شکم حر از حرام پر نبود

در تاریخ تمام اینها خیلی روشن است که حر نیامده بود با امام حسین بجنگد. اینها را که گفتم جهت داشت، جهتش این بود که حرّ از آن افرادی نیست که شکمش از حرام پر شده باشد. امام حسین روز عاشورا، آن خطبه کذایی را که خواند و فرمود: «و ملئت بطونکم من الحرام» چون شکم‌هایتان از حرام پر شده است، حرف‏های من را گوش نمی‏کنید. من تصریح کردم و گفتم: اینها اموال بیت المال را خورده بودند که برایشان حرام بود، عبیدالله درِ خزینه را باز کرده بودند و اینها را با خرج بیت المال آورده بودند. آنهایی که اهل فن هستند، این حرف‏ها را می‏فهمند. اینهایی که حرف‏های من را گوش می‏کنند، باید کمی‏ فقه بدانند و اهل فضل باشند. بیت المال که از مال حرام نبود، بیت المال مسلمین که حرام نیست، پس چرا ما گفتیم چون با مال بیت المال آمده بودند، شکم‌هایشان از حرام پر شده بود؟ ما در فقه، یک حرام بالاصاله داریم؛ یک حرام که مصرفِ حرام است، خود مال حرام نیست، مصرف حرام است. آنهایی که با پول بیت المال آمده بودند با امام حسین بجنگند، مصرف بیت المال برایشان حرام بود. عبیدالله و عمر سعد در خزینه را باز کرده بودند و همه‏شان را با مخارج بیت المال آورده بودند. آنهایی که آمدند با امام حسین بجنگند، مصرف بیت المال برایشان حرام بود، بطون‏شان پر از حرام بود. اما کسانی که نیامده بودند بجنگند، خوردنشان از بیت المال، حرام نبود.

یک‏وقت کسی نگوید: حرّ هم بین اینها بود، چه طور شد که حرّ یار امام شد؟ مگر او از بیت المال نخورد؟! من اثر وضعی مال حرام را گفتم که مانع اثر گذاری اعمال صالحه می‌شود. بحث‏های ما قدری فنی است. از اوّل معلوم بود که حر نیامده بود بجنگد. روز عاشورا هم به عمر سعد گفت: یابن‌سعد! آیا می‏خواهی با حسین بجنگی؟ من اهل جنگ با او نیستم، دیدید که آخر هم نجنگید. بنابراین حرّ بیت المال را در راه حرام، یعنی جنگیدن با حق و امام حسین مصرف نکرده است. نسبت به مباحثی که اینجا مطرح می‏شود، بیشتر دقت کنید و از اهلش بپرسید. این مطلب اوّل بود.

امام حسین علیه‌السلام فریب نخورد

اما مطلب دوم؛ امام حسین نه خودش مغرور بود، فریب نخورده بود و نه کسی را فریب داد. عوامل فریب را هم به کار نمی‌گرفت؛ بلکه بر عکس، می‏خواست فریب خوردگان را دست‏گیری کند که روی این مطلب تکیه کردم و در بحثم همین را ادامه دادم و بعد هم ان‌شاءالله ادامه می‏دهم که از فرمایشات امام حسین همین معنا به دست می‌آید.

در عباراتی که امام حسین در خطبه‏هایش، چه در بین راه و چه در روز عاشورا به کار برده است این مطلب وجود دارد. در منزل بیضه که حضرت خطبه را خواندند، اواخر فرمایشاتش می‏فرماید: «الْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّ بِكُم»[۶] فریب خورده کسی است که فریب شما را بخورد. این‏جا حضرت هنوز به کربلا نرسیده است و تصریح می‏کند. می‏خواهد به اینها بگوید که این را بدانید که من فریب شما را نخوردم. «الْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّ بِكُم» می‏گوید من فریب شما را نخوردم، به صراحت هم می‏گوید. حضرت چند جا این فرمایش را دارد، من این را به عنوان نمونه خواندم. در مناجات امام حسین که تقریباًآخرین جملاتی است که امام حسین در روز عاشورا فرمود، این جملات هست. در آنجا دارد که «اللهم احكم بيننا و بين قومنا فإنهم غرونا و خذلونا و غدروا بنا و قتلونا و نحن عترة نبيك و ولد حبيبك‏»[۷] این‏جا امام حسین نمی‏خواهد بگوید که اینها من را گول زدند«غرّونا» حالا می‏گویم این حرف سر از کجا در می‏آورد. برخورد اینها با من یک برخوردی بود که می‏خواهند یک کسی را فریب دهند. امام حسین نمی‌خواهد بگوید اینها من را گول زدند و من هم گول خوردم که به اینجا آمدم. «غرّونا و خذلونا». بعضی‌ها می‌گردند فقط این یک کلمه را پیدا می‌کنند. این هم جهت دارد، چون اهل فن نیستند، قهری است که این چیزها به ذهن‏شان بیاید. ما در عرفیّات‏مان هم داریم که وقتی مثلاً دو نفر با هم صحبت می‏کنند، یکی می‌گوید فلانی آمده می‏خواهد من را گول بزند، معنایش این نیست که من گول خوردم؛ او می‏خواهد من را گول بزند، یعنی برخوردش، برخوردی است که گویی می‏خواهد من را فریب دهد. «غرّونا» معنایش این است که اینها با من برخوردی کردند که می‏خواهند شخصی را فریب دهند. برخورد اینها با من یک چنین برخوردی بود. لذا «غرّونا» معنایش این نیست که من مغرور شدم و دیدید حضرت در راه برگشت گفت: مغرور آن کسی است که فریب شما را بخورد. هنوز به کربلا نرسیده است، در راه، آن‏جا جلوی لشکر حر بعد از نماز صبح آن خطبه را می‏خواند.

آیا امام حسین علیه‌السلام ذلیل بود؟

اگر این حرف را نپذیرید من از شما سؤالی می‌کنم که وقتی امام حسین می‏فرماید: «غرّونا و خذلونا» خذلونا یعنی چه؟ یعنی من را خوار کردند؟ «خِذل» همان خواری است. یعنی سرم کلاه گذاشتند و من فریب‏شان را خوردم، من را هم خوار و ذلیل کردند، یعنی ذلت پذیرفتم. خوب این را چگونه معنایش می‏کنی؟ اگر «غرّونا» را این‌طور معنا کنید که اینها من را فریب دادند و من هم فریب خوردم، آن «خذلونا» را چه کار می‏کنید؟ باید او را هم همین‏طور معنا کنید. باید بگویید آنها من را خوار کردند من هم خوار شدم؟![۸] آن وقت چنین آدمی روز عاشورا در آن خطبه معروفش می‏گوید: «هيهات منا الذلة» اینها که با هم تناقض دارد. روز عاشورا امام حسین فرمود: «ألا و إن الدعي‌ابن‌الدعي قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة یأبی الله ذلک لنا».[۹]

این حرف‌ها همه‏اش به دلیل بی‌اطلاعی است. یکی از مشکلات بحث ما این است که فنی است، لذا برای افرادی که مطلع هستند مفید است، اما برای کسانی که آگاهی ندارند مشکل است. ما باید غصه بی‏سوادی بخوریم. عزیز من اینطور نیست، همه حساب شده و دقیق است. اصلاً کسی نمی‏تواند این صحیفه حرکت و قیام امام حسین علیه‏السلام را در ابعاد گوناگون معرفتیِ معنوی، فضیلتیِ انسانی، مادی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی، یک بررسی دقیق کند. این ابعاد، تمام حساب شده است. تمام هم‏سو است.

امام حسین علیه‌السلام منجی مغرورین

در همین زیارت اربعین که از امام صادق صلوات‏الله‏علیه است، جمله‏ای است که امام صادق علیه‏السلام وقتی می‏خواهد امام حسین را وصف کند، خطاب به خدا است دارد که: «فَأَعْذَرَ فِي الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ» من این را در بحث‏هایم عرض کردم که امام حسین تمام تلاشش این بود که دست‏گیری کند؛ می‏خواست فریب خورده‏ها را، مغرورها را از ورطه غرور بیرون بکشد. امام حسین ضد غرور و فریب بود. نه فریب خورد، نه فریب داد، می‏خواست فریب خورده‏ها را نجات دهد. از همین‏جا من وارد جلسات بعدیِ این بحث می‏شوم که ریشه غرور است و آن این است که چون ریشه غرور جهالت است، امر بر انسان مشتبه شده است و حضرت می‌فرماید: «وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا». همه فریب خورده‏ها دست به دست هم دادند، بر علیه حسین علیه‏السلام دست به یکی کردند. حسین علیه‏السلام فریب خورده نبود، دست فریب خورده‏ها را می‏گرفت. «و قَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى»[۱۰] که امام صادق در زیارت اربعین این جملات را می‌گوید.

بنابراین یک‏جا نخواهید دید که امام حسین فریب خورده باشد. از آن اوّل حرکت تا آخر حرکتش همه را حساب شده می‏دانست، تمام روی مبانی‏اش بود؛ لذا امام حسین علیه‏السلام جمله به جمله و کلمه به کلمه حرف‏هایی که زده است همه حساب شده است. حرکتی دقیق داشته است و به آن‏چه که واقعاً هدفِ این حرکت بود، رسید. در مورد این سخن امام که فرمود: «خذلونی» ظاهراً فکر می‏کنم یک سال بحثم راجع به عزت و ذلت بوده است. فکر می‏کنم در این سنوات هفت، هشت، ده سال، من راجع به حرکت امام حسین صحبت می‏کردم و یک سال، عنوان بحث راجع به امام حسین، عزت و ذلت بوده است که آن‏جا مفصل گفتم که عزت و ذلت به چه معنا است. هیچ وقت امام حسین نمی‏گوید من خوار شدم، این سخن مخالف با نص آن چیزی است که در روز عاشورا فرمود: «ألا و إن الدعي‌ابن‌الدعي قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة» من خواری بپذیرم؟! اصلا و ابدا.

شیفتگان حسین علیه‌السلام نمایانگر عزت اویند

یک‏وقت می‏گویی امام حسین ادعا کرد، مثل اینکه کسی می‏گوید من ذلت نمی‏پذیرم اما ذلیل شد. اگر کسی این حرف را بگوید، جواب می‏دهم می‏خواستی امروز که روز اربعین است بروی کربلا. هیچی جز این نمی‏گویم. بهترین دلیل، وقوع است. «الدلیلُ الدلیل وقوعٌ». ظاهراً روز اربعین میلیون‏ها نفر پروانه‌وار دور قبر حسین علیه‏السلام می‏گردند. امام حسین ذلت پذیرفت؟ این ذلت است؟ شما بالاتر از این عزت می‏خواستی؟ چنین چیزی بر روی زمین کجا داریم؟ بیش ار سیزده قرن گذشت. «و خذلونا» می‏خواهی این را هم این‏جوری معنا کنی؟ خوارش کردند؟ نه خیر. حسین علیه‏السلام هرگز نخواهد مرد، تا ابد زنده است و تا ابد عزیز است. در تاریخ عزیزی بالاتر از حسین علیه‏السلام نداریم.

ذکر مصیبت اربعین سیدالشهداء

می‏خواهم وارد توسلم شوم. خیلی التماس دعا دارم. ان‌شاءالله از فردا شب بحثم را از فرمایشات حسین علیه‏السلام می‏گیرم و جلو می‏آیم. در بعضی از مقاتل نوشته‌اند عطیّ، بعضی نوشته‏اند عطیه. می‏گوید: «كُنْتُ مَعَ جَابِرِبْنِ‌عَبْدِاللَّهِ يَوْمَ الْعِشْرِينَ مِنْ صَفَرٍ» می‏گوید من روز بیستم صفر با جابر بن عبدالله انصاری بودم «فَلَمَّا وَصَلْنَا الْغَاضِرِيَّةَ» وقتی به قاضریه، یعنی کربلا رسیدیم «اغْتَسَلَ فِي شَرِيعَتِها» دیدم جابر رفت و در شریعه فرات غسل کرد، خوب معلوم است، مگر شوخی است، کجا می‏خواهد برود؟ این وادی از وادی طور بالاتر است.

شست وشویی کن و وانگه به خرابات خرام!

این‏جا شوخی بردار نیست. «وَ لَبِسَ قَمِيصاً كَانَ مَعَهُ طَاهِراً» جابر قبلاً یک لباس پاکیزه همراه خودش آورده بود، می‏گوید وقتی غسلش را کرد و از شریعه بیرون آمد، لباس تمییزی که داشت تنش کرد. «ثُمَّ قَالَ لِي أَمَعَكَ شَيْ‏ءٌ مِنَ الطِّيبِ يَا عَطَاءُ؟» به من روکرد و گفت: از عطریات و چیزهای خوش‏بو، چیزی داری که خودم را خوش‏بو کنم می‏خواهم بروم. «قُلْتُ مَعِي سُعْدٌ» گفتم سُعد همراهم است. دارد جابر آن را از من گرفت «فَجَعَلَ مِنْهُ عَلَی رَأْسِهِ وَ سَائِرِ جَسَدِهِ» و از سر تا به پایش را خوش‏بو کرد. «ثُمَّ مَشَى حَافِياً» دیدم جابر پای برهنه می‏آید، با این که روی زمین است، خاک است. بله؛ «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوى»[۱۱] این‏جا نباید با کفش بروی، این‏جا باید با سر بروی نه با پا! عظمت حسین را کسی درک نکرده است. می‏گوید: «حَتَّى وَقَفَ عِنْدَ رَأْسِ الْحُسَيْنِ» دیدم رسید به موازات و به اصطلاح بالای سر، دیدم ایستاد. «وَ كَبَّرَ ثَلَاثاً» دیدم جابر می‏گوید: الله اکبر. جابر نابینا چه دیده است؟ آخر وقتی آدم الله اکبر می‏گوید باید یک چیز عظیمی دیده باشد. سه بار گفت الله اکبر، عظمت حسین را ببین. الله اکبر!

عطیه می‏گوید دیدم جابر غش کرد و افتاد. نتوانست عظمت حسین را ببیند! مثل حضرت موسی غش کرد؛ «وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقا»[۱۲] او هم عظمت خدا را دید و افتاد، جابر هم افتاد. می‏گوید: «فَرَشَشْتُ عَلَيْهِ شَيْئاً مِنَ الْمَاءِ» رفتم آب آوردم به چهره جابر زدم تا به هوش بیاید. مقتل دارد که دیدم به هوش آمد. حالا به هوش آمد. «فَأَفَاقَ ثُمَّ قَالَ يَا حُسَيْنُ ثَلَاثاً» سه بار گفت: یا حسین یا حسین یا حسین. جابر توقع داشت آقا به او جواب بدهد، گفت: «ثُمَّ قَالَ حَبِيبٌ لَا يُجِيبُ حَبِيبَهُ؟!» آیا یک دوست جواب دوستش را نمی‏دهد؟ می‏گوید دیدم جابر خودش جواب خودش را داد، گفت: «ثُمَّ قَالَ وَ أَنَّى لَكَ بِالْجَوَاب؟»[۱۳] چه‏طوری این آقا جواب تو را بدهد و حال آن‌که بین سر و بدنش جدایی افتاده است؟! …

 

_______________________________________

۱.سوره مبارکه اعراف، آیه ۵۱

[۲]. البته ممکن است مسایلی به ذهن عده‏ای بیاید که چون آن موقع فرصت نداشتم، نمی‏رسیدم توضیح دهم؛ یکی از مشکلات جلسه ما هم همین است که مستمعین این مسایل، باید افرادی باشند که خودشان یک‏سری اطلاعات داشته باشند و اهل فن باشند تا مطالب کاملاً برایشان جا بیافتد. اما وقتی این‌طور نباشند قهراً مسایلی پیش می‏آید که باید به آنها هم بپردازیم.

۲. بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۳۷۶

۳. بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۳۸۱

۴. إعلام‏الورى، ص ۲۴۲

۵. بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۳۸۱

۶. إقبال‏الأعمال، ص۶۹۰

[۸]. بحث کمی طلبگی شد.

۷. اللهوف، ص ۹۷

۸. بحارالأنوار، ج ۹۸، ص۳۳۱

۹.سوره مبارکه طه، آیه ۱۲

۱۰.سوره مبارکه اعراف، آیه ۱۴۳

۱۱. بحارالأنوار، ج  ۶۵، ص۱۳۰

 

 

حر قصد جنگ با امام نداشت در این جلسه دو مطلب را عرض می‏کنم بعد وارد روایات می‏شوم و عنوان بحث را از خود امام‏حسین علیه‏السلام می‏گیرم و پیش می‏آیم.[۲] امّا مطلب اوّل در مورد جمله‏ای از امام‏حسین علیه‏السلام است که در روز عاشورا خطاب به لشکریان عمر سعد فرمود: شکم­هایتان از حرام پر شده است؛ البته من آن‏جا اصل مسأله را گفتم، آن کسی که اهل فن بود فهمید، آن که اهلش نبود خوب قهراً به این حرف‏ها نمی‏رسد. مسأله در مورد حرّ بن یزید ریاحی است. این را به شما بگویم از اوّلین برخوردی که حر با امام‏ حسین علیه‏السلام کرد، معلوم بود که او اصلاً برای جنگیدن با امام‏حسین نیامده است. حالا من به این مطلب اشاره می‏کنم. از مطالب که شنیدید، گذر می‏کنم و چیزهایی را که کم‏تر شنیدید مطرح می‏کنم. وقتی حر با امام حسین بر خورد کرد، خیلی مؤدّب بود. وقتی که ظهر شد و خواستند نماز بخوانند، امام حسین گفت: تو برو با لشکریانت نماز بخوان، من هم با اصحاب خودم نماز می­خوانم. گفت: نه اصلاً و ابداً! شما بفرمایید جلو! ما هم با شما نماز می­خوانیم. بعد موقع حرکت که حرّ جلوی حضرت را گرفت، امام حسین به حسب ظاهر به او تندی کرد و گفت: «ثَكِلَتْكَ أُمُّكَ! مَاتُرِيدُ؟»[۳]ُ فَقَدْعَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ قَدْ قَالَ فِي حَيَاتِهِ مَنْ رَأَىسُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلًّا لِحُرُمِ اللَّهِ نَاكِثاً لِعَهْدِاللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّة رَسُولِ اللَّهِ يَعْمَلُ فِي عِبَادِ اللَّهِ بِالْإِثْمِ وَالْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ يُغَيِّرْ بِقَوْلٍ وَ لَا فِعْلٍ…»[۴] که خطبه مفصلی است. حضرت خطبه را خواند و به آنها هم مطالبی را گفت. شاید این را کم‏تر شنیده باشید، خطبه که تمام شد حرّ آمد خدمت امام حسین، به تعبیر ما از نظر خیر خواهی و دل‏سوزی به امام حسین عرض کرد: یاابن رسول الله! من می‏خواهم شما را به مطلبی آگاه کنم و خدا را گواه می‏گیرم، قسم می­خورم‏ اگر شما بخواهی با این جماعت کوفی‏ها، از راه منازعه و جنگ وارد شوی، بی‏گمان شما را می‏کشند؛ پس شما این کار را نکن! مادرت به عزایت بنشیند. در عرب، این تعبیر خیلی تندی است. حر چه جوابی داد؟ گفت: چه کنم مادر تو کسی است که نمی‏توانم چیزی بگویم. همین‌طور می‏آیند، از دو منزل می‏گذرند، در منزل بیضه امام‏حسین علیه‏السلام نماز صبح را که خواندند آنها هم آمدند. بعد از نماز صبح، امام آن خطبه معروف را خواند که به تعبیر ما آن خطبه یک نوع مسأله تکلیف به آنها بود. این تعبیرات را فرمود: «أیها الناس آیا حر می‏خواست با حسین بجنگد؟! انسان باید خیلی بی اطلاع باشد که بخواهد این‌طور فکر کند. معلوم است که حرّ چه‏طور آدمی است و نمی­خواهد با امام بجنگد. بالأخره در روز عاشورا حرّ رو کرد به عمر سعد گفت: «قال لعمربن‌سعد: أتقاتل الحسين؟»[۵]در مقاتل تعبیرات مختلف است. می‏خواهی با این شخص بجنگی؟ عمر سعد گفت: جنگی بکنم که سرها از بدن‏ها و دست‏ها از پیکرها جدا شود. حرّ گفت: هیچ‏ یک از این پیشنهادهایش را قبول نمی‏کنی؟ عمر سعد گفت: امیرِ تو، عبیدالله از من قبول نمی‏کند، او راضی نیست. شکم حر از حرام پر نبود در تاریخ تمام اینها خیلی روشن است که حر نیامده بود با امام حسین بجنگد. اینها را که گفتم جهت داشت، جهتش این بود که حرّ از آن افرادی نیست که شکمش از حرام پر شده باشد. امام حسین روز عاشورا، آن خطبه کذایی را که خواند و فرمود: «و ملئت بطونکم من الحرام» چون شکم­هایتان از حرام پر شده است، حرف‏های من را گوش نمی‏کنید. من تصریح کردم و گفتم: اینها اموال بیت المال را خورده بودند که برایشان حرام بود، عبیدالله درِ خزینه را باز کرده بودند و اینها را با خرج بیت المال آورده بودند. آنهایی که اهل فن هستند، این حرف‏ها را می‏فهمند. اینهایی که حرف‏های من را گوش می‏کنند، باید کمی‏ فقه بدانند و اهل فضل باشند. بیت المال که از مال حرام نبود، بیت المال مسلمین که حرام نیست، پس چرا ما گفتیم چون با مال بیت المال آمده بودند، شکم‌هایشان از حرام پر شده بود؟ ما در فقه، یک حرام بالاصاله داریم؛ یک حرام که مصرفِ حرام است، خود مال حرام نیست، مصرف حرام است. آنهایی که با پول بیت المال آمده بودند با امام حسین بجنگند، مصرف بیت المال برایشان حرام بود. عبیدالله و عمر سعد در خزینه را باز کرده بودند و همه‏شان را با مخارج بیت المال آورده بودند. آنهایی که آمدند با امام حسین بجنگند، مصرف بیت المال برایشان حرام بود، بطون‏شان پر از حرام بود. اما کسانی که نیامده بودند بجنگند، خوردنشان از بیت المال، حرام نبود. یک‏وقت کسی نگوید: حرّ هم بین اینها بود، چه طور شد که حرّ یار امام شد؟ مگر او از بیت المال نخورد؟! من اثر وضعی مال حرام را گفتم که مانع اثر گذاری اعمال صالحه می‌شود. بحث‏های ما قدری فنی است. از اوّل معلوم بود که حر نیامده بود بجنگد. روز عاشورا هم به عمر سعد گفت: یابن‌سعد! آیا می‏خواهی با حسین بجنگی؟ من اهل جنگ با او نیستم، دیدید که آخر هم نجنگید. بنابراین حرّ بیت المال را در راه حرام، یعنی جنگیدن با حق و امام حسین مصرف نکرده است. نسبت به مباحثی که اینجا مطرح می‏شود، بیشتر دقت کنید و از اهلش بپرسید. این مطلب اوّل بود. امام حسین علیه­السلام فریب نخورد اما مطلب دوم؛ امام حسین نه خودش مغرور بود، فریب نخورده بود و نه کسی را فریب داد. عوامل فریب را هم به کار نمی‌گرفت؛ بلکه بر عکس، می‏خواست فریب خوردگان را دست‏گیری کند که روی این مطلب تکیه کردم و در بحثم همین را ادامه دادم و بعد هم ان­شاءالله ادامه می‏دهم که از فرمایشات امام حسین همین معنا به دست می‌آید. در عباراتی که امام حسین در خطبه‏هایش، چه در بین راه و چه در روز عاشورا به کار برده است این مطلب وجود دارد. در منزل بیضه که حضرت خطبه را خواندند، اواخر فرمایشاتش می‏فرماید: «الْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّ بِكُم»[۶] فریب خورده کسی است که فریب شما را بخورد. این‏جا حضرت هنوز به کربلا نرسیده است و تصریح می‏کند. می‏خواهد به اینها بگوید که این را بدانید که من فریب شما را نخوردم. «الْمَغْرُورُ مَنِ اغْتَرَّ بِكُم» می‏گوید من فریب شما را نخوردم، به صراحت هم می‏گوید. حضرت چند جا این فرمایش را دارد، من این را به عنوان نمونه خواندم. در مناجات امام حسین که تقریباًآخرین جملاتی است که امام حسین در روز عاشورا فرمود، این جملات هست. در آنجا دارد که «اللهم احكم بيننا و بين قومنا فإنهم غرونا و خذلونا و غدروا بنا و قتلونا و نحن عترة نبيك و ولد حبيبك‏»[۷] این‏جا امام حسین نمی‏خواهد بگوید که اینها من را گول زدند«غرّونا» حالا می‏گویم این حرف سر از کجا در می‏آورد. برخورد اینها با من یک برخوردی بود که می‏خواهند یک کسی را فریب دهند. امام حسین نمی­خواهد بگوید اینها من را گول زدند و من هم گول خوردم که به اینجا آمدم. «غرّونا و خذلونا». بعضی­ها می­گردند فقط این یک کلمه را پیدا می­کنند. این هم جهت دارد، چون اهل فن نیستند، قهری است که این چیزها به ذهن‏شان بیاید. ما در عرفیّات‏مان هم داریم که وقتی مثلاً دو نفر با هم صحبت می‏کنند، یکی می­گوید فلانی آمده می‏خواهد من را گول بزند، معنایش این نیست که من گول خوردم؛ او می‏خواهد من را گول بزند، یعنی برخوردش، برخوردی است که گویی می‏خواهد من را فریب دهد. «غرّونا» معنایش این است که اینها با من برخوردی کردند که می‏خواهند شخصی را فریب دهند. برخورد اینها با من یک چنین برخوردی بود. لذا «غرّونا» معنایش این نیست که من مغرور شدم و دیدید حضرت در راه برگشت گفت: مغرور آن کسی است که فریب شما را بخورد. هنوز به کربلا نرسیده است، در راه، آن‏جا جلوی لشکر حر بعد از نماز صبح آن خطبه را می‏خواند. آیا امام حسین علیه­السلام ذلیل بود؟ اگر این حرف را نپذیرید من از شما سؤالی می‌کنم که وقتی امام حسین می‏فرماید: «غرّونا و خذلونا» خذلونا یعنی چه؟ یعنی من را خوار کردند؟ «خِذل» همان خواری است. یعنی سرم کلاه گذاشتند و من فریب‏شان را خوردم، من را هم خوار و ذلیل کردند، یعنی ذلت پذیرفتم. خوب این را چگونه معنایش می‏کنی؟ اگر «غرّونا» را این‌طور معنا کنید که اینها من را فریب دادند و من هم فریب خوردم، آن «خذلونا» را چه کار می‏کنید؟ باید او را هم همین‏طور معنا کنید. باید بگویید آنها من را خوار کردند من هم خوار شدم؟![۸] آن وقت چنین آدمی روز عاشورا در آن خطبه معروفش می‏گوید: «هيهات منا الذلة» اینها که با هم تناقض دارد. روز عاشورا امام حسین فرمود: «ألا و إن الدعي‌ابن‌الدعي قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة یأبی الله ذلک لنا».[۹] این حرف‌ها همه‏اش به دلیل بی­اطلاعی است. یکی از مشکلات بحث ما این است که فنی است، لذا برای افرادی که مطلع هستند مفید است، اما برای کسانی که آگاهی ندارند مشکل است. ما باید غصه بی‏سوادی بخوریم. عزیز من اینطور نیست، همه حساب شده و دقیق است. اصلاً کسی نمی‏تواند این صحیفه حرکت و قیام امام حسین علیه‏السلام را در ابعاد گوناگون معرفتیِ معنوی، فضیلتیِ انسانی، مادی، دنیوی، اخروی، فردی و اجتماعی، یک بررسی دقیق کند. این ابعاد، تمام حساب شده است. تمام هم‏سو است. امام حسین علیه­السلام منجی مغرورین در همین زیارت اربعین که از امام صادق صلوات‏الله‏علیه است، جمله‏ای است که امام صادق علیه‏السلام وقتی می‏خواهد امام حسین را وصف کند، خطاب به خدا است دارد که: «فَأَعْذَرَ فِي الدُّعَاءِ وَ مَنَحَ النُّصْحَ وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِيكَ لِيَسْتَنْقِذَ عِبَادَكَ مِنَ الْجَهَالَةِ وَ حَيْرَةِ الضَّلَالَةِ» من این را در بحث‏هایم عرض کردم که امام حسین تمام تلاشش این بود که دست‏گیری کند؛ می‏خواست فریب خورده‏ها را، مغرورها را از ورطه غرور بیرون بکشد. امام حسین ضد غرور و فریب بود. نه فریب خورد، نه فریب داد، می‏خواست فریب خورده‏ها را نجات دهد. از همین‏جا من وارد جلسات بعدیِ این بحث می‏شوم که ریشه غرور است و آن این است که چون ریشه غرور جهالت است، امر بر انسان مشتبه شده است و حضرت می­فرماید: «وَ قَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا». همه فریب خورده‏ها دست به دست هم دادند، بر علیه حسین علیه‏السلام دست به یکی کردند. حسین علیه‏السلام فریب خورده نبود، دست فریب خورده‏ها را می‏گرفت. «و قَدْ تَوَازَرَ عَلَيْهِ مَنْ غَرَّتْهُ الدُّنْيَا وَ بَاعَ حَظَّهُ بِالْأَرْذَلِ الْأَدْنَى»[۱۰] که امام صادق در زیارت اربعین این جملات را می­گوید. بنابراین یک‏جا نخواهید دید که امام حسین فریب خورده باشد. از آن اوّل حرکت تا آخر حرکتش همه را حساب شده می‏دانست، تمام روی مبانی‏اش بود؛ لذا امام حسین علیه‏السلام جمله به جمله و کلمه به کلمه حرف‏هایی که زده است همه حساب شده است. حرکتی دقیق داشته است و به آن‏چه که واقعاً هدفِ این حرکت بود، رسید. در مورد این سخن امام که فرمود: «خذلونی» ظاهراً فکر می‏کنم یک سال بحثم راجع به عزت و ذلت بوده است. فکر می‏کنم در این سنوات هفت، هشت، ده سال، من راجع به حرکت امام حسین صحبت می‏کردم و یک سال، عنوان بحث راجع به امام حسین، عزت و ذلت بوده است که آن‏جا مفصل گفتم که عزت و ذلت به چه معنا است. هیچ وقت امام حسین نمی‏گوید من خوار شدم، این سخن مخالف با نص آن چیزی است که در روز عاشورا فرمود: «ألا و إن الدعي‌ابن‌الدعي قد ركز بين اثنتين بين السلة و الذلة و هيهات منا الذلة» من خواری بپذیرم؟! اصلا و ابدا. شیفتگان حسین علیه­السلام نمایانگر عزت اویند یک‏وقت می‏گویی امام حسین ادعا کرد، مثل اینکه کسی می‏گوید من ذلت نمی‏پذیرم اما ذلیل شد. اگر کسی این حرف را بگوید، جواب می‏دهم می‏خواستی امروز که روز اربعین است بروی کربلا. هیچی جز این نمی‏گویم. بهترین دلیل، وقوع است. «الدلیلُ الدلیل وقوعٌ». ظاهراً روز اربعین میلیون‏ها نفر پروانه­وار دور قبر حسین علیه‏السلام می‏گردند. امام حسین ذلت پذیرفت؟ این ذلت است؟ شما بالاتر از این عزت می‏خواستی؟ چنین چیزی بر روی زمین کجا داریم؟ بیش ار سیزده قرن گذشت. «و خذلونا» می‏خواهی این را هم این‏جوری معنا کنی؟ خوارش کردند؟ نه خیر. حسین علیه‏السلام هرگز نخواهد مرد، تا ابد زنده است و تا ابد عزیز است. در تاریخ عزیزی بالاتر از حسین علیه‏السلام نداریم. ذکر مصیبت اربعین سیدالشهداء می‏خواهم وارد توسلم شوم. خیلی التماس دعا دارم. ان­شاءالله از فردا شب بحثم را از فرمایشات حسین علیه‏السلام می‏گیرم و جلو می‏آیم. در بعضی از مقاتل نوشته­اند عطیّ، بعضی نوشته‏اند عطیه. می‏گوید: «كُنْتُ مَعَ جَابِرِبْنِ‌عَبْدِاللَّهِ يَوْمَ الْعِشْرِينَ مِنْ صَفَرٍ» می‏گوید من روز بیستم صفر با جابر بن عبدالله انصاری بودم «فَلَمَّا وَصَلْنَا الْغَاضِرِيَّةَ» وقتی به قاضریه، یعنی کربلا رسیدیم «اغْتَسَلَ فِي شَرِيعَتِها» دیدم جابر رفت و در شریعه فرات غسل کرد، خوب معلوم است، مگر شوخی است، کجا می‏خواهد برود؟ این وادی از وادی طور بالاتر است. شست وشویی کن و وانگه به خرابات خرام! این‏جا شوخی بردار نیست. «وَ لَبِسَ قَمِيصاً كَانَ مَعَهُ طَاهِراً» جابر قبلاً یک لباس پاکیزه همراه خودش آورده بود، می‏گوید وقتی غسلش را کرد و از شریعه بیرون آمد، لباس تمییزی که داشت تنش کرد. «ثُمَّ قَالَ لِي أَمَعَكَ شَيْ‏ءٌ مِنَ الطِّيبِ يَا عَطَاءُ؟» به من روکرد و گفت: از عطریات و چیزهای خوش‏بو، چیزی داری که خودم را خوش‏بو کنم می‏خواهم بروم. «قُلْتُ مَعِي سُعْدٌ» گفتم سُعد همراهم است. دارد جابر آن را از من گرفت «فَجَعَلَ مِنْهُ عَلَی رَأْسِهِ وَ سَائِرِ جَسَدِهِ» و از سر تا به پایش را خوش‏بو کرد. «ثُمَّ مَشَى حَافِياً» دیدم جابر پای برهنه می‏آید، با این که روی زمین است، خاک است. بله؛ «فَاخْلَعْ نَعْلَيْكَ إِنَّكَ بِالْوادِ الْمُقَدَّسِ طُوى»[۱۱] این‏جا نباید با کفش بروی، این‏جا باید با سر بروی نه با پا! عظمت حسین را کسی درک نکرده است. می‏گوید: «حَتَّى وَقَفَ عِنْدَ رَأْسِ الْحُسَيْنِ» دیدم رسید به موازات و به اصطلاح بالای سر، دیدم ایستاد. «وَ كَبَّرَ ثَلَاثاً» دیدم جابر می‏گوید: الله اکبر. جابر نابینا چه دیده است؟ آخر وقتی آدم الله اکبر می‏گوید باید یک چیز عظیمی دیده باشد. سه بار گفت الله اکبر، عظمت حسین را ببین. الله اکبر! عطیه می‏گوید دیدم جابر غش کرد و افتاد. نتوانست عظمت حسین را ببیند! مثل حضرت موسی غش کرد؛ «وَ خَرَّ مُوسى‏ صَعِقا»[۱۲] او هم عظمت خدا را دید و افتاد، جابر هم افتاد. می‏گوید: «فَرَشَشْتُ عَلَيْهِ شَيْئاً مِنَ الْمَاءِ» رفتم آب آوردم به چهره جابر زدم تا به هوش بیاید. مقتل دارد که دیدم به هوش آمد. حالا به هوش آمد. «فَأَفَاقَ ثُمَّ قَالَ يَا حُسَيْنُ ثَلَاثاً» سه بار گفت: یا حسین یا حسین یا حسین. جابر توقع داشت آقا به او جواب بدهد، گفت: «ثُمَّ قَالَ حَبِيبٌ لَا يُجِيبُ حَبِيبَهُ؟!» آیا یک دوست جواب دوستش را نمی‏دهد؟ می‏گوید دیدم جابر خودش جواب خودش را داد، گفت: «ثُمَّ قَالَ وَ أَنَّى لَكَ بِالْجَوَاب؟»[۱۳] چه‏طوری این آقا جواب تو را بدهد و حال آن‌که بین سر و بدنش جدایی افتاده است؟! …   1.سوره مبارکه اعراف، آیه ۵۱ [۲]. البته ممکن است مسایلی به ذهن عده‏ای بیاید که چون آن موقع فرصت نداشتم، نمی‏رسیدم توضیح دهم؛ یکی از مشکلات جلسه ما هم همین است که مستمعین این مسایل، باید افرادی باشند که خودشان یک‏سری اطلاعات داشته باشند و اهل فن باشند تا مطالب کاملاً برایشان جا بیافتد. اما وقتی این‌طور نباشند قهراً مسایلی پیش می‏آید که باید به آنها هم بپردازیم. ۲٫ بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۳۷۶ ۳٫ بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۳۸۱ ۴٫ إعلام‏الورى، ص ۲۴۲ ۵٫ بحارالأنوار، ج ۴۴، ص ۳۸۱ ۶٫ إقبال‏الأعمال، ص۶۹۰ [۸]. بحث کمی طلبگی شد. ۷٫ اللهوف، ص ۹۷ ۸٫ بحارالأنوار، ج ۹۸، ص۳۳۱ ۹٫سوره مبارکه طه، آیه ۱۲ ۱۰٫سوره مبارکه اعراف، آیه ۱۴۳ ۱۱٫ بحارالأنوار، ج  65، ص۱۳۰

فهرست