَ الشِّيعَةِ عَلَى قَدْرِ رِوَايَتِهِمْ وَ مَعْرِفَتِهِمْ فَإِنَّ الْمَعْرِفَةَ هِيَ الدِّرَايَةُ لِلرِّوَايَةِ وَ بِالدِّرَايَاتِ لِلرِّوَايَاتِ يَعْلُو الْمُؤْمِنُ إِلَى أَقْصَى دَرَجَاتِ الْإِيمَان»[۳] اگر می خواهید ببینید که شیعیان ما درچه درجه و حدی هستند، اول ببینید چقدر اهل آشنایی با کلمات و احادیث ما هستند و چقدر اهل فهم و درایت احادیث ما هستند و چقدر با علوم و بیانات و فهم کلمات ما سر و کار دارند. و بعد ببینید که چقدر معرفت دارند.

بر روی کلمات معصومین هم مثل قرآن یک پرده و کنان هایی است چنانچه قرآن می فرماید «إِنَّهُ لَقُرْآنٌ كَرِيمٌ * فِي كِتَابٍ مَّكْنُونٍ * لَّا يَمَسُّهُ إِلَّا الْمُطَهَّرُونَ»(واقعه/۷۷-۷۹)، کلمات معصومین هم همینطور است و به اندازه ای که از کلمات پرده برداشته می شود قلب انسان با معارف اهل بیت آشنا شده و اهل فهم و درایت روایت می شود و به فرموده حضرت معنای معرفت همین است و اینکه درجات مومنین به اندازه معرفتشان است یعنی به اندازه درایت نسبت به کلمات ماست یعنی هرچقدر که کلمات ما به آنها عطا شده و کلمات ما را می فهمند. بعد حضرت فرمودند که اینگونه مومن رفعت پیدا می کند و تا بالاترین درجات ایمان می رود. بنابراین اگر می خواهید ببینید شیعیان ما چطور هستند ببینید چقدر با کلمات ما آشنا بوده و معارف ما را می فهمند و اهل معرفتند و اگر می فهمند اهل درجات ایمان هستند.

تحقق حقیقت توحید در وجود انسان به واسطه نبی اکرم

توحید و دین خدا صرفاً یک سلسله قضایا و گزاره هایی که انبیاء آوردند نیست و وقتی توحید در ما محقق می شود که همه آن معارف در وجود ما محقق بشود. اگر می گوییم که توحید یعنی رسیدن انسان به «لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم»؛ صرف این گزاره توحید نیست؛ بلکه توحید این است که این مطلب در انسان محقق بشود و واقعاً به یک نقطه ای برسد که هیچ حول و قوه ای الا خدای متعال در عالم نبیند. در وجود مقدس نبی اکرم که معلم توحید انبیاء هستند این توحید به تمامه محقق شد.

توحید فروعی دارد و اگر کسی موحد شد و به جایی رسید که در مقابل خدای متعال سجده کرد به بندگی و عبادت خدای متعال رسید این عبادت فقط در همین حد باقی نمی ماند. کسی که خدا را بندگی می کند، عبد خدا شده و سجده کرده و صفات حمیده پیدا می کند و اهل توکل و یقین و رضا و صبر و ایمان و اخلاص و زهد می شود. نبی مکرم صلی الله علیه و آله و سلم وقتی عبادت کردند خدای متعال این صفات حمیده را به ایشان عطا کرد. اینها همه صفات موحدین است؛ صفات کسی است که موحد حقیقی است. در این عالم توحید به یک سلسله احکام و مناسکی هم تبدیل می شود؛ ازجمله تبدیل به نماز ذکر رکوع سجود اقامه صلات ایتاء زکات می شود و اینها شئون توحید است. بنابراین اگر وجود مقدس نبی اکرم موحد هستند این توحید از قلبشان شروع می شود؛ یعنی انوار الهی و انوار توحید وارد قلب ایشان شده و همه حقایق توحید به ایشان عطا می شود و بعد تبدیل به صفات و اعمال می شود و همه وجود حضرت و همه حول و قوه و اراده حضرت ساجد و راکع در مقابل خدای متعال هستند و همه وجودشان توحید و ذکر و نور می شود. اینها همه تعابیری است که در قرآن از وجود مقدس نبی اکرم شده و بیان هایی است که راجع به ایشان آمده است.

توحیدی که خدای متعال به نبی اکرم عطا کرده توحیدی است که می تواند همه کائنات را تحت پوشش بگیرد؛ این چراغی که خدای متعال در وجود ایشان روشن کرده می تواند همه عالم را روشن کند. به همین دلیل است که ایشان مثل نور خدا است. ایشان حقیقت توحید مجسم شده است و توحید ایشان توحیدی است مختص به خودشان است و این توحید در عالم جاری می شود. اگر کسی تحت هدایت ایشان قرار گرفت و تسلیم ایشان شد و ولایت ایشان را قبول کرد، توحیدی که خدا به ایشان عطا کرده با همه لوازمش در وجود او هم جاری شده و او هم موحد می شود.

نبی اکرم؛ سرچشمه همه صفات و اعمال توحیدی

جامعه موحدین حول نبی اکرم شکل می گیرد جامعه موحدین انبیاء و اوصیائشان هستند. وقتی موحدین مستغرق در بندگی شدند آن چه خدای متعال برای آنها آفریده همه نورانی به نور بندگی می شوند. قرآن می فرماید: «وَ سَخَّرَ لَكُم مَّا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الْأَرْضِ جَمِيعًا»(جاثیه/۱۳)

حول وجود مقدس نبی اکرم یک بلد امین و یک مدینه طیبه و شهر پاک شکل می گیرد که محورش وجود مقدس نبی اکرم هستند و مومنین حول ایشان هستند. بعد اخلاق و نیازهایی پیدا می کنند که همه این نیازها منتهی به نیاز به خدای متعال می شود و در هیچ کجای نیازشان بوی شرک و نیاز و توجه به غیر نیست و همه تلاشی هم که برای تأمین نیازهای خودشان می کنند، تلاش در مدار توحید است. جامعه ای شکل می گیرد که سراسر نور و ذکر و توحید است و اعمالشان رفتارشان صفاتشان همه ملحقات نبی اکرم اند و وجود مقدس نبی اکرم در آنها جاری شده و تجلی پیدا می کند و همه موحد می شوند.

پس توحیدی که ما می خواهیم در عالم محقق بشود صرفاً درک یک سری گزاره ها نیست؛ بلکه باید حقیقت توحید وارد همه قوای ما شده و همه قوای ما نورانی به نور توحید بشود. حقیقت آن توحیدی که باید وارد قوای ما بشود به حضرت عطا شده و ایشان به همه عالم عطا می کنند؛ یعنی هرکجا توحید و معرفت و اخلاصی است سرچشمه آن نبی اکرم است. اخلاص در حب خشوع خضوع بندگی اعتقاد به حضرت حق و همه اعتقادات و اعمال خوب همه منتهی به وجود مقدس نبی اکرم و اوصیائشان بعد هم در مرحله بعد انبیاء و اوصیاء می شود. شجره طیبه توحید و توحید مجسم این است که همه زندگی انسان حول محور نبی اکرم تبدیل به یک سجده و نماز و ذکر بشود؛ البته معنای این حرف این نیست که زندگی و معاشرت نمی کنند یا تصرف در عالم ندارند و یا تمدن نمی سازند؛ همه اینها هست ولی همه اینها بر محور وجود و اراده نبی اکرم جاری می شود تا یک جامعه موحد درست شود.

توحیدی که ما به آن دعوت شدیم یک امر واقعی است به تعبیر دیگر در قرآن ما به توحید دعوت شدیم و همه بشارت هایی که در قرآن داده شده بشارت به توحید هست و اگر کسی به توحید رسید اهل بهشت و اهل نور و رحمت است. این همه رحمتی که در قرآن بشارت داده شده و این همه ثوابها همه معنایش این است که هر کسی ملحق به وجود نبی اکرم شده و وارد بیت النور نبی اکرم و وارد حصن ولایت نبی اکرم و اهل بیتشان بشود، موحد است. باید همه قوای انسان ذیل نبی اکرم قرار بگیرد زیرا ایشان توحید مجسم هستند پس بشارت های قرآن دعوت به ولایت و نبوت ایشان و دعوت به تبعیت از نبی اکرم و اهل بیتشان است.


[۱] الكافي (ط – الإسلامية)، ج‏۲، ص: ۴۱۵

[۲] التوحيد (للصدوق)، ص: ۲۵

[۳] معاني الأخبار، النص، ص: ۱

فهرست