ابراهیم سلام! چه خبر؟ اسماعیل چه طور است؟ از میان همه پیامبرانی که می شناسم یک دفعه دلم خواست چند کلامی با تو صحبت کنم. بلاخره هرچه باشد، من و تو باهم تشابه اسمی داریم، تو ابراهیم هستی، من ابراهیمی ام! و البته امیدوارم به خاطر همین شباهت اسمی هم که میانمان هست در این دنیا و آن دنیا هوایم را داشته باشی!
گفته بودی غروب کنندگان را دوست ندارم، راست می گویی، هیچ کس دوست ندارد! منتهی تو جرئت کردی و به زبان آوردی، تو اولین کسی بودی که این جمله درخشان را به زبان آوردی و بعدترها ما سعی کردیم از تو الگو بگیریم و نتوانستیم، دل بستیم به غروب کردنی ها، تمام شدنی ها، رفتنی ها.
گفته بودی رب ارنی، لیطمئن قلبی، بله همه ما دوست داریم ببینیم تا مطمئن شویم، اما تو برای دیدن، برای اطمینان قلبت، از چهار کوه بالا رفتی! و من می دانم که که از چهار کوه بالا رفتن آسان نبوده و برای گذاشتن جسد آن پرندگان بالای کوه بیل مکانیکی نداشتی.
تو رها کردی! تو زن و بچه ات را وسط بیابان بی آب و علف رها کردی و رفتی، دنبال اسباب و وسایل نگشتی، این پا و آن پا نکردی، تردید نکردی، شک نکردی، دانستی که سررشته امور از دست خدا رها نشده!
تو خواب دیدی، خوابی شگفت! چیزی که پیش از آن سابقه نداشته بوده است، قبل از آن از هیچ پیامبری نخواسته بودند که فرزندش را، تنها فرزندش را سر ببرد! و این باید سخت ترین قسمت قضیه بوده باشد و درمانده کننده ترینش. اما تو درمانده نشدی! بلکه ابلیس را درمانده کردی، هفت بار به او سنگ زدی و هفت به عدد مقدسی تبدیل شد. تو از امتحانت سر بلند بیرون آمدی، ای ابراهیم! ای قهرمان امتحان های سخت! کاش اندازه تو قوی باشیم! دعایمان کن ابراهیم!

فهرست